- تاریخ ثبتنام
- 3/9/17
- ارسالیها
- 1,646
- پسندها
- 22,311
- امتیازها
- 43,073
- مدالها
- 27
- نویسنده موضوع
- مدیرکل
- #21
مکس چیزی نگفت؛ در عوض فقط با دست به پایین ماشینش اشاره کرد. نادیا سرش را پایین آورد و در تاریک و روشن آنجا، متوجه پنچری لاستیک چرخ جلوی ماشین شد. هر چند به سختی، اما میتوانست رد پارگی یک چاقوی تیز را روی آن تشخیص بدهد. هنوز سرش را بالا نگرفته بود که مکس با آرامش خاطر از او پرسید:
- انتقامی که میخواستی از من بگیری، این بود؟
نفسش در سینه حبس شد و با عجله سرش را چرخاند و دید که مکس داشت زیر چشمی و با خصومت نگاهش میکرد. روحش هم از این اتفاق خبر نداشت و حتی یادش رفته بود که از روی خشم، چه تصمیمی گرفته و به مکس چه گفته بود. با ناراحتی از اینکه تقصیری در آن اتفاق نداشت، به سمت اداره اشاره کرد:
- من از وقتی که رسیدم اینجا، پام رو بیرون نذاشته بودم! شاهد هم دارم، راشل میتونه شهادت بده...
- انتقامی که میخواستی از من بگیری، این بود؟
نفسش در سینه حبس شد و با عجله سرش را چرخاند و دید که مکس داشت زیر چشمی و با خصومت نگاهش میکرد. روحش هم از این اتفاق خبر نداشت و حتی یادش رفته بود که از روی خشم، چه تصمیمی گرفته و به مکس چه گفته بود. با ناراحتی از اینکه تقصیری در آن اتفاق نداشت، به سمت اداره اشاره کرد:
- من از وقتی که رسیدم اینجا، پام رو بیرون نذاشته بودم! شاهد هم دارم، راشل میتونه شهادت بده...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
