- تاریخ ثبتنام
- 22/7/21
- ارسالیها
- 719
- پسندها
- 7,149
- امتیازها
- 22,273
- مدالها
- 17
- نویسنده موضوع
- #231
پشتم رو بهش کردم و پتو رو تا خِرخِره بالا کشیدم. چشمام رو محکم بستم، اما صدای خندههای ریزش پشت هم میومد، چشمهام رو تو حدقه چرخوندم و سعی کردم بیاهمیت و بدون فکر به چیزی بخوابم.
***
"از زبان آذرخش"
لعنت بهش عجب بلوفی زدما این کاناپه هم مثل سنگ میمونه، غلتی زدم که نزدیک بود از روی کاناپه به زمین پرت شدم.
پتو رو بالای سرم کشیدم و سعی کردم بخوابم اما متوجهی صدای خسخس عجیبی شدم، با چشمهای خمار خواب اطراف رو نگاه کردم و وقتی چیزی ندیدم باز بستمشون که صدا دوباره بلند شد.
دستی به روی پیشونیم کشیدم، گمونم اینجا روح داره!
سرم رو تکون دادم. و بالشت رو روی سرم گذاشتم اما حالا علاوه بر صدای خرناس، صدای ناله هم میومد.
برای اینکه خواب از سرم نپره، یه لای چشمم رو باز کردم.
آهسته با خودم زمزمه...
***
"از زبان آذرخش"
لعنت بهش عجب بلوفی زدما این کاناپه هم مثل سنگ میمونه، غلتی زدم که نزدیک بود از روی کاناپه به زمین پرت شدم.
پتو رو بالای سرم کشیدم و سعی کردم بخوابم اما متوجهی صدای خسخس عجیبی شدم، با چشمهای خمار خواب اطراف رو نگاه کردم و وقتی چیزی ندیدم باز بستمشون که صدا دوباره بلند شد.
دستی به روی پیشونیم کشیدم، گمونم اینجا روح داره!
سرم رو تکون دادم. و بالشت رو روی سرم گذاشتم اما حالا علاوه بر صدای خرناس، صدای ناله هم میومد.
برای اینکه خواب از سرم نپره، یه لای چشمم رو باز کردم.
آهسته با خودم زمزمه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش توسط مدیر