- ارسالیها
- 35
- پسندها
- 265
- امتیازها
- 1,703
- مدالها
- 3
- نویسنده موضوع
- #21
سکوت شکسته شده با آواز باد ملایمی که هنوز از شمال درحال وزیدن بود و هرازگاهی گذر ماشینهایی از خیابان مقابل تعمیرگاه، مرد هم با برق مرموزی در چشمانش همچنان که زل زده بود به تصویر چهرهی یحیی در آینه، دستانش را در جیبهای شلوار فیلیرنگش فرو برد و صدایش شد بلندترین آهنگی که در چهاردیواری سیاه و پر لکهی تعمیرگاه دل از سکوت شکست.
- سرنوشت واقعاً پیچدرپیچ عجیبی داره آقای صبور؛ کی فکرش رو میکرد وقتی چهارماه پیش حکم تا ابد گموگور شدنت رو امضا زدم، حالا امروز به بهونهی تعمیر ماشین ببینمت اون هم توی تعمیرگاهی که فکر میکردم صاحبش آقاحمیده.
پیچش آهنگ صدای سخت مرد در گوشهای یحیی با طنین آشنایی پژواک شد، آنقدر آشنا که برای لحظاتی دستانش زیر جریان آب متوقف شدند و چون ذهنش حین مرور گذشتهاش تا...
- سرنوشت واقعاً پیچدرپیچ عجیبی داره آقای صبور؛ کی فکرش رو میکرد وقتی چهارماه پیش حکم تا ابد گموگور شدنت رو امضا زدم، حالا امروز به بهونهی تعمیر ماشین ببینمت اون هم توی تعمیرگاهی که فکر میکردم صاحبش آقاحمیده.
پیچش آهنگ صدای سخت مرد در گوشهای یحیی با طنین آشنایی پژواک شد، آنقدر آشنا که برای لحظاتی دستانش زیر جریان آب متوقف شدند و چون ذهنش حین مرور گذشتهاش تا...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش