- تاریخ ثبتنام
- 3/9/17
- ارسالیها
- 1,640
- پسندها
- 22,281
- امتیازها
- 43,073
- مدالها
- 27
- نویسنده موضوع
- مدیرکل
- #11
یه حسی بهم میگه این داستان چنان گسترده میشه که مجبور بشم انتقالش بدم به بخش رمان. 
بیرون از ساختمان دپارتمان «چیلدرنز سیفتی»، مکس به کاپوت شورولت کوروِت سی فور (Corvette C4) قدیمی سیاهش تکیه زده بود و در حال تماشا کردن آسمان شب، سیگار میکشید. پشت سرش از داخل اداره، صدای هیاهوی کارکنان و شوالیههایی که در رفت و آمد بودند، سکوت آنجا را میشکست. اما بلوار و خانههای ردیف شدهی مقابلش، در تاریکی و سکوت عمیقی فرو رفته بودند. اگر تیرهای چراغ وجود نداشتند، حتی یک گربه هم نمیتوانست محیط آنجا را ببیند و تشخیص بدهد. از دیدن آسمان که خسته شد، سرش را پایین انداخت و به طرح محو خانهها خیره شد. پُک دیگری به سیگارش زد و هنوز...

بیرون از ساختمان دپارتمان «چیلدرنز سیفتی»، مکس به کاپوت شورولت کوروِت سی فور (Corvette C4) قدیمی سیاهش تکیه زده بود و در حال تماشا کردن آسمان شب، سیگار میکشید. پشت سرش از داخل اداره، صدای هیاهوی کارکنان و شوالیههایی که در رفت و آمد بودند، سکوت آنجا را میشکست. اما بلوار و خانههای ردیف شدهی مقابلش، در تاریکی و سکوت عمیقی فرو رفته بودند. اگر تیرهای چراغ وجود نداشتند، حتی یک گربه هم نمیتوانست محیط آنجا را ببیند و تشخیص بدهد. از دیدن آسمان که خسته شد، سرش را پایین انداخت و به طرح محو خانهها خیره شد. پُک دیگری به سیگارش زد و هنوز...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش