• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان از پس ظلمت بسی خورشیدهاست | حوا کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Havvaa
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 85
  • بازدیدها بازدیدها 3,966
  • کاربران تگ شده هیچ

Havvaa

رو به پیشرفت
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
3/8/22
ارسالی‌ها
121
پسندها
981
امتیازها
5,003
مدال‌ها
6
  • نویسنده موضوع
  • #71
جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

Havvaa

رو به پیشرفت
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
3/8/22
ارسالی‌ها
121
پسندها
981
امتیازها
5,003
مدال‌ها
6
  • نویسنده موضوع
  • #72
جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

Havvaa

رو به پیشرفت
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
3/8/22
ارسالی‌ها
121
پسندها
981
امتیازها
5,003
مدال‌ها
6
  • نویسنده موضوع
  • #73
جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

Havvaa

رو به پیشرفت
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
3/8/22
ارسالی‌ها
121
پسندها
981
امتیازها
5,003
مدال‌ها
6
  • نویسنده موضوع
  • #74
در عقب رو باز می‌کرد که خشایار با اخم گفت:
- مسخره بازی در نیار، راننده‌تم مگه؟
فرنوش با پوزخند دستش رو از روی دستگیره برداشت و گفت:
- آره دیگه پس چرا اومدی دنبالم؟
خشایار دور زد و پشت فرمون نشست. فرنوش ابرو‌هاش رو بالا انداخت، خشایار جوابی نداده بود. به زور کنارش جا گرفت و کیفش رو روی پاهاش گذاشت.
خشایار راه افتاد. به سر کوچه نرسیده ضبط رو روشن و صداش رو زیاد کرد. فرنوش اخمی کرد و بلافاصله دستش رو سمت ضبط برد و صداش رو کم کرد.
- چرا کم می‌کنی؟
- از سلیقه موسیقی تو خوشم نمیاد.
خشایار نفسش رو با حرص بیرون داد و لبش رو به داخل دهان کشید. کمی که تو سکوت گذشت خشایار گفت:
- خوشم نمیاد با اون دکترها می‌گردی.
فرنوش بدون اینکه بهش نگاه کنه با لبخند یه‌وری گفت:
- دوست داری با پرستار‌ها بگردم؟...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

Havvaa

رو به پیشرفت
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
3/8/22
ارسالی‌ها
121
پسندها
981
امتیازها
5,003
مدال‌ها
6
  • نویسنده موضوع
  • #75
همین که ماشین ایستاد فرنوش سریع در رو باز کرد و پیاده شد.
خشایار با صورتی که از خشم قرمز شده بود پایین پرید. فرنوش تند تند راه می‌رفت که ناگهان کیفش توسط خشایار کشیده شد و باعث شد به عقب پرت بشه.
- حیوون الان افتاده بودم!
ترسیده بود، نگاهی به اطرافش انداخت و بند کیفش رو محکم گرفت.
خشایار گوشه مقنعه‌ش رو تو مشتش گرفت و خفه گفت:
- فرنوش...فرنوش من که نمی‌ذارم به جز خونه من جایی پا بذاری، حالا هی... .
- چه‌خبره؟
هر دو به سمت صدا برگشتن، افسر جوانی همراه با سرباز لاغری که به دلیل آفتاب صورتش در هم شده بود پشت سرشان ایستاده بودن.
فرنوش نگاه از آنها گرفت و مقنعه‌اش رو از دست خشایار بیرون کشید و عقب رفت.
- هیچی سروان صحبت می‌کردیم.
خشایار با پرویی می‌گفت. افسر جلو آمد و با اخم همون‌طور که به...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

Havvaa

رو به پیشرفت
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
3/8/22
ارسالی‌ها
121
پسندها
981
امتیازها
5,003
مدال‌ها
6
  • نویسنده موضوع
  • #76
تابلوی نقاشی را پایین گذاشت و در ماشین رو بست. به سمت آسانسور راه افتاد. خوشبختانه نیاز نبود منتظر بمونه‌.
وارد آسانسور شد و دکمه طبقه مورد نظر رو فشرد. به سمت آینه برگشت و همون‌طور که ادامس توت فرنگی‌اش رو باد می‌کرد، دستی به چتری‌هایش کشید.
- بریم ببینیم اینسری آقاجون چی داره برامون.
آسانسور ایستاد و تابلو رو برداشت و خارج شد. همین که کلید انداخت تا در رو باز کنه در باز شد و خانم چادری بین چارچوب در قرار گرفت.
- اِ سلام مریم جون.
یه قدم عقب رفت تا از در فاصله بگیره.
مریم لبخندی زد و گفت:
- سلام عزیزم.
- داری میری، کی اومدی؟
مریم از خونه خارج شد، همون‌طور که سرش پایین بود و نگاهش به کفش کالجش بود و سعی می‌کرد پایش را در آن جا کند گفت:
- صبح اومدم. ناهار پختم، خواستم شام هم چیزی بذارم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

Havvaa

رو به پیشرفت
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
3/8/22
ارسالی‌ها
121
پسندها
981
امتیازها
5,003
مدال‌ها
6
  • نویسنده موضوع
  • #77
شاید فسنجون غذای باب میل‌اش نبود ولی تن ماهی با برنج رو خیلی دوست داشت. ساده و خوشمزه بود.
بدون اینکه ظرف‌ها رو بشوره از آشپزخونه خارج شد و به طبقه بالا رفت.
وارد اتاق شد و لباس‌هایش رو درآورد و روی تخت نشست.
به ساعت گوشی‌اش نگاهی انداخت، تا شب خیلی وقت داشت. شماره‌ای که از پاشا گرفته بود رو پشت قاب گوشی گذاشته بود. برداشت و نگاهی بهش انداخت.
- یعنی تو واقعا به آرش و گندی که می‌زنه ربط داری؟
ابروهایش رو بالا انداخت و با انگشت اشاره به سینه اش زد و گفت:
- فروش مواد تو آتلیه من!؟
چشم‌هایش رو ریز کرد و شماره رو گرفت.
یه‌هو یادش افتاد با سرگرد هماهنگ نکرده، دیر بود بوق خورد.
صاف نشست و نفسش بیرون داد. چند بوق خورد و خبری نشد، می‌خواست قطع کنه که صدای پاشا توی گوشش پیچید:
- بله؟
از جا بلند شد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

Havvaa

رو به پیشرفت
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
3/8/22
ارسالی‌ها
121
پسندها
981
امتیازها
5,003
مدال‌ها
6
  • نویسنده موضوع
  • #78
جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

Havvaa

رو به پیشرفت
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
3/8/22
ارسالی‌ها
121
پسندها
981
امتیازها
5,003
مدال‌ها
6
  • نویسنده موضوع
  • #79
جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

Havvaa

رو به پیشرفت
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
3/8/22
ارسالی‌ها
121
پسندها
981
امتیازها
5,003
مدال‌ها
6
  • نویسنده موضوع
  • #80
جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 7)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا