• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

برگزیده رمان ماچه سگ | میم.شبان کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع میم. شبان
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 330
  • بازدیدها بازدیدها 11,074
  • کاربران تگ شده هیچ

میم. شبان

کاربر نیمه فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
31/10/20
ارسالی‌ها
687
پسندها
5,886
امتیازها
21,973
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • #311
و سه تاییمون می‌دونستیم مخاطب این جمله تابان نیست. وارد اتاق که شدم، لحظاتی وسط اتاق ایستادم و مثل پرگار دور خودم چرخیدم. پر از حرص بودم. اومده بود تا از نزدیک شاهد منِ درهم شکسته باشه، اما اجازه نمی‌دادم. من غرورم همیشه برام در اولویت بود. من به خاطرِ این غرور آدم کشتم. چی با خودش فکر می‌کرد؟ نشستم لبه‌ی تخت و به موهام چنگ زدم. الان به چی و به کی باید لعنت می‌فرستادم؟ چندتا تقه به در خورد و بی‌اجازه باز شد. حتی نرم راه رفتنش روی موکت کف اتاق رو می‌‌شناختم. من این دختر رو می‌شناختم و با این حال نمی‌دونستم تو کله‌اش چی می‌گذره. تشک کنارم فرو رفت و کف دستش روی پام نشست. مور مورم شد، اما پام رو پس نکشیدم.
- عذرخواهی نمی‌کنم، چون واسه رفتارم دوتا دلیل محکم دارم.
پلک‌هام رو...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : میم. شبان

میم. شبان

کاربر نیمه فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
31/10/20
ارسالی‌ها
687
پسندها
5,886
امتیازها
21,973
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • #312
فقط یه راه وجود داشت، اونم تاوان دادن بود. اما من چرا تمام عمرم در حال تاوان دادن بودم؟ یعنی اینقدر بد بودم؟
- خب الان دلت خنک شد؟
سرش به چپ و راست تکون خورد.
- نه.
- پس چی؟
- تاوان گرفتن فقط اولش حس قشنگی داره. حتی فکرشم نمی‌کنی که به خاک مالوندن پوزه‌ی عابد متکبر چقدر به آدم حس قدرت میده. بد نیست توام گاهی امتحانش کنی! اما این حس گذراست. من بهت میگم ازت متنفرم، تو باور نکن!
برای اولین‌بار بعد چند روز ناامیدی کمی انگیزه تو رگ‌هام به جریان در اومد. از حالت خمیده خارج شدم و گفتم:
- این یعنی نمی‌خوای جدا شیم؟
- لیلی نیاز به یه پدر داره.
- من دارم در مورد تو صحبت می‌کنم. اون دختر واسه من مهمه، اما تو... .
با چشم‌های مشتاق بهم زل زد.
- اما من چی؟
چی میشد اگه دست دراز...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : میم. شبان

میم. شبان

کاربر نیمه فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
31/10/20
ارسالی‌ها
687
پسندها
5,886
امتیازها
21,973
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • #313
چشم‌هام مشتاقانه میخِ هدف بود. نه گذشت زمان، نه تکون‌های ممتد اتوبوس و نه حتی گرفتگی عضلات گردن، هیچکدوم باعث نمی‌شد چشم از نیمرخِ قرینه‌ و نقش خورده‌‌ی کنارم بردارم. زجر کشیده بودم تا به نقطه‌ای برسم که بتونم اینطور آسوده‌ خاطر این صورت تماشایی رو نظاره کنم. وقتی بیدار بود نه، اما به محض خوابیدنش دستی که توی دستم اسیر بود رو بوسیدم. از نظر خودم کارم شاهکار بود. از قرائن این‌طور برمی‌اومد که دست نیافتنی رو بدست آوردم؛ هرچند اون قوس ظریف روی بینی و برجستگیِ حیله‌گر لب‌هاش باور موضوع رو سخت می‌کرد. من دست نیافتنی رو بدست آوردم و در عین حال به غافلگیریِ سر بزنگاه خو گرفته بودم. حق داشتم باور نکنم که حالا، در این برحه‌ی رو به سراشیبی از زندگی که هنوز عرق زندان از تنم خشک نشده،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : میم. شبان
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Pingu

میم. شبان

کاربر نیمه فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
31/10/20
ارسالی‌ها
687
پسندها
5,886
امتیازها
21,973
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • #314
خونه‌ی مهران یه ویلایی کلنگی در مرکز شهر بود. برخلاف سن و سال خونه، دنج و قشنگ بود. حیاط آب و جارو کشیده و کفِش موزاییک‌های قدیمی کار شده بود. یه درخت انگور کنار در حیاط قد کشیده و تا آخر دیوار رشد کرده بود و سایه‌اش روی تخت چوبی زیرش می‌افتاد. خلاصه که سر و شکلش به خونه‌ی یه مکانیک تنها نمی‌خورد! وقتی به مهران گفتم قراره به همراه تابان و لیلی برگردیم قم، تعجبش حتی از پشت گوشی قابل لمس بود. سوالی نپرسید، فقط گفت: «قدمتون سر چشم!» و حتی تا ترمینال دنبالمون اومد. موقع استقبال تنها بود و تو خونه‌ام هر چی چشم چرخوندم زن و بچه‌ای ندیدم. در عجب بودم که مهران چطور با تنهایی کنار میاد.
داخل خونه‌‌ مثل حیاط تمیز و مرتب بود. دوتا اتاق خواب داشت که یکیش در اختیار ما قرار گرفت. دکورش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : میم. شبان
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Pingu

میم. شبان

کاربر نیمه فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
31/10/20
ارسالی‌ها
687
پسندها
5,886
امتیازها
21,973
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • #315
بعد با یه خنده‌ی بی‌مزه سر و تهش رو هم آوردم. تابان با دیدن مسخره بازی‌هام خنده‌اش رو خورد و با اخم و تخم اشاره کرد جدی باشم. مهران ابرویی بالا انداخت و گفت:
- که اینطور.
این «که اینطور!» یعنی حتی یه کلمه از حرف‌هام رو باور نمی‌کرد.
- تا کی هستین؟
اینم سوال خوبی نبود، چون جواب دقیقی براش نداشتم.
- هستیم یه ماهی. بعد تعطیلات عید می‌ریم احتمالا.
مهران این دفعه تابان رو مخاطب قرار داد.
- پس دانشگاه تو چی میشه؟ کلاس‌های آموزشگاه رو چی‌کار می‌کنی؟
تابان که یه چشمش پی لیلی بود تا کار دست خودش نده، گفت:
- دانشگاه رو که با استاد‌هام هماهنگ کردم. آموزشگاهم دست خودمه. بعد عید جبرانی می‌ذارم. اتفاقا بچه‌ها از خداشونه. زودتر به مسافرتشون میرسن.
- عجب. پس فکر همه جا رو کردین...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : میم. شبان
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Pingu

میم. شبان

کاربر نیمه فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
31/10/20
ارسالی‌ها
687
پسندها
5,886
امتیازها
21,973
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • #316
لیلی تو بغلم آبنباتش رو لیس میزد و هر از چندگاهی سرک می‌کشید تا محیط بیگانه‌ی اطراف رو با چشم‌های بزرگ و کاوشگرش نظاره کنه. منم دست کمی از اون نداشتم. محل تغییر کرده بود. انـگار یه رنگِ متفاوت و تا حدی متضاد با رنگی که به یاد داشتم بهش پاشیده بودن. گرد و خاکِ کدرِ عُرف از سطحش زدوده، و کمی امروزی‌تر شده بود. خیلی از خونه‌ها یه تغییر-چه بزرگ و چه کوچیک- تو ظاهرشون به چشم می‌خورد. حتی آسفالت پر چاله چوله کوچه‌‌ی اصلی، حالا صاف و یکدست شده بود. نمی‌دونم اسمش پیشرفت بود یا تکامل؛ هرچی که بود، بد به نظر نمی‌رسید!
- سلام!
مرد در حال عبور ایستاد و سوالی نگاهم کرد. نشناخت، اما من شناختمش. بابای احسان بود که مدت‌ها بود از خودش هیچ خبری نداشتم. تا خواستم ازش در مورد احسان بپرسم،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : میم. شبان
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Pingu

میم. شبان

کاربر نیمه فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
31/10/20
ارسالی‌ها
687
پسندها
5,886
امتیازها
21,973
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • #317
تابان گفت:
- اگه می‌رفتن مهران بهمون می‌گفت.
- پس یعنی چه اتفاقی افتاده؟
به نشونه‌ی ندونستن شونه بالا انداخت. مسئله اینجا بود که شکل و شمایل ساختمون هیچ رقمه به استاندارد نورایی‌ها نمی‌خورد. بعد از یه درنگ کوتاه، راه افتادیم.
- بریم.
حس ششمم می‌گفت قراره با حقایق هیجان انگیزی رو به رو بشم. در حالیکه بچه تو بغلم بود، یکی از دکمه‌های آیفون رو فشار دادم و از جلوی دوربین کنار رفتم. منتظر صدای آیفون موندم، ولی یه نفر از تو حیاط گفت:
- کیه؟
صدا به گوشم آشنا اومد. کمی بم و مردونه‌تر شده بود، اما شناختم. محمدطاها بود. نارو زن اصلی، نارفیق‌ترین بین بی‌شمار نارفیق‌ها! کسی که من رو ارزون فروخت. نه در زدم و نه دوباره زنگ آیفون رو فشار دادم، فقط منتظر موندم. صدای نزدیک شدن...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : میم. شبان
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Pingu

میم. شبان

کاربر نیمه فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
31/10/20
ارسالی‌ها
687
پسندها
5,886
امتیازها
21,973
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • #318
دوباره نگاه سرکشش به سمت تابان کشیده شد. چی باعث این نگاه بود؟ زیبایی تابان؟ یا تعجب از اینکه همچنان باهام مونده بود؟ هرچند، نگاه همجنس‌هام رو بلد بودم. اگه درصدی هوس تو نگاهش بود، در جا فکش رو میاوردم پایین.
- حالا تو چرا حمالی می‌کنی؟ مگه وظیفه‌ی عطا نیست که در رو باز کنه؟
با حرفم نگاهش رو از اون دوتا جدا کرد و دست به سینه شد.
- عطا نیست.
- یعنی چی نیست؟ مُرد الحمدالله؟
نیمچه لبخندی زد و گفت:
- دوره‌ی طلبگیش تموم شد. الان رو منبر داره درس پس میده.
آهانی گفتم و ادامه دادم:
- حالا قابل درکه. وقتی یکی مثل عطا، یه دو رویِ زیرآب زن میره بالا منبر سخنرانی می‌کنه و از این‌ور شماها می‌شینین پای صحبت‌هاش، تعجبی نداره که اوضاع جامعه اینه!
حرفم یه چیزی ما بین شوخی و جدی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : میم. شبان
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Pingu

میم. شبان

کاربر نیمه فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
31/10/20
ارسالی‌ها
687
پسندها
5,886
امتیازها
21,973
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • #319
یه پیاده‌روی سنگ فرش شده وسط حیاط بود که به میدون بزرگی منتهی میشد؛ یه دایره‌ی پهن که حوض و آبشار مجللی وسطش قرار داشت و می‌تونست به راحتی ده دوازده‌تا ماشین تو خودش جا بده. یه استخر پونزده متری‌هم سمت چپ حیات بود که وجودش ته خنده بود. شرط می‌بستم ماه به ماه کسی ازش استفاده نمی‌کرد. این‌ها همه ظاهری بود. و اما تغییر اصلی، خود ساختمون بود. حتی یه آجر از عمارت آقاجون باقی نذاشته بودن و به جاش یه آپارتمان بزرگ و دراز مثل لوبیای سحر آمیز سبز شده بود. چراغ‌های تموم طبقه‌ها روشن بود به جز طبقه پنجم. با خودم حساب کتاب کردم. سه طبقه به سه‌تا برادرها می‌رسید و دوتا به خاتون و عطیه. تکلیف دوتای دیگه چی میشد!
با دست طبقه پنج رو نشون دادم و گفتم:
- واسه ما خالی کردین؟
محمدطاها که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : میم. شبان
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Pingu

میم. شبان

کاربر نیمه فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
31/10/20
ارسالی‌ها
687
پسندها
5,886
امتیازها
21,973
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • #320
- چیه؟
قدم‌های نفیسه نه از لحن تند محمدطاها، که با دیدن ما کند شد. اما از حرکت نایستاد و همینطور جلو اومد. رابطه‌ام باهاش جوری نبود که بخوایم حتی بعد پنج سال بهم سلام کنیم. احتمالا تابانم همین فکر رو می‌کرد. ابروهاش رو برداشته بود و اثری از سبیل‌های پشت لبش دیده نمیشد. اما هنوز یکم پوستش سبزه بود. من و تابان معنادار بهم نگاه کردیم و من جلوی لبخند سر خودم رو گرفتم. خیلی زود تکلیف صاحب مجهول آخرین واحد معلوم شد. زوجِ دوست داشتنیِ دختر عمه پسر دایی!
چقدر با تکتم نفیسه رو دست می‌نداختیم. یادش بخیر. چه روزهایی بود. هی روزگار!
- صدای زنگ رو شنیدم. شمام که نیومدی. نگران شدم اومدم پایین.
- بچه که نیستم. برو خونه. این چیه پوشیدی؟ صدبار گفتم بیرون چادر مشکی بپوش.
طفلی از اینکه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : میم. شبان
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Pingu

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 2)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا