- تاریخ ثبتنام
- 27/1/26
- ارسالیها
- 86
- پسندها
- 8
- امتیازها
- 98
- مدالها
- 1
- نویسنده موضوع
- #51
رفت طرف در که ببندش سریع بلند شد و از پشت لگد محکمی به کمرش زدم
با قیافه عصبی برگشت طرفم خواستم بهم حمله ور بشه
که یکی وارد میشه و با چوب میزنه به سر تیرداد که روی زمین میفته
کم کم قیافه اش برام واضحه شد نجوا بود
نجوا _ لعنتی همون اول به اینا اعتماد نداشتم .
برای بار هزارم از خدا بابت اینکه منو با نجوا آشنا کرد تشکر کردم .
.... .
من هیچ شکایتی نداشتم نمی خواستم قضیه بزرگ بشه
چون قبلا داخل همچین حادثه ای قرار گرفته بودم .
حوصله دردسر نداشتم اونا هم از خدا خواسته از بچه ها شکایت نکردن
از کلانتری امدم بیرون
نجوا امد طرفم گفت _ مطمئنی پشیمون نمیشی ؟!
_ آره خوب اونا برای همیشه قرار تو زندگی شون زجر بکشن رفیق هاشون
از دست دادن و قرار خیلی از چیزا رو ازدست بدن!
نجوا _ خوب می...
با قیافه عصبی برگشت طرفم خواستم بهم حمله ور بشه
که یکی وارد میشه و با چوب میزنه به سر تیرداد که روی زمین میفته
کم کم قیافه اش برام واضحه شد نجوا بود
نجوا _ لعنتی همون اول به اینا اعتماد نداشتم .
برای بار هزارم از خدا بابت اینکه منو با نجوا آشنا کرد تشکر کردم .
.... .
من هیچ شکایتی نداشتم نمی خواستم قضیه بزرگ بشه
چون قبلا داخل همچین حادثه ای قرار گرفته بودم .
حوصله دردسر نداشتم اونا هم از خدا خواسته از بچه ها شکایت نکردن
از کلانتری امدم بیرون
نجوا امد طرفم گفت _ مطمئنی پشیمون نمیشی ؟!
_ آره خوب اونا برای همیشه قرار تو زندگی شون زجر بکشن رفیق هاشون
از دست دادن و قرار خیلی از چیزا رو ازدست بدن!
نجوا _ خوب می...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.