- تاریخ ثبتنام
- 2/7/22
- ارسالیها
- 869
- پسندها
- 13,241
- امتیازها
- 31,973
- مدالها
- 40
- سن
- 25
- نویسنده موضوع
- #51
راهی که میرفت آشنا بود؛ به سمت عمارت میراند.
- لطفاً همین گوشه کنارا نگه دار که پیاده شم. خیلی به زحمت افتادیا. امیدوارم بتونم روزی جبران کنم!
ماشین را با آرامش کنار زد؛ به در تکیه داده و خیره نگاهم کرد
طلبکار پرسیدم که چته؟
- میخوام ببینم کی از رو میری پریشان؟ کلاً از وقتی به دنیا اومدی، نافت رو با فضولی بریدند! تا کی میخوای تو کار دولتها دخالت کنی و هر بار چوبش رو بخوری؟ امروز اسد نبود و به احمدی رو انداختم؛ فردا روزی که هر دوشون ریق رحمت رو سر کشیدند، با تو چه کار کنم پریشان؟ تازه امروز فهمیدم خانم دفعه اول و دومش هم نیست و سابقه داره!
- احمدی؟ اسد رو بگو! خیر سرش از پس همین یه کار کوچیکم بر نیومد؟
میخواستم بحث را عوض کنم و ارژن هم با من راه آمد. دیگر بعد این همه سال خوب...
- لطفاً همین گوشه کنارا نگه دار که پیاده شم. خیلی به زحمت افتادیا. امیدوارم بتونم روزی جبران کنم!
ماشین را با آرامش کنار زد؛ به در تکیه داده و خیره نگاهم کرد
طلبکار پرسیدم که چته؟
- میخوام ببینم کی از رو میری پریشان؟ کلاً از وقتی به دنیا اومدی، نافت رو با فضولی بریدند! تا کی میخوای تو کار دولتها دخالت کنی و هر بار چوبش رو بخوری؟ امروز اسد نبود و به احمدی رو انداختم؛ فردا روزی که هر دوشون ریق رحمت رو سر کشیدند، با تو چه کار کنم پریشان؟ تازه امروز فهمیدم خانم دفعه اول و دومش هم نیست و سابقه داره!
- احمدی؟ اسد رو بگو! خیر سرش از پس همین یه کار کوچیکم بر نیومد؟
میخواستم بحث را عوض کنم و ارژن هم با من راه آمد. دیگر بعد این همه سال خوب...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش توسط مدیر