- تاریخ ثبتنام
- 9/3/26
- ارسالیها
- 109
- پسندها
- 272
- امتیازها
- 1,153
- مدالها
- 3
- سن
- 22
- نویسنده موضوع
- #11
با دردی توی کمرم چشمام رو باز کردم.خواب بودم یا بیهوش؟ نمیدونم، فقط میدونستم که کمرم میخواد از وسط نصف بشه.نگاه اطراف کردم.دقیقا همونجایی که زمین خورده بودم بیدار شدم.یعنی هیچکس زحمت تکون دادن من رو به خودش نداده بود ؟ به بقیه چشم دوختم.یه عده دراز کشیده بودن.یه عده سر پا صحبت میكردن.هر کس مشغول کاری بود و هیچکس متوجه من نبود.نامردا من نجاتتون داده بودم.حداقل میومدید ببینید چرا اینجا ولو شدم.با چشمام دنبال حدیث گشتم.خیلی سریع پیداش کردم .قاطی یه جمعیتی سرپا مونده بود و داشت با یک نفر بحث میکرد.اون شخص پشتش بهم بود و چهرهشو نمیدیدم.با تکیه به دستم از جام بلند شدم.صورتم از درد جمع شد و برای چند ثانیه نفسم تو سینهم حبس شد.انرژی خودم رو جمع کردم و با چند قدم خودم رو بهشون رسوندم.با...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش