- تاریخ ثبتنام
- 27/7/20
- ارسالیها
- 3,230
- پسندها
- 10,937
- امتیازها
- 39,473
- مدالها
- 22
مرسییییییییییهزار رنگ عشق
مرسییییییییییهزار رنگ عشق
رمان در آغوش مهربانی رو چک کنینسلام دوستان یه رمانی بود که دوخواهر میرن تو یه روستایی اونجا یه پسره برادرخان بود یکی از خواهرا و بزور میبره تو عمارتشون که باهاش ازدواج کنه، شخصیت اصلی دختر داستان نجاتش میده، شخصیت اصلی پسره که خان روستا بوده خیلی بداخلاق بود، هرکی هرکاری میکرد باید از اون اجازه میگرفت دختر و پسره خیلی باهام لجبازی میکردن،با هم یه روز بارونی تو جنگل گیر میکنن،دختره یه ویلا کنار ویلا خان میخره.با هم میرن پیش خان روستا بالا که پسر اون خان هم که آدم بدی بوده از دختر داستان خوشش میاد کسی خونده؟ اسمش میدونین چیه؟ خواهردختر و برادر خان هم ازدواج میکنن باهم،
توسکاسلام دوستان :)
دنبال رمانی میگردم، که در مورد دختری بود که با دوستش برای تست بازیگری میرن در صورتیکه خودش نمیخواسته تست بده، ولی اتفاقی میفته که بعد از تست دادن قبول میشه.
باباش مدیر بازنشسته س و تک فرزنده و بعد از بازی، خیلی معروف میشه.
یه مرد به اسم آرشاویر چون شبیه عشقش توی ایتالیا بوده، عاشقش میشه ولی پسره فک کنم مبتلا به پارانویا بوده چون عشق ثابقش مازوخیست بوده و در نهایت همین باعث شده که بمیره.
دختره با کمک پدر شوهرش، آرشاویرو درمان میکنه.
سلام رمان درمورد پسری فکر کنم به اسم ارتین بود که فکر کنم یه گروه سه نفره بودن با سه تا دختر آشنا میشن هر یک از افراد با یکی از اونا ازدواج میکنه بعد از مدتی پسره دختره رو توی کافی شاپ با یکی می بینه و تو خونه زندونیش میکنه بعد از مدتی دختره از پسره باردار میشه و اونا از هم طلاق میگیرن دختره میره خارج پیش برادرش چند سال بعد با فردی به اسم پارسا که توی این چند سال کمکش کرده بر میگرده ایران و ارتین رو می بینه بچه ارتین و دختره تو این مدت به ارتین خیلی وابسته میشه و بهش میگه عمو دختر دوباره بر میگرده خارج و ارتین هم میره دنبالش یک روز دختره سرکار بوده که برادر و زن برادرش داشتن درمورد بچه دختره و ارتین حرف میزدن ارتین میفهمه و غوغا به پا میکنی...
سلام رمان درمورد پسری فکر کنم به اسم ارتین بود که فکر کنم یه گروه سه نفره بودن با سه تا دختر آشنا میشن هر یک از افراد با اون یکی از اونا ازدواج میکنه بعد از مدتی پسره دختره رو توی کافی شاپ با یکی می بینه و تو خونه زندونیش میکنه بعد از مدتی دختره از پسره باردار میشه و اونا از هم طلاق میگیرن دختره میره خارج پیش برادرش چند سال بعد با فردی به اسم پارسا که توی این چند سال کمکش کرده بر میگرده ایران و ارتین رو می بینه بچه ارتین و دختره تو این مدت به ارتین خیلی وابسته میشه و بهش میگه عمو دختر دوباره بر میگرده خارج و ارتین هم میره دنبالش یک روز دختره سرکار بوده که برادر و زن برادرش داشتن درمورد بچه...
من یه رمان تلگرامی دیدم که اسم شخصیتهاش دقیقا همینها بودن، اسم رمانه: نفسی برای شبهمتشکرم ولی این نیست
در ضمن اسم دختره آیسو هستش