- تاریخ ثبتنام
- 26/4/24
- ارسالیها
- 387
- پسندها
- 1,849
- امتیازها
- 12,063
- مدالها
- 10
- نویسنده موضوع
- #51
- کارن چیزی شده؟ من کاری کردم؟ چته خب؟ یه چیزی بگو.
تو یک چشم به هم زدن به سرعت بهم حمله کرد، گلوم رو محکم گرفت و فشار داد. چشمهام رو بستم و شروع به دست و پا زدن کردم. هول شده بودم، برای نجات جونم، تمام زورم رو توی دستم جمع کردم و چاقو رو تا نیمه تو شکمش فرو کردم.
وقتی چشمهام رو باز کردم، کارن بیحال و غرقِ خون روی زمین افتاده بود و گرمای خون رو روی دستم احساس میکردم. با وحشت چاقو رو روی زمین پرت کردم، دستهام رو روی سرم گذاشتم و داد زدم:
- یا خدا، کارن!
بیچاره و درمانده دَرِ اطاق رو باز کردم و از پلّهها پایین رفتم. باورم نمیشد چه غلطی کردم. دنبالِ تلفن میگشتم که خودم رو تحویل پلیس بدم. همینطور توی خونه دورِ خودم میچرخیدم و بلندبلند گریه میکردم که با فرشاد و فرزانه روبهرو شدم...
تو یک چشم به هم زدن به سرعت بهم حمله کرد، گلوم رو محکم گرفت و فشار داد. چشمهام رو بستم و شروع به دست و پا زدن کردم. هول شده بودم، برای نجات جونم، تمام زورم رو توی دستم جمع کردم و چاقو رو تا نیمه تو شکمش فرو کردم.
وقتی چشمهام رو باز کردم، کارن بیحال و غرقِ خون روی زمین افتاده بود و گرمای خون رو روی دستم احساس میکردم. با وحشت چاقو رو روی زمین پرت کردم، دستهام رو روی سرم گذاشتم و داد زدم:
- یا خدا، کارن!
بیچاره و درمانده دَرِ اطاق رو باز کردم و از پلّهها پایین رفتم. باورم نمیشد چه غلطی کردم. دنبالِ تلفن میگشتم که خودم رو تحویل پلیس بدم. همینطور توی خونه دورِ خودم میچرخیدم و بلندبلند گریه میکردم که با فرشاد و فرزانه روبهرو شدم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش توسط مدیر