• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

رتبه سوم جنایی رمان کارناوال سرخ و سیاه | فاطمه غفوری نویسنده افتخاری انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Ftm.gh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 252
  • بازدیدها بازدیدها 6,706
  • کاربران تگ شده هیچ

Ftm.gh

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
29/12/20
ارسالی‌ها
762
پسندها
3,510
امتیازها
17,773
مدال‌ها
15
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #251
این پاسخ برای مایکی که نفسش به نفس استلا وصل بود زیادی بی‌پرده و بی‌رحمانه بود، این را نفس سنگینش هم تایید کرد، نفسی که از شر خشمی عجیب کشیده شد و نشان می‌داد اگر رابرت در دسترسش بود بر جنازه‌اش هم رحم نمی‌کرد.
اما سباستین که همزمان با رعد و برق آسمان رعد و برقی در ذهن خودش هم زده شد و بخشی از افکارش را نابود کرد نگاهش به سرم سرخ رنگ درون دست استفانی گره خورده بود.
مادر همسرش، بارونس کامیلا فاستر برای اینکه سرم به دست انسان‌های طمع‌کار و وحشی‌ای چون فاستر نیفتد هر خفتی را به جان خرید و حتی حدس می‌زد مرگ مشکوک او هم برای حافظت از این سرم باشد، زیرا اگر به دست او و امثال او می‌افتاد معلوم نبود چه بر سر انسان‌های بی‌گناه خواهد آمد؛ حالا باید خودش این دینامیتی که می‌شود...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Ftm.gh

Ftm.gh

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
29/12/20
ارسالی‌ها
762
پسندها
3,510
امتیازها
17,773
مدال‌ها
15
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #252
دیگر کافی بود، هرچه توهین به خودش کرده بود را تحمل کرد و گذاشت پای نگرانی‌اش برای استلا اما نمی‌توانست اجازه دهد کاترین را اینقدر کوچک و بی‌ارزش ببیند حتی اگر ادامه جمله‌اش هم ساده می‌بود و منظوری نمی‌داشت. اصلاً نتوانست اجازه دهد که ادامه بدهد برای همین هم مشتی را حواله فک او کرد، مشتی که تمام قدرتش در آن جمع شده بود و سبب شد مایک روی کاپوت ماشینی که برای تردد در ونکوور اجاره کرده بود بیفتد.
بدون توجه به هینی که استفانی کشید ساعد دستش را روی گلوی مایک فشرد و فریاد زد:
- از کی انقدر عوضی شدی که اینجوری درباره خواهرت حرف می‌زنی؟!
خونی که از لای دندان‌های مایک روی کاپوت سفید ماشین می‌چکید و با مخلوط شدن با فطرات باران به خونابه تبدیل می‌شد ذره‌ای هم برایش اهمیت نداشت...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Ftm.gh

Ftm.gh

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
29/12/20
ارسالی‌ها
762
پسندها
3,510
امتیازها
17,773
مدال‌ها
15
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #253
سباستین نیشخندی به این حرف استفانی می‌زند و با اطمینان می‌گوید:
- ولی یه حسی بهم میگه چاره کارمون دست همین مرد عنکبوتیه.
و سپس مانند او سمت حیاط ویلا حرکت کرد که البته مایک از هردو آنها پیشی گرفت، زیرا از سر حرص قدم بر می‌داشت؛ این را از کوبیدن سریع و مداوم دستش بر در ویلا هم می‌شد فهمید.
همان لحظه کاترین در را باز کرد و با دیدن گوشه لب او که خونی شده بود با نگرانی پرسید:
- ای وای! چی شده؟ چرا صورتت خونیه؟!
بی‌چاره ندید که این خون را شوهر او به راه انداخته اما مایک که می‌دانست با عصبانیت نگاه از او گرفت و گفت:
- به تو ربطی نداره.
و خب... این صحنه از نگاه سباستین هم دور نماند، کاترین با نگرانی از او حالش را پرسید اما مایک با عصبانیت جواب داد.
لحظه‌ای که کاترین نگاهی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Ftm.gh

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 7)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا