- تاریخ ثبتنام
- 9/3/26
- ارسالیها
- 109
- پسندها
- 278
- امتیازها
- 1,153
- مدالها
- 3
- سن
- 22
- نویسنده موضوع
- #71
#ساجد
آبدهنم رو باگلودرد قورت دادم و دستمال کاغذی رو توی جیبم گذاشتم. با چند قدم خسته خودم رو به آلین رسوندم. تو چشمهام نگاه نمیکرد. چند ثانیه بهش خیره موندم و بعد سرم رو پایین انداختم. توی تبلتش کاری انجام داد و بعد بدون اینکه سرش رو بالا بیاره گفت:
- برو اسلحهات رو بردار.
سرم رو تکون دادم و از روی میز اسلحه رو برداشتم. دوباره همون سرمای فلز باعث شد بدنم بلرزه.پشت خط ایستادم و منتظر دستور آلین بودم.سرم گیج میرفت. حوصله تیراندازی نداشتم. دلم میخواست زودتر برم و روی تختم دراز بکشم.آلین چند قدم به سمتم اومد و با صدای آروم گفت:
- ضربان قلبت خیلی پایینه. حالت خوبه ؟
جوابش رو ندادم اما توی دلم گفتم:
- هیچوقت تا حالا از پایین بودن ضربان قلبم خوشحال نبودم.
آلین که...
آبدهنم رو باگلودرد قورت دادم و دستمال کاغذی رو توی جیبم گذاشتم. با چند قدم خسته خودم رو به آلین رسوندم. تو چشمهام نگاه نمیکرد. چند ثانیه بهش خیره موندم و بعد سرم رو پایین انداختم. توی تبلتش کاری انجام داد و بعد بدون اینکه سرش رو بالا بیاره گفت:
- برو اسلحهات رو بردار.
سرم رو تکون دادم و از روی میز اسلحه رو برداشتم. دوباره همون سرمای فلز باعث شد بدنم بلرزه.پشت خط ایستادم و منتظر دستور آلین بودم.سرم گیج میرفت. حوصله تیراندازی نداشتم. دلم میخواست زودتر برم و روی تختم دراز بکشم.آلین چند قدم به سمتم اومد و با صدای آروم گفت:
- ضربان قلبت خیلی پایینه. حالت خوبه ؟
جوابش رو ندادم اما توی دلم گفتم:
- هیچوقت تا حالا از پایین بودن ضربان قلبم خوشحال نبودم.
آلین که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.