• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان دژ در مه | ساجده کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع SAJEDEH@
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 70
  • بازدیدها بازدیدها 769
  • کاربران تگ شده هیچ

SAJEDEH@

رو به پیشرفت
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/26
ارسالی‌ها
109
پسندها
278
امتیازها
1,153
مدال‌ها
3
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #71
#ساجد

آب‌دهنم رو باگلودرد قورت دادم و دستمال کاغذی رو توی جیبم گذاشتم. با چند قدم خسته خودم رو به آلین رسوندم. تو چشم‌هام نگاه نمی‌کرد. چند ثانیه بهش خیره موندم و بعد سرم رو پایین انداختم. توی تبلتش کاری انجام داد و بعد بدون اینکه سرش رو بالا بیاره گفت:
- برو اسلحه‌ات رو بردار.
سرم رو تکون دادم و از روی میز اسلحه رو برداشتم. دوباره همون سرمای فلز باعث شد بدنم بلرزه.پشت خط ایستادم و منتظر دستور آلین بودم.سرم گیج می‌رفت. حوصله تیراندازی نداشتم. دلم می‌خواست زودتر برم و روی تختم دراز بکشم.آلین چند قدم به سمتم اومد و با صدای آروم گفت:
- ضربان قلبت خیلی پایینه. حالت خوبه ؟
جوابش رو ندادم اما توی دلم گفتم:
- هیچوقت تا حالا از پایین بودن ضربان قلبم خوشحال نبودم.
آلین که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : SAJEDEH@

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا