• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان لحظه‌های پُر دردسر | سیده مریم حسینی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع miss_marynovel
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 294
  • بازدیدها بازدیدها 14,483
  • برچسب‌ها برچسب‌ها
    #طنز #عاشقانه #پلیسی
  • کاربران تگ شده هیچ

miss_marynovel

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
22/7/21
ارسالی‌ها
719
پسندها
7,149
امتیازها
22,273
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #231
پشتم رو بهش کردم و پتو رو تا خِرخِره بالا کشیدم. چشمام رو محکم بستم، اما صدای خنده‌های ریزش پشت هم میومد، چشم‌هام رو تو حدقه چرخوندم و سعی کردم بی‌اهمیت و بدون فکر به چیزی بخوابم.
***
"از زبان آذرخش"

لعنت بهش عجب بلوفی زدما این کاناپه هم مثل سنگ میمونه، غلتی زدم که نزدیک بود از روی کاناپه به زمین پرت شدم.
پتو رو بالای سرم کشیدم و سعی کردم بخوابم اما متوجه‌ی صدای خس‌خس عجیبی شدم، با چشم‌های خمار خواب اطراف رو نگاه کردم و وقتی چیزی ندیدم باز بستمشون که صدا دوباره بلند شد.
دستی به روی پیشونیم کشیدم، گمونم اینجا روح داره!
سرم رو تکون دادم. و بالشت رو روی سرم گذاشتم اما حالا علاوه بر صدای خرناس، صدای ناله هم میومد.
برای این‌که خواب از سرم نپره، یه لای چشمم رو باز کردم.
آهسته با خودم زمزمه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

miss_marynovel

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
22/7/21
ارسالی‌ها
719
پسندها
7,149
امتیازها
22,273
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #232
با لب‌های آویزون فقط سرش رو به چپ و راست حرکت داد و پتو رو توی دستاش مچاله کرد.
بهش نزدیک شدم و تیکه‌ای از موهای بهم‌ ریختش که روی صورتش افتاده بود رو کنار زدم، این کارم با سکسکه‌های پی‌ در پی‌اش مصادف شد.
شروع کرد به پشت هم صحبت کردن.
- من که با کسی کار ندارم، آخه چرا همه چی باید گردن من بیوفته؟ اصلاً این اتفاق‌ها چیه؟ آذرخش باور کن نمی‌کشم، به زور دارم خودم رو نگه می‌دارم!
حرف‌هاش بغض عجیبی داشت، تا حالا اینجوری ندیده بودمش! عادت داشتم همیشه سرحال و شوخ‌ طبع و البته حق به جانب و زورگو ببینمش.
این‌جوری مظلوم و پر بغض واقعاً برام تازگی داشت، دست خودم نبود چهرش به شدت مثل دختر بچه‌ها شده بود؛ ناخودآگاه دستش رو گرفتم و سمت خودم کشیدمش.
وقتی به آغوش گرفتمش آروم مثل یه جوجه شروع به گریه کرد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

miss_marynovel

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
22/7/21
ارسالی‌ها
719
پسندها
7,149
امتیازها
22,273
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #233
به سمتش برگشتم، با این‌که خودش اندازه دو نفر جا داشت، گوشه‌ترین قسمت تخت دراز کشیده بود. آخه یکی نیست بهش بگه تو که مشکل داری مگه مجبوری پیشنهاد می‌دی؟ این بشر موجود بسیار عجیبی هست!
چشمام رو بستم اما چهره‌ی مها یه لحظه‌ هم از ذهنم خارج نمی‌شد. یه لحظه مظلوم، یه لحظه شیطون، یه لحظه ناراحت، یه لحظه خوشحال!
بلند شدم و کمی سمتش خم شدم.
چقدر زود خوابش برد، یه لبخند خاصی روی لب‌هاش بود، معلومِ خواب خوبی می‌بینه، لبخندی به روش پاشیدم و با آرامش بیشتری به خواب رفتم.
***
آه! این صدای داد و فریاد گوش‌ خراش دیگه چیه صبح زود؟ انگار یه پتک خورد تو سرم و خواب خوشم رو از چشمام پروند. با دستای سنگینم، چشمام رو مالیدم و پتو رو کنار کشیدم.
مها همچنان خواب و پتو از روش کنار رفته بود، و از سرما توی خودش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

miss_marynovel

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
22/7/21
ارسالی‌ها
719
پسندها
7,149
امتیازها
22,273
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #234
"از زبان مها"
پافر صورتیم رو برداشتم و روی کاموای مشکیم پوشیدم و با عجبه از پله‌ها پایین اومدم.
مسخره بازی صبح احمد حسابی روی نِروَم بود و بی‌خیالی بقیه هم بیشتر عصبیم می‌کرد تا الآن هم به زحمت خودم رو آروم نگه داشتم.
اصلاً حرف‌های من رو گوش نمی‌ده و هر کاری دلش بخواد می‌کنه، این دیگه چه وضعشه؟
دخترا با دیدن من، برام دست تکون دادن تا برم کنارشون و باهاشون چیز میز بخورم، موندم این‌ها شکمن یا کاه گِل؟!
بذار ناهار از حلقومتون پایین بره بعد برین سراغ میان وعده!
دستی براشون تکون دادم و کلاه بنفش بافتیم رو پایین‌تر کشیدم و گوشام رو کامل پوشوندم. سوز سرما بعد باز کردن در یک‌باره کل بدنم رو فرا گرفت.
احمد جلوی در با چند نفر دیگه وایساده بود و در حال حرف زدن بودن.
تندتند سمتش رفتم که توی راه دیدم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

miss_marynovel

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
22/7/21
ارسالی‌ها
719
پسندها
7,149
امتیازها
22,273
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #235
مکث کوتاهی کردم و کلافه دو گیس‌های بلندم رو به پشتم انداختم و ادامه دادم:
- زنگ بزن بگو دو ساعت قبل مهمونی ویلا باشه یا زودتر از وقت لیست مهمونا رو برام ایمیل کنه، وگرنه میدم به همین سگ‌هام تا بخورنش.
خیلی عصبی بودم این بشر هم توی این هاگیر واگیر بازیش گرفته بود.
احمد: سگ‌هاتون! حالت خوبه مها؟
یهو یاد دیشب افتادم و لرزی وارد بدنم شد، دیشب سگ‌ها کجا بودن؟!
با کنایه گفتم:
- آره نگران نباش، تو کارهایی که بهت میگم و انجام بده، خود به خود خوب میشم! راستی سهیل رو بفرست اتاقم.
- فرستادمش اون یکی ویلا.
- آه احمد از این به بعد هر کاری می‌کنی قبلش به من خبر بده، دیگه دارم حسابی عصبی میشم، سریع بفرستش بیاد.
ناراحتی توی صورتش هویدا بود، اما اهمیتی ندادم، فقط به تکون دادن سرش اکتفا کرد و دیگه چیزی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

miss_marynovel

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
22/7/21
ارسالی‌ها
719
پسندها
7,149
امتیازها
22,273
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #236
کلافه چشمام رو ماساژ دادم و از روی میز به پایین پریدم.
به شونه‌ی سهیل کوبیدم و با لبخند تصنعی گفتم:
- سهیل این قضایا رو به کسی نگو خودم حلشون می‌کنم «به در اشاره کردم» می‌تونی بری.
سری تکون داد و از اتاق خارج شد.
سرگردون اطراف اتاق قدم رو رفتم.
این سپهری هم هیچ کارش معلوم نیست، من واقعاً چقدر باید معطلش بشم تا تشریف...
حرفم کامل نشده بود که صدای دینگ لپ‌تابم بلند شد، با عجله سمتش رفتم و بازش کردم.
یه ایمیل از سپهری بود، پیام رو باز کردم و مشغول خوندن بودم که در اتاق زده شد و پشت بندش آذرخش بی‌اجازه وارد اتاق شد.
سرم رو سمتش کج کردم.
یه دستش به دستگیره بود و دست دیگه‌اش روی هوا و دهنش نیمه باز انگار که می‌خواست حرفی بزنه، اما فراموش کرد!
چشم‌هام رو ریز کردم و رو بهش گفتم:
- چی شده؟
چیزی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

miss_marynovel

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
22/7/21
ارسالی‌ها
719
پسندها
7,149
امتیازها
22,273
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #237
با دیدن شایان و مریم توی اون موقعیت برگام ریخت و با چشم‌های از حدقه بیرون زده بهشون خیره شدم.
مثل این‌که خیلی باهم جور شدن، البته معلوم نیست راجع به چه موضوعی هم در حال بحث هستن؟!
وضعیتشون خیلی مضحک بود، شایان دستش روی هوا بود و مریم هم دست به کمر سمتش خم شده بود.
با دیدن من، بی‌چاره‌ها توی اون لحظه خشک شدن.
- یکی بگه این‌جا چه خبره؟
در رو از پشت محکم بستم و وارد شدم.
دست به سینه به چهره‌های درهم هر دوشون نگاهی انداختم و دوباره حرفم رو تکرار کردم.
شایان که توی وهله‌ی اول کمی متعجب بود اما سریع تغییر موضع داد و با بی‌خیالی گفت:
- چیزی نیست، من زودتر میرم فعلاً!
و اصلاً نذاشت حرفی بزنم و بلافاصله از اتاق خارج شد.
با دهان باز مونده انگشت اشاره‌م رو سمت در گرفتم و با کج کردن سرم به مریم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

miss_marynovel

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
22/7/21
ارسالی‌ها
719
پسندها
7,149
امتیازها
22,273
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #238
نزدیک پله‌ها آذرخش رو دیدم که یه تیپ به شدت خفن زده بود، کت و شلوار اسپرت کرم رنگ و زیرش هم یه پیرهن مشکی رنگ پوشیده بود.
قد بلندش توی اون کت و شلوار حسابی دلنشین شده بود.
آخه خدا این بشر رو چرا آن‌قدر جذاب آفریدی که نمیشه چهار تا فحش بارش کرد و دلت خنک بشه!
سرم رو تکونی دادم و با قدم‌های آروم با اون کفش‌های پاشنه ده سانت سمتش رفتم و مقابلش وایسادم.
نگاهش خیلی گرم و مجذوب کننده بود اون چشم‌های ریزش، با یه لبخند خاص بهم خیره شده بود.
پلکش دودو می‌زد و حرکتی از خودش نشون نمی‌داد.
با این‌که اصلاً دلم نمی‌خواست این لحظه‌ی رمانتیک رو خراب کنم اما خنده‌کنان و به صورت اعتراض گفتم:
- چرا با من سِت نکردی؟
لب‌های نازک و صورتیش از حرفی که زدم باز موندن و چینی به بینی استخونیش داد و طلبکارانه گفت:
-...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

miss_marynovel

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
22/7/21
ارسالی‌ها
719
پسندها
7,149
امتیازها
22,273
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #239
- آه لوس نشو دیگه، محسن و ناصر رو می‌سپرم این‌جا باشن با بقیه نگهبان‌ها، اما در هر صورت داداشم رو به تو سپردم.
فرشاد خواست حرفی بزنه که شادی پرید وسط حرفش:
- نترس خوشگلم خودم حواسم به برادر گرامیت هست.
لبخندی به روش پاشیدم و گونه‌اش رو بوسیدم.
صدای «هووو» بلند فرشاد مثل ترقّه‌ای بود که وسط جمع ترکید. هممون ناخودآگاه نگاهمون به سمت پله‌ها رفت.
تا چشمم بهش افتاد، با هیجان گفتم:
- اوفف، جونم… چه جذاب شدی لعنتی.
مریم که حسابی تو دل برو شده بود با حرف‌های من سرش رو پایین انداخت و آروم از پله‌ها پایین اومد.
برق لباس مثل ستاره‌های دنباله‌دار تو چشم‌هام می‌رقصید.
ناخودآگاه خیره‌ی شایان شدم. مسخ نگاهش بود.
همین که مریم نزدیکم شد، با شیطنت زیر گوشش گفتم:
- واسه کی آن‌قدر خوشگل کردی؟
حرفی نزد و فقط...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

miss_marynovel

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
22/7/21
ارسالی‌ها
719
پسندها
7,149
امتیازها
22,273
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #240
یه لحظه از این حرکتش عوقم گرفت، دستم رو کثیف کرد.
آهسته جوری که کسی نفهمه دستم رو به پشت دامنم مالیدم بلکه تف مالیش پاک شه.
اوه- اوه آذرخش رو، چه نگاه تیزی می‌کنه؟!
بدجور با اخم بهش خیره بود، لبخند تصنعی زدم و رو به اون مرد گفتم:
- سلام، اما آقای فروزش مدتی هست که فوت کردن.
- البته تسلیت میگم... الان شما ملکه هستید.
اومدم جوابش رو بدم اما آذرخش پیش دستی کرد و دست به جیب بهش نزدیک شد.
- معرفی نمی‌کنی؟
لبخندی زد که دوتا چال روی هر دو لُپش ایجاد شد، لعنتی من عاشق چالم، خیره چاله گونه‌ش بودم و چشمام داشت چپر چلاغ می‌رفت که آذرخش با گرفتن دستم، فشاری بهش وارد کرد.
با حالت چته؟ نگاهش کردم که برام با حالت تهدید ابرو بالا انداخت.
اهمیتی بهش ندادم و به حرف‌های شخص مقابلم گوش سپردم، مریمم که دید...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 4)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا