- تاریخ ثبتنام
- 17/1/21
- ارسالیها
- 71
- پسندها
- 171
- امتیازها
- 578
- مدالها
- 3
فکر کنم شقایق باشهاسم این رمان و نمیدونید؟؟؟
فکر کنم شقایق باشهاسم این رمان و نمیدونید؟؟؟
سلام دوستان تروخدا هرکی اسم این رمان رو میدونه بهم بگه چون داره دیونم میکنه
من یه رمانی رو چند سال پیش خوندم ولی اسم شخصیت ها رو یادم نمیاد ولی موضوعش درباره دختری بود که فکر کنم تو 16 یا 17 سالگی عاشق میشه و با پسره ازدواج میکنه درحالی که پسره عاشق یه دختری به اسم دریا بوده بعد این دختره با دریا هم دوست میشه دختره هم میره طلاق بگیره. قبل از اینکه طلاق بگیره یه پسره میاد خواستگاریش با وجود اینکه شوهر داشته باهم نامزد میکنن بعد دختره مهریه اش رو میبخشه نامزدش وقتی میفهمه مهریه رو بخشیده میگه من اصلا به خاطر مهریه باهات نامزد کردم و نامزدی رو بهم میزنه یه چند وقت میگزره که دختر میره خونه خالش اونجا پسری رو میبینه که همبازی دوران بچگیش بوده...
رمان برای من بخون برای من بمونیه رمان بود که دخترِ عاشق یه خواننده میشه و از شعراش استفاده میکنه برا نوشتن یه رمان همون خواننده هم برای اینکه ازش تشکر که میگه بیاد پیشش دخترِ هم میره خواننده از دخترِ میخواد یه مدتی باهاش باشه تا نامزدی که قبلا داشته رو برگردونه
دیگه یادم نمیاد اگه اسمشو میدونید بگید ممنون
رمان عبور از غبار خیلی شبیشهسلام متاسفانه چیز زیادی یادم نیست اما رمان درباره یه دختر دکتر یا پرستار هستش که تو بیمارستانشون یه دکتر سرسخت و ماهر مشغول هست،این دختر چندبار به دکتر برخورد داشته اما دکتر خیلی حسابش نمیکنه تا اینکه یه اتفاقایی میوفته و بالاخره عاشق هم میشن حتی ازدواج میکنن رمان طولانی بود
سلام رمان تقاصیه رمان بود داستانش درمورد یه دختر و پسر که ل**ب ساحل اولین بار همو می بینن بعد فکر کنم اسم پسره داریوش یا کوروش بود
بعد عاشق میشن یادم نمی یاد چه اتفاقی می افته از هم جدا میشن
بعد نزدیک کنکور دخترست یه پسر دیگه ای پیدا میشه بهش برای درسش کمکش میکنه بعد با هم ازدواج می کننن
بعد او پسره براش اتفاقی می افته می میره
بعد دوباره داریوش میاد سمت دختره
نمی دونم مثل اینکه جدایشون سر یه سوتفاهم بوده
یه رمان دیگه هم بود دختر از دوست اون کسی که دوستشداره خوشش میاد
پسر لکنت داره
اسم پسره بردیا وامیر پارسا اسم دختره هم نفس
دختر هم اخرش میفهمه انتخاب امیر اشتباه بوده واز اول بردیا رو میخواسته
رمان معشوقه اجباری ارباب هم یه همچین داستانی داره فقط اسم دختره ایناز بود اسم پسره ارادسلام
دختري بود فك كنم طناز برد اسمش كه بعد ماجراهايي ميره خونه به عنوان خدمتكار كه پسره هم زخم معده داشت
دختره هم هميشه حجاب داشت و تو مهموني ها ميخرش ميكردن
موهاش فر بود
رمان زروانرمانی که توش بچه کوچیک باشه بگید