- تاریخ ثبتنام
- 27/1/26
- ارسالیها
- 86
- پسندها
- 8
- امتیازها
- 98
- مدالها
- 1
- نویسنده موضوع
- #31
[یک ساعت بعد ]
همه گرد نشسته بودیم قرار بود جرعت حقیقت بازی کنیم هرچند بزور ما قبول کردیم که بازی کنیم
آنا کلافه به هممون نگاه کرد
گفت _ پس لطفا دیگه دعوا نکنید .
کارن دستش گرفت سمت نجوا
گفت _ نجوا باید از همه معذرت خواهی کنه چون اون شروع کننده دعوا بوده .
آنا _ بله شما درست میگید نجوا از همه عذرخواهی کن.
با حرص از آنا چشم گرفتم .. نجوا نباید این کار رو میکرد
نجوا پوزخندی زد
گفت _ من از کارم پشیمون نیستم و عذرخواهی هم نمیکنم تو خواب ببینید .
کارن _ خیلی پرویی !
آریا رو به کارن گفت _ بفرما اگه اون موقع میذاشتی کارش رو تلافی کنم الان اینقدر پرو نمیشد .
کارن جوابش نداد بلکه خیلی بد به آریا نگاه کرد.
مانیا رو به آریا حرصی گفت _ اون وقت به جا یک لیوان چای یه قوری روت خالی...
همه گرد نشسته بودیم قرار بود جرعت حقیقت بازی کنیم هرچند بزور ما قبول کردیم که بازی کنیم
آنا کلافه به هممون نگاه کرد
گفت _ پس لطفا دیگه دعوا نکنید .
کارن دستش گرفت سمت نجوا
گفت _ نجوا باید از همه معذرت خواهی کنه چون اون شروع کننده دعوا بوده .
آنا _ بله شما درست میگید نجوا از همه عذرخواهی کن.
با حرص از آنا چشم گرفتم .. نجوا نباید این کار رو میکرد
نجوا پوزخندی زد
گفت _ من از کارم پشیمون نیستم و عذرخواهی هم نمیکنم تو خواب ببینید .
کارن _ خیلی پرویی !
آریا رو به کارن گفت _ بفرما اگه اون موقع میذاشتی کارش رو تلافی کنم الان اینقدر پرو نمیشد .
کارن جوابش نداد بلکه خیلی بد به آریا نگاه کرد.
مانیا رو به آریا حرصی گفت _ اون وقت به جا یک لیوان چای یه قوری روت خالی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.