• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

برگزیده رمان خون کور: بال‌های سقوط | کورویامی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Kuroyami
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 74
  • بازدیدها بازدیدها 13,272
  • برچسب‌ها برچسب‌ها
    the kingdom of vampire
  • کاربران تگ شده هیچ

نظرتون راجع به رمان؟

  • عالی

    رای 6 60.0%
  • خوب

    رای 1 10.0%
  • متوسط

    رای 0 0.0%
  • افتضاح

    رای 0 0.0%
  • شخصیت مورد علاقه‌تون؟

    رای 1 10.0%
  • ریجس

    رای 2 20.0%
  • سیریوس

    رای 0 0.0%
  • میکایلا

    رای 1 10.0%
  • مارکوس

    رای 0 0.0%
  • هکتور

    رای 0 0.0%
  • هریس

    رای 0 0.0%
  • گاجوتل

    رای 0 0.0%
  • آکامه

    رای 0 0.0%
  • کیتو

    رای 0 0.0%
  • رانمارو

    رای 0 0.0%
  • هانا

    رای 0 0.0%
  • دیدارا

    رای 0 0.0%

  • مجموع رای دهندگان
    10

Kuroyami

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
803
پسندها
4,953
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #71
از جاده‌ی مالرو به راهشان ادامه دادند؛ مسیری باریک و خاک‌خورده که در مه شبانه گم می‌شد و صدای قدم‌هایشان را خفه می‌کرد. باد سرد لابه‌لای درختان می‌پیچید و بوی نم و خاک مرده را با خود می‌آورد.
هریس با حرص بینی دردناکش را مالید، دندان‌هایش را به هم فشرد و غرولندکنان گفت:
- اون دختره... یه چیزیش هست.
هکتور نفس عمیقی کشید، خستگی و دلزدگی در صدایش موج می‌زد:
- این تو بودی که بی‌عقلی کردی.
هریس ایستاد، دستش را از بینی‌اش برداشت و با اخم برگشت:
- منظورت چیه؟
هکتور سرش را کمی کج کرد؛ انگار داشت برای کودکی کم‌فهم توضیح می‌داد:
- کدوم انسان عاقلی جلوی یه اصیل مثل ما، اون‌هم با اون نگاه و اون لحن، این‌قدر آروم حرف می‌زنه؟ مگر اینکه از امنیتش مطمئن باشه... یا پشتش گرم باشه.
هریس با خشم سرش را چرخاند...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
803
پسندها
4,953
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #72
آن دختر نقاط ضعف زیادی برای سوءاستفاده داشت. با شنیدن این حرف‌ها، ابروهای هریس در هم فرو رفت و هکتور هم طاقت نیاورد:
- اون دختره دیگه شورش رو درآورده! می‌دونست برای چی اومدیم، ولی حتی یه کلمه هم نگفت. گاجوتل که چیزی از ماجرا نمی‌دانست، گیج پلک زد:
- چی شده؟
هریس با کینه بینی‌اش را بالا کشید، لب‌هایش جمع شد و گفت:
- همین یه کم قبل، همون دختره‌ی موذی رو دیدیم. باهامون بازی کرد. انگار مسخره‌اش بودیم!
حتی پادشاه هم از دست او اندکی کفری شده بود؛ احساسی نادر که معمولاً به کسی اجازه‌ی جوانه زدنش را نمی‌داد. با این حال، دست‌کم گاجوتل اطلاعات مفیدی آورده بود. اطلاعاتی که می‌شد از آن‌ها همچون تیغه‌ای نرم اما بُرنده استفاده کرد.
خانواده…
آری، خانواده نقطه‌ی ضعف هر انسانی بود. اگر لازم می‌شد،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
803
پسندها
4,953
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #73
گاجوتل تنها صدای نفس کشیدن را از کنار گوشش شنید. دستش روی غلاف شمشیر ثابت قفل شد. درست در همان لحظه که وزنش را برای چرخش منتقل کرد، فضا جمع شد. نه ضربه‌ای و نه کششی. انگار چیزی جای او را گرفت و خودش... دیگر جایی نداشت... .
مه بالا آمد. یک قدم عقب‌تر از پادشاه، زمین، خالی بود. نه رد پایی وجود داشت، نه شکستگی شاخه‌ای و نه حتی اختلالی در مه. جای گاجوتل آن‌قدر تمیز ناپدید شده بود که اگر ریجس برنمی‌گشت، هرگز متوجه کم شدن نفر سوم نمی‌شد و مه، بی‌صدا دوباره آرام گرفت.
ریجس ایستاد.
نه به‌خاطر صدا بلکه به‌خاطر غریزه‌ای که سال‌ها با آن زندگی کرده بود و حالا ناگهان دچار ترک شده بود. او همیشه می‌دانست پشت سرش چه کسی و چگونه راه می‌رود. اما حالا آن غریزه دیگر کار نمی‌کرد.
آهسته... بیش از حد آهسته،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Kuroyami

Kuroyami

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
803
پسندها
4,953
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #74
سلول مستطیلی بود و هیچ دربی برای عبور به چشم نمی‌خورد. آنها را دو به دو در برابر هم آویخته بودند. در گوشه‌ی سلول همه‌ی وسایلشان روی هم تلنبار شده بود. نه تنها وسایل‌های همراهشان، بلکه لوازمی را که درون مسافرخانه جا گذاشته بودند، هم در آنجا بود.
هر کسی که آنها را زندانی کرده بود، آنها را هم تحت نظر داشت. ریجس از سر حرص ساکت مانده بود و آهسته نفس می‌کشید. پس از دقایقی سرش را بالا آورد. می‌توانست با کج کردن سرش هکتور و هریس را ببیند. لبانش را تر کرد و پرسید:
- کسی تا به حال اون جونور رو دیده؟
هکتور سرش را به علامت بله تکان داد:
- اومد و وسایل‌هامون رو پرت کرد اون گوشه. شبیه یه مرد عادی بود با موهای دو رنگ سیاه تا سفید بلند.
پادشاه پرسید:
- چیزی ازت نخواست؟
هکتور خیره به جلویش جواب داد:
-...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
803
پسندها
4,953
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #75
ریجس تنها نگاهی خیره به موجود برابرش انداخت. آن موجود هر چه که بود، انسان نبود و تنها تظاهر به آن می‌کرد. عاقبت ریجس لبانش را از هم گشود:
- تو برای اون دختره، آکامه کار می‌کنی... نه؟!
مرد دست درون کیمونویش برد و یک لوله‌ی دراز یشم سفید درآورد. ریجس قبلاً این نوع وسیله را در دستان تجّار کشور هان دیده بود. یک پیپ بلند. مرد آهسته نوک انگشتش را درون سوراخ پیپ فرو کرد. دود به آرامی از درون سوراخ بیرون زد. بوی سوزان و معطر گیاهی که ریجس نمی‌شناخت، مشامش را سوزاند.
مرد کامی عمیق از پیپ مرصع و کنده‌کاری شده گرفت. قدمی سمت پادشاه برداشت و تمام دود آن را در صورت ریجس فرستاد. صدای مخملین و نرمش در گوش همه فرو رفت:
- درستش اینه که اربابم تمام هستی و حیات منه. من بدون اون هیچی نیستم. اگه جونم رو هم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا