• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان پرنسس سه قلمرو | سایه‌ی ماه کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع سایه ی ماه
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 45
  • بازدیدها بازدیدها 825
  • کاربران تگ شده هیچ

سایه ی ماه

رفیق جدید انجمن
سطح
1
 
تاریخ ثبت‌نام
21/11/25
ارسالی‌ها
65
پسندها
103
امتیازها
523
مدال‌ها
2
  • نویسنده موضوع
  • #31
میترا که پشت سر ویترا با بالشت توی دستش کمین کرده بود، با انگشتش اشاره کرد به طرف من.
میترا: از اون موجود عجیب غریب دور شو، اون می‌خواست نیشت بزنه!
یک نگاه کردم بهش که توی بغلم جمع شد بود. با صدای لرزون گفت.
ــ نه، من می‌خواستم بیدارت کنم... اونا با بالشت می‌خواستند منو بزنند... مگه نگفتی مراقبمی!
واینا: بهت گفتم که خودتو نشون نده... تازه اونا دوست های من هستند!
ویترا: هی خله... با کی حرف میزنی؟ همین الان بگو اون فسقلی تندرو، رو از کجا آوردی؟
اون موجود کوچولو از بغلم بیرون اومد و پشت سرم قایم شد.
وانیا: قضیه اش طولانیه، ولی باید به شما بگم که اون خطرناک نیست، خودش از شما میترسه... و اینکه با همین فسقلی دارم حرف میزنم!
ویترا بالشت و انداخت زمین. شاکی دست به کمر شد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : سایه ی ماه
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Viŏlet

سایه ی ماه

رفیق جدید انجمن
سطح
1
 
تاریخ ثبت‌نام
21/11/25
ارسالی‌ها
65
پسندها
103
امتیازها
523
مدال‌ها
2
  • نویسنده موضوع
  • #32
چیکار کنم؟ این فسقلی رو نجات دادم ولی نمیدونم اصلا از کجا اومده. یعنی باید ازش مراقبت کنم؟
یک دفعه همون صدا توی گوشم پیچید.
صدا: تو، باید از کوگومی ام محافظت کنی!
با تعجب به اطرافم نگاه کردم... هیچ کس نبود. حالت دفاعی گرفتم.
وانیا: اگه مردی خودت رو نشون بده!
اون موجود کوچولو اومد جلوم.
موجود: چی شده؟
وانیا: نمیدونم یک صدا هایی می‌شنوم... یک چیز عجیب میگه، کوگومی!
اول گیج بعد با تعجب به من نگاه کرد.
موجود: صدای شاهزاده رو می‌شنوی؟
چی؟ چی میگه. متعجب گفتم.
وانیا: شاهزاده؟ نکنه اسم تو کوگومیه؟
موجود: نه اسم من کوگومی نیست... من یک کوگومی ام. اسم دارم... ماریا ولی شاهزاده به من میگه میا!
بیشتر گیجم کرد... یعنی چی اخه، با حالت سردرگمی پشت سرم رو خاروندم.
وانیا...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : سایه ی ماه
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Viŏlet

سایه ی ماه

رفیق جدید انجمن
سطح
1
 
تاریخ ثبت‌نام
21/11/25
ارسالی‌ها
65
پسندها
103
امتیازها
523
مدال‌ها
2
  • نویسنده موضوع
  • #33
با صدای میا به خودم اومدم.
میا: وانیا چی شده؟
سری به معنی هیچی نشده تکون دادم.
وانیا: بریم تا نقشه ویترا رو اجرا کنیم!
میا با حالت سردرگم، باشه ایی گفت و همراه من به بیرون از اتاق قدم برداشت.
همه قصر رو گشتیم ولی نبود. وارد حیاط شدم. کمی که اطراف رو نگاه کردم، بالاخره دیدمش.
ویترا نشسته بود روی صندلی از نوع کریستال، یه چوب هم دستش و داشت روی زمین یک چیزی می‌کشید که از دور دیده نمی شد.
چشمم به میا افتاد که کنارم توی هوا ایستاده بود. با اخمی بهش نگاه کردم.
وانیا: نگفتم قایم شو؟ الان یکی می‌بینه!
میا: حواسم رو جمع می کنم!
سریع روی پشت سرم قایم شد. این میا اعصاب برام نمی‌ذاره... آخرش خفش می‌کنم.
شاهزاده: به ماریا کاری نداشته باش وگرنه بد می‌بینی!
صدای کی بود؟ باز با...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : سایه ی ماه
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Viŏlet

سایه ی ماه

رفیق جدید انجمن
سطح
1
 
تاریخ ثبت‌نام
21/11/25
ارسالی‌ها
65
پسندها
103
امتیازها
523
مدال‌ها
2
  • نویسنده موضوع
  • #34
تقریباً بد جور خندم گرفته بود ولی بخاطر اینکه ویترا خیلی بد توی پرش خورد بود و حرص می خورد جرعت نداشتم بخندم. سعی کردم جدی باشم و تقریباً موفق شدم.
وانیا: خب، حالا هیچ نقشه‌ایی نداری؟ یک ساعت اومدی بیرون نشستی!
ویترا سرش رو آورد بالا و توی چشم هام نگاه کرد.
ویترا: اول تو بگو، اون فسقلی رو از کجا آوردی؟
وانیا: اسمش ماریاست... ولی میا صداش می‌کنند. و یک گوکومیه!
ویترا با حالت گیجی گفت.
ویترا: ها؟
خندیدم و همه ماجرا رو براش تعریف کردم. با هیجانی که توی صورتش بود گفت.
ویترا: وای دختر، چه باحال... پس تو الان یک دوست عجیب و غریب، یک موجود افسانه ایی، یک موجودی که فقط دوتا ازشون مونده داری؟ تازه جالب اینجاست که فقط تو صداش رو می‌شنوی؟
سرم رو به نشون تایید تکون دادم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : سایه ی ماه
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Viŏlet

سایه ی ماه

رفیق جدید انجمن
سطح
1
 
تاریخ ثبت‌نام
21/11/25
ارسالی‌ها
65
پسندها
103
امتیازها
523
مدال‌ها
2
  • نویسنده موضوع
  • #35
میا: دوست؟
وانیا: آره، تو الان دوست منی... مثل ویترا!
میا با ذوقی گفت.
میا: باورم نمی‌شه، ولی گفتی باید پایه باشه... یعنی چی؟
تقریباً خنده ام گرفت.
وانیا: یعنی اینکه اگه خواستند کاری رو انجام بدند، هر دو با کمک هم انجام می‌دهند... جا نمی‌زدند و پشت هم رو خالی نمی‌کنند... به این میگن پایه!
ویترا یک دفعه بلند شد.
ویترا: بسه دیگه... من نمیدونم شما چی میگید ، ولی خودمونیم ها وانیا... خوب بلدی مخ بزنی!
وانیا: نه!
منم بلند شدم... ویترا نقشه رو گفت، منم از خودم رو گفتم.
ویترا: حله بزن بریم!
هر دو مثلاًً خنده شیطانی سر دادیم و رفتیم تا سوژه رو پیدا کنیم.
پشت درخت قایم شدیم... یک سیم که میا دستش درد نکنه برامون پیدا کرده بود، به دوتا درخت وصل کردیم... درخت ها روبه روی هم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : سایه ی ماه
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Viŏlet

سایه ی ماه

رفیق جدید انجمن
سطح
1
 
تاریخ ثبت‌نام
21/11/25
ارسالی‌ها
65
پسندها
103
امتیازها
523
مدال‌ها
2
  • نویسنده موضوع
  • #36
کمی مکث کرد، باز به حرف اومد.
ویترا: نقشه تو رو اجرا می‌کنیم!
سری تکون دادم.
ویترا: میا باید کمک کنه!
میا که داشت با کنجکاوی نگاه می‌کرد گفت.
میا: باید چیکار کنم؟
وانیا: گوش کن، ببین تو باید وقتی که...!
نقشه رو بهش گفتم. میا سری تکون داد که متوجه شد ولی صورتش یکم جمع شده بود.
میا: خوبه، اما یه جوری نیست؟
وانیا: نه!
موافقت کرد. کمی منتظر موندیم و وسایل مورد نظر رو پیدا کردیم... نشسته بودم که ویترا در، رو باز کرد و گفت.
ویترا: وقتشه بیا!
با هیجان باشه ایی گفتم و پا تند کردم سمت ویترا.
نولان سر میز نشسته بود و ظرف غذاش رو باز کرد. تا قاشق رو برداشت به میا علامت دادم.
قاشق و زد توی ظرف، میا با دیدن تکون دادن سرم متوجه شد و مارمولکی رو از بالای سر نولان انداخت توی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : سایه ی ماه
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Viŏlet

سایه ی ماه

رفیق جدید انجمن
سطح
1
 
تاریخ ثبت‌نام
21/11/25
ارسالی‌ها
65
پسندها
103
امتیازها
523
مدال‌ها
2
  • نویسنده موضوع
  • #37
با صدای ویترا به خودم اومدم.
ویترا: بسه!
وانیا: نه میریم نقشه آخر... آخ که دلم میخواد ببینم چی میشه!
ویترا با کنجکاوی گفت.
ویترا: چه نقشه ایی؟
لبخندی زدم و نقشه رو بهش گفتم. با چشم‌های گرد شده کشیده گفت.
ویترا: نــه... با این یکی دیگه گردنمون رو میزنه!
خندیدم.
وانیا: دوباره چسب میزنیم!
میا: واقعا میشه چسب زد؟
ماتم برد، واقعاً باور کرد؟
وانیا: نمیشه عزیزکم، این فقط یک شوخی بود... همین برای خنده گفتم!
دست ویترا رو گرفتم.
وانیا: فعلاً بریم استراحت کنیم... باید ببینم با خودم آوردمش یا نه!
ویترا باشه ایی گفت و قدم برداشتیم به سمت اتاق مشترک مون.
توی کیفم رو گشتم. بله آوردمش... لبخندم پر رنگ شد. نولان خان این صحنه دیدن داره.
کمی که استراحت کردیم... وقت تمرین شد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : سایه ی ماه
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Viŏlet

سایه ی ماه

رفیق جدید انجمن
سطح
1
 
تاریخ ثبت‌نام
21/11/25
ارسالی‌ها
65
پسندها
103
امتیازها
523
مدال‌ها
2
  • نویسنده موضوع
  • #38
به صندلی نگاهی انداختم، یک نگاه به میا، دوباره چشم دوختم به صندلی. با احتیاط چسب رو از توی جیبم برداشتم و همش رو، روی صندلی خالی کردم.
خوش شانس بودم، چون چسب بی رنگ بود و دید نداشت. لبخند شیطانی نشست گوشه لبم.
وانیا: این صحنه دیدن داره... بیا، بیا استاد، تو اعصبانیت خودت رو، روی من خالی کردی. حالا بیا که برات یک آشی پختم برای تشکر!
میا: وانیا، خطر!
با شنیدن صدای میا، به سرعت بلند شدم و رفتم سرجام نشستم. چشم‌هام رو بستم و همزمان که به پهلوی ویترا زده زدم گفتم.
وانیا: کار تمومه!
صدای ویترا آروم بلند شد.
ویترا: آفرین، ای کاش میترا مثل تو بود!
وانیا: اشکال نداره، در عوض من هستم، توی دنیا از من فقط یکیه... دنبالش نگرد که پیدا نمی‌کنی!
صدای قدم‌های کسی اومد، ویترا دستپاچه گفت...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : سایه ی ماه
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Viŏlet

سایه ی ماه

رفیق جدید انجمن
سطح
1
 
تاریخ ثبت‌نام
21/11/25
ارسالی‌ها
65
پسندها
103
امتیازها
523
مدال‌ها
2
  • نویسنده موضوع
  • #39
دیدم چیزی نگفت. حتی سرش رو هم بالا نیاورد. داد زدم.
وانیا: دارم با تو حرف می‌زنم!
سرش رو بالا آورد و تکون داد، بیشتر حرصم گرفت.
وانیا: چرا سرت رو تکون میدی!
برلا که داشت به ما نگاه می‌کرد گفت.
برلا: حق با وانیاست... وقت ما هم کمه، بهتر نیست طلسم بعدی رو آموزش بدید؟
لبخند ریزی نشست گوشه لبش که ابروهام با تعجب بالا پرید. برگه‌ها رو مرتب کرد و روی پاش گذاشت.
نولان: آموزش طلسم بعدی رو شروع می‌کنیم!
چشم‌هام گرد شد. ویترا هم اخم کرده بود.
ویترا: ببین توروخدا، وقتی وانیا گفت فقط سر تکون داد، تا برلا گفت دهانش مثل دروازه باز شد!
نولان جدی به ویترا نگاه کرد، برلا هم براش چشم غره رفت.
وانیا: برید این لوس بازی‌ها رو یه جای دیگه انجام بدید، درضمن اجازه گرفتن از من و پدربزرگ واجب...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : سایه ی ماه
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Viŏlet

سایه ی ماه

رفیق جدید انجمن
سطح
1
 
تاریخ ثبت‌نام
21/11/25
ارسالی‌ها
65
پسندها
103
امتیازها
523
مدال‌ها
2
  • نویسنده موضوع
  • #40
بد حال نیست، روی چسب ها نشسته بنده خدا نمی‌دونه چطوری باید بلند شه، اگه بلند شه صندلی هم باهاش بلند می‌شد.
حیف که این حرف ها فقط نثار دلم می‌شد. ویترا هم بدتر از من لب هاش داشت گاز می‌گرفت. برلا که داشت کم کم نگران می‌شد، به حرف اومد.
برلا: چی شده؟ حالت چرا بده؟ میتونی بلند شی؟
میا با صدای بلند، که پشت سر من قایم شده بود فریاد زد.
میا: چون روی چسب ها نشسته!
اگه کمی عصبیش کنم اون وقت چی میشه؟
وانیا: جناب نولان، باید بگم وقتی می‌خواستی بیایی دنیای ما، حتماً با بلیط بیا، پاسپورت هم داشته باش، قاچاقی نیایی یک وقت پلیس‌ها میان میبرنت!
ویترا و میترا در کل سرخ شده بودند و بزور داشتند خودشون رو کنترل می‌کردند. برلا در حالی که عصبی شده بود اما اون هم اخم هاش داشت باز می‌شد که بخنده،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : سایه ی ماه
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Viŏlet

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 10)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا