- تاریخ ثبتنام
- 21/11/25
- ارسالیها
- 11
- پسندها
- 32
- امتیازها
- 33
- نویسنده موضوع
- #11
ویترا، آروم طوری که من بشنوم گفت:
ویترا: میگم وانیا... این ملکه خیلی آشنا به نظر میاد!
وانیا: منم داشتم به همین فکر می کردم!
دیگه چیزی نگفتیم... ملکه با دستش به ته سالن که در بزرگی بود اشاره کرد و گفت:
ملکه: از این طرف لطفا!
ملکه حرکت کرد و ما هم مثل پت و مت، البته ما چهار تا بودیم... دنبالش رفتیم... دو نفر که یکی اون طرف یکی این طرف در ایستاده بود و تیزه به دست بودن تعظیم کردن به ملکه انگار نگهبان بودن.. لباساشون هم خیلی باحال بود، در و باز کردن و ملکه از در عبور کرد. ماهم دنبالش رفتیم... وارد یه سالن بزرگ دیگه ایی شدیم... یک میز بزرگ، وسط سالن قرار گرفته بود، فکر کنم اینجا ساان غذا خوری بود.
ملکه ایستاد و برگشت طرف ما.
ملکه: بفرمایید لطفا، از خودتون پذیرایی کنید!
از...
ویترا: میگم وانیا... این ملکه خیلی آشنا به نظر میاد!
وانیا: منم داشتم به همین فکر می کردم!
دیگه چیزی نگفتیم... ملکه با دستش به ته سالن که در بزرگی بود اشاره کرد و گفت:
ملکه: از این طرف لطفا!
ملکه حرکت کرد و ما هم مثل پت و مت، البته ما چهار تا بودیم... دنبالش رفتیم... دو نفر که یکی اون طرف یکی این طرف در ایستاده بود و تیزه به دست بودن تعظیم کردن به ملکه انگار نگهبان بودن.. لباساشون هم خیلی باحال بود، در و باز کردن و ملکه از در عبور کرد. ماهم دنبالش رفتیم... وارد یه سالن بزرگ دیگه ایی شدیم... یک میز بزرگ، وسط سالن قرار گرفته بود، فکر کنم اینجا ساان غذا خوری بود.
ملکه ایستاد و برگشت طرف ما.
ملکه: بفرمایید لطفا، از خودتون پذیرایی کنید!
از...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.