- تاریخ ثبتنام
- 29/8/23
- ارسالیها
- 2,142
- پسندها
- 17,326
- امتیازها
- 42,373
- مدالها
- 21
- نویسنده موضوع
- #381
هومان همانطور که نگاهش به پسرها بود، سری تکان داد
- جالبه... یه برادر دکتر، اون یکی مکانیک، چه تضادی!
ابرویی بالا انداختم.
- خب این هم یه جورشه، همه که شبیه هم نیستن.
- کنجکاوم با این زاله بیشتر آشنا بشم.
کمی اخم کردم.
- نگو زال! اسم داره، اسمش هم مرصاده.
شانهای بالا انداخت.
- خب زاله دیگه!
- به هرحال خوب نیست، فکر کن یکی به جای هومان بهت بگه هیکل خوبه؟
- نه که هوشمند نمیگه.
خندیدم. با یادآوری لقبی که هومان به خاطر تضاد موی سیاه خودش و موی قهوهایرنگ برادرش روی او گذاشتهبود، گفتم:
- تو هم بهش میگی قرمزی این به اون در.
خندید و گفت:
- حقشه! تا وقتی بگه هیکل، میشنوه.
موهای انبوه سرش را به عادتی که داشت از پشت بسته بود که اکنون کمی نامرتب شدهبود. آنها را از کش باز کرد و درحالی...
- جالبه... یه برادر دکتر، اون یکی مکانیک، چه تضادی!
ابرویی بالا انداختم.
- خب این هم یه جورشه، همه که شبیه هم نیستن.
- کنجکاوم با این زاله بیشتر آشنا بشم.
کمی اخم کردم.
- نگو زال! اسم داره، اسمش هم مرصاده.
شانهای بالا انداخت.
- خب زاله دیگه!
- به هرحال خوب نیست، فکر کن یکی به جای هومان بهت بگه هیکل خوبه؟
- نه که هوشمند نمیگه.
خندیدم. با یادآوری لقبی که هومان به خاطر تضاد موی سیاه خودش و موی قهوهایرنگ برادرش روی او گذاشتهبود، گفتم:
- تو هم بهش میگی قرمزی این به اون در.
خندید و گفت:
- حقشه! تا وقتی بگه هیکل، میشنوه.
موهای انبوه سرش را به عادتی که داشت از پشت بسته بود که اکنون کمی نامرتب شدهبود. آنها را از کش باز کرد و درحالی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.