• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

دلنوشته مجموعه دلنوشته ناگفته های او |معصومه بهرامی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع معصومه بهرامی.
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 12
  • بازدیدها بازدیدها 51
  • کاربران تگ شده هیچ

معصومه بهرامی.

نو ورود
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
25/7/25
ارسالی‌ها
31
پسندها
252
امتیازها
1,090
مدال‌ها
2
سن
18
  • نویسنده موضوع
  • #11

بیداریِ درون

******
شب در سکوت مطلق،دیوارهایش را بر سرش آوار کرده بود.
همه در خواب بودند اما او بیدار!
بندهای انگشتش را زیر لب با 《ای کاش نبودم》
ذکر می گفت.
خستگی سر انجام پلک هایش را بست،اما خواب پناه گاهش نبود،کابوس بود!
ناگهان حس کرد،دستی نامرئی راه گلویش را بسته؛نفسش به شمارِافتاد و بدنش در تشنجی ناشناخته لرزید.انگار سنگینی تمام هستی روی سینه اش افتاده بود.
هراسان از چنگ این خفگیِ بی صدا گریخت و تنها پناه گاه امنِ جهان را در آغوش مادرش یافت.
هر بار که راه خطا راانتخاب می کرد،
خوابش بی داد می شد:《سنگینیه روی سینه،خیسی عرق و بختکی که نمی گذاشت آرام به خوابد.》

او نمی دانست کابوس هایش فریادِ بی صدای نفسش اند؛انعکاسِ ترسی که بیداری انکارش می کند.هرچه در روز خاموش تر می...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

معصومه بهرامی.

نو ورود
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
25/7/25
ارسالی‌ها
31
پسندها
252
امتیازها
1,090
مدال‌ها
2
سن
18
  • نویسنده موضوع
  • #12
هایِ بی قرار

*****
او را میبینم که دوباره در گوشه ای جمع شده و زیر لب زمزمه میکند از درد هایش.
میشنوم که میگوید:《 وجودم را با غم و تنهایی آراسته ام.تمام هستی ام غمگین است؛کلامم،ذهنم، و عمق جانم.
چرا نمی توانم بنده خوب خدا باشم؟چرا اخلاقو سرشت خوبی ندارم؟گویی همه چیز در ظاهر و پژواک خلاصه می شود.انسان باید انسانیت داشته باشد؛مهربان باشد و با خدا.منظورم این نیست که فرشته ای بی نقص باشم،یا در فضایی موهوم زندگی کنم.
فقط انسان خوبی باشم.این دل دیگر تاب تحمل هیچ چیزی را ندارد؛حتی خودم را.تنهایی ام را.بی ایمانی ام را.بی نمازی و بی انسانیتی ام را.با عقیده ای باطل و پوچ!
کاش نبودم.کاش می مردم.تا کی می خواهم با این اخلاق بد، دیگران را بیازارم؟از چه چیز خودم لذت می برم؟
هوسِ بی نمازی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

معصومه بهرامی.

نو ورود
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
25/7/25
ارسالی‌ها
31
پسندها
252
امتیازها
1,090
مدال‌ها
2
سن
18
  • نویسنده موضوع
  • #13
رویشِ روح در شبِ وهم

*****
در سکوتِ سنگینِ شب، او در هزارتویِ ذهنِ خود گم شده بود،جایی که ترس همچون سایه ای سرد و تردید چون مه غلیظ،او را در بر گرفته بود.مرزِ لرزانِ بینِ واقعیت و وهم‌،
او را به بازی گرفته و حسِ خفگی،چون فشاری نامرئی،آینه ای بود برایِ آشفتگیِ روحش.
اما در دلِ همین تاریکیِ جرقه ای از نور درخشید.گویی خودِ شب،در نهایتِ سکوتش،زمزمه ای آرامش بخش را آغاز کرد.ترس هایش،دیگر هیولاهایِ شب نبودند،بلکه ستارگانی شدند که راه بازگشت به خود را نشان می دادند.

او آموخت که سکوت، نه پایانش، که آغازی دوباره است؛دعوتی به شنیدنِ نوایِ اصیلِ قلبش.با پذیرش کاملِ سایه هایِ وجودشِ آماده یِ نفس کشیدنِ واقعی و رهایی از بندِ وهم گشت.



 
عقب
بالا