- تاریخ ثبتنام
- 22/7/21
- ارسالیها
- 719
- پسندها
- 7,149
- امتیازها
- 22,273
- مدالها
- 17
- نویسنده موضوع
- #251
فقط به تکون دادن سرش اکتفا کرد.
توی همون هین کمکم مهمونها سمت من هجوم آوردن و مشغول تبریکهای دروغین شدن و بعد چند دقیقه عازم رفتن شدن.
طولی نکشید که سالن خالی از جمعیت شد.
تمام برقهای سالن روشن بود و ظرفهای یک بار مصرف روی زمین پراکنده.
فقط ادعای با کلاسی داشتن، ببین ویلا رو چطور به گند کشیدن.
نزدیک به پله بودم که پدر شایان صدام زد.
متعحب سمتش برگشتم! چطوره که هنوز نرفته؟
پدر شایان: میبینم که حسابی جا افتادی و همهی سکان رو توی دستت گرفتی؟
- بله درسته من زود با همه چی جوش میخورم.
نگاه گذاریی به اطرافش کرد و متقابلاً گفت:
- مراقب آدمهای اطرافت باش، چون من دوست دارم خودم فتحش کنم نه کس دیگه!
نذاشت حرفی بزنم من رو با دهن باز تنها گذاشت.
مریم کنارم اومد و من و سمت اتاقی که لباسامون...
توی همون هین کمکم مهمونها سمت من هجوم آوردن و مشغول تبریکهای دروغین شدن و بعد چند دقیقه عازم رفتن شدن.
طولی نکشید که سالن خالی از جمعیت شد.
تمام برقهای سالن روشن بود و ظرفهای یک بار مصرف روی زمین پراکنده.
فقط ادعای با کلاسی داشتن، ببین ویلا رو چطور به گند کشیدن.
نزدیک به پله بودم که پدر شایان صدام زد.
متعحب سمتش برگشتم! چطوره که هنوز نرفته؟
پدر شایان: میبینم که حسابی جا افتادی و همهی سکان رو توی دستت گرفتی؟
- بله درسته من زود با همه چی جوش میخورم.
نگاه گذاریی به اطرافش کرد و متقابلاً گفت:
- مراقب آدمهای اطرافت باش، چون من دوست دارم خودم فتحش کنم نه کس دیگه!
نذاشت حرفی بزنم من رو با دهن باز تنها گذاشت.
مریم کنارم اومد و من و سمت اتاقی که لباسامون...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش توسط مدیر