- تاریخ ثبتنام
- 31/10/20
- ارسالیها
- 636
- پسندها
- 5,172
- امتیازها
- 21,973
- مدالها
- 13
- نویسنده موضوع
- #281
سر دوتا انگشتم رو گذاشتم گوشهی پیشونی و بهشون پشت کردم. همه با تعجب بهَم نگاه میکردن و براشون سوال شده بود که الان دقیقا چه اتفاقی افتاد؟ دستم روی دستگیره نشست اما قبل از اینکه فشارش بدم، کلمهای که میخواستم رو شنیدم:
- باشه، باشه برگرد.
- بگو لطفا.
آروم حرف میزدیم و کسی صدامون رو نمیشنید. لبهاش رو روی هم فشار داد. در رو که تا نیمه باز کردم، گفت:
- لطفا برگرد.
واسه اون «لطفا» جونش داشت در میاومد. با لبخند رضایتمندی که تلاش میکردم بزرگ نشه، در رو بستم و چرخیدم. زمزمهی عصبیش رو شنیدم:
- خیلی خبیثی!
از این وضعیتی که توش گیر افتاده بود شاکی بود، یه شاکیِ مجبور! قبل از اینکه به طرف غلامی برم، آستین لباس رو کشید و گفت:
- زیاد خوشحال نشو، فقط یه هفته بهت مهلت میدم...
- باشه، باشه برگرد.
- بگو لطفا.
آروم حرف میزدیم و کسی صدامون رو نمیشنید. لبهاش رو روی هم فشار داد. در رو که تا نیمه باز کردم، گفت:
- لطفا برگرد.
واسه اون «لطفا» جونش داشت در میاومد. با لبخند رضایتمندی که تلاش میکردم بزرگ نشه، در رو بستم و چرخیدم. زمزمهی عصبیش رو شنیدم:
- خیلی خبیثی!
از این وضعیتی که توش گیر افتاده بود شاکی بود، یه شاکیِ مجبور! قبل از اینکه به طرف غلامی برم، آستین لباس رو کشید و گفت:
- زیاد خوشحال نشو، فقط یه هفته بهت مهلت میدم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش