• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

دلنوشته مجموعه دلنوشته‌های آواز سکوت دیروز | Aby کاربر انجمن یک رمان

im.Aby

ویراستار آزمایشی
سطح
17
 
تاریخ ثبت‌نام
28/6/20
ارسالی‌ها
1,885
پسندها
9,542
امتیازها
31,973
مدال‌ها
20
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #21
من شعار می‌دهم، نصیحت می‌گویم، آواز می‌سرایم؛ اما در خلوتِ خویش، آلبومِ موسیقیِ موردِ علاقه‌ام را می‌گشایم. و آن‌گاه که هدست، مرزِ میانِ من و این دنیا را محو می‌کند، روحم از قفسِ این عالم رها می‌شود.
گذشته، چونانِ جوهری که بر جان نقش بسته، پاک نمی‌شود؛ و اندیشه‌ی ترمیم و جبران، بیهوده است.
این فکر، چنان در سرم می‌پیچد که دیگر صدایِ موسیقی را نمی‌شنوم؛ و تنها سوالی در ذهنم پژواک می‌یابد: او نیز، به من می‌اندیشد؟ آیا خاطراتِ مشترکمان را، با لالاییِ همان موسیقی‌ها، مرور می‌کند...؟ گمان نمی‌کنم.
 
امضا : im.Aby

im.Aby

ویراستار آزمایشی
سطح
17
 
تاریخ ثبت‌نام
28/6/20
ارسالی‌ها
1,885
پسندها
9,542
امتیازها
31,973
مدال‌ها
20
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #22
تصویری از خودم در آستانه‌ی چهل سالگی می‌بینم. پیاده‌روی‌های شبانه‌ام، رفیقانِ همیشگیِ سکوت، ادامه خواهند داشت؛ به جایِ هیاهویِ کلمات، غرق در اقیانوسِ افکارم خواهم شد؛ و خنده‌هایم شاید، عمیق‌تر از همیشه، طنین‌انداز خواهند شد. حتی گمان می‌کنم روزگار، دوشنبه را دیگر از تقویمِ دل‌تنگی‌هایم خط زده باشد.
و تو... شاید چشمانت، آن درخششِ دیروز را نداشته باشد؛ آراستگی‌ات، به سویِ سادگیِ خویش بازگردد؛ و نقاشیِ مرا، میانِ اوراقِ غبارگرفته‌ی خاطرات، فراموش کنی.
اما در آن ساعتِ غریب، وقتی تکه‌ی کاغذی سیاه و سفید، از میانِ کتابی کهن بر زمین افتد، و تو با کنجکاویِ دیرینه‌ی خویش، آن نقشِ محو را بنگری، آوازِ سکوتِ دیروز و معنایِ تمامیِ واژگانِ من، در تو جان خواهد گرفت.
آن‌گاه، دیگر من آنجا...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : im.Aby

im.Aby

ویراستار آزمایشی
سطح
17
 
تاریخ ثبت‌نام
28/6/20
ارسالی‌ها
1,885
پسندها
9,542
امتیازها
31,973
مدال‌ها
20
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #23
عشق، در زمانِ درست خواهد رسید؛ همان‌جا که انتظارش را نداری، دلش به دلت گره خواهد خورد.
آن‌گاه، ناگهان خواهی دید که چگونه صدایِ گام‌هایش را از دور می‌شناسی؛ عطرِ وجودش را پیش از آن‌که دیده باشی، در هوا یافته‌ای.
با کوچک‌ترین نسیمی از بی‌توجهی، دلت خواهد آشفت و حضورش، چونانِ آبِ حیات، روحت را تازه خواهد کرد؛ و نبودنش، پژواکِ سکوتِ سردِ دیروز خواهد شد.
پس شتاب مکن در پیِ او، در کوچه‌ها نگرد. زندگی‌ات را چون باغی از امید، سامان بده؛ او خواهد آمد. همان‌دم که گمان نمی‌بری، خواهد آمد... .
 
امضا : im.Aby

im.Aby

ویراستار آزمایشی
سطح
17
 
تاریخ ثبت‌نام
28/6/20
ارسالی‌ها
1,885
پسندها
9,542
امتیازها
31,973
مدال‌ها
20
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #24

به یاد دارم، عزیزی با لبخندی آمیخته به اندوه می‌گفت: «ما آمده‌ایم تا آن‌چه دوست داریم، از دست بدهیم؛ و در این فقدان‌ها، راهِ تکامل را بیابیم.»
آن روزگاران هرچه کوشیدم، معنایِ کلامش در ذهنم نمی‌گنجید. ترس، چون سایه‌ای بر دلم سنگینی می‌کرد و مرا از هرگونه وابستگی، بر حذر می‌داشت.
اما... در غروبی سرد و زمستانی، بی‌آنکه برفی ببارد، دریافتم ترس، راهِ چاره نیست. آدم‌هایی خواهند آمد، که دردِ از دست دادن را در پایِ لحظه‌هایِ نابِ با هم بودن، فدا خواهیم کرد.
و این سفرِ پر فراز و نشیب، تا جایی ادامه خواهد یافت که دریابیم هرچه گذشته، تلخ‌تر و آوازهایِ درونت، خاموش‌تر؛ لبخندِ فردایت، درخشان‌تر و صدایِ آواهایت، خوش‌آهنگ‌تر خواهد بود؛ برای فریاد زدن در آغوشِ حال.
 
امضا : im.Aby

im.Aby

ویراستار آزمایشی
سطح
17
 
تاریخ ثبت‌نام
28/6/20
ارسالی‌ها
1,885
پسندها
9,542
امتیازها
31,973
مدال‌ها
20
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #25
همیشه، با هر آن‌که از مسیرِ زندگی‌ات عبور کرده، به خوبی خداحافظی کن؛ چرا که این گذرِ عمر، آن‌چنان شتابناک است، که فرصتی برایِ وداعِ واقعی نمی‌دهد.
و آن‌گاه، آغوشی که دیگر در آن پناه نخواهی برد، و بوسه‌ای که بر گونه‌یِ رفته‌ای نخواهد نشست، تا ابد چون زخمی کهنه در دلت خواهد ماند. و در سکوتِ شب‌هایِ بی‌ستاره، همواره از خود خواهی پرسید:
«اگر غرورم را به کناری می‌نهادم؛ و آوازم را در گلوگاهِ دیروز، خفه نمی‌کردم، چه می‌شد؟»
 
آخرین ویرایش
امضا : im.Aby

im.Aby

ویراستار آزمایشی
سطح
17
 
تاریخ ثبت‌نام
28/6/20
ارسالی‌ها
1,885
پسندها
9,542
امتیازها
31,973
مدال‌ها
20
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #26
به گمانت مرا رها کردی و رفتی؟ نگران مباش. هر روز، صبحانه‌ام را با یادِ تو آغاز می‌کنم؛ در آغوشت می‌گیرم، و پس از آن چون همیشه، به کافه‌یِ همیشگی‌مان می‌رویم. هر شب، سفره‌یِ شام را برایت می‌چینم و در انتظارِ رسیدنت، می‌نشینم.
و به محضِ بازگشتت، خستگی‌ات را در آغوش می‌گیرم. اوه... آن سفرِ چندروز پیشمان را به یاد داری؟ هر شب، از خاطراتش می‌گوییم و می‌خندیم. همه چیز خوب است. تو دیگر بخشی از آواز سکوتِ دیروزِ من نیستی.
البته، تا زمانی که خواب بر چشمانم سایه می‌افکند، همه‌چیز خوب است... .
 
آخرین ویرایش
امضا : im.Aby

im.Aby

ویراستار آزمایشی
سطح
17
 
تاریخ ثبت‌نام
28/6/20
ارسالی‌ها
1,885
پسندها
9,542
امتیازها
31,973
مدال‌ها
20
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #27
در دفترِ کهنه‌یِ عمر، برگ‌هایی هستند که هرگز ورق نخوردند؛ حرف‌هایی که در گلو خفه ماندند و تبدیل به آپاز سکوت دیروز شدند، و نگاه‌هایی که فرصتِ دیدار نیافتند.
حالا، در سکوتِ این شب‌هایِ طولانی، حسرتِ آن «اگرها» و «ای کاش‌ها»، همچون نغمه‌ای غمگین، در دل می‌پیچد و رهایم نمی‌کند.
 
امضا : im.Aby

im.Aby

ویراستار آزمایشی
سطح
17
 
تاریخ ثبت‌نام
28/6/20
ارسالی‌ها
1,885
پسندها
9,542
امتیازها
31,973
مدال‌ها
20
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #28
آوازِ سکوتِ دیروز، در پس‌کوچه‌هایِ خاطراتم می‌پیچد؛ ملودیِ تلخی از حرف‌هایی که نگفتم و قصه‌هایی که ناتمام ماندند.
کاش می‌شد زمان را به عقب برگرداند، نه برایِ تغییرِ گذشته، که برایِ شنیدنِ همان سکوت شده‌های پرمعنا، که فریادِ ناگفته‌هایِ قلبم بود.
حالا، تنها پژواکِ آن آوازِ خاموش، می‌ماند و حسرتِ لحظه‌هایی، که در غبارِ زمان گم شدند.
 
امضا : im.Aby

im.Aby

ویراستار آزمایشی
سطح
17
 
تاریخ ثبت‌نام
28/6/20
ارسالی‌ها
1,885
پسندها
9,542
امتیازها
31,973
مدال‌ها
20
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #29
می‌گفتند: بالاتر از سیاهی رنگی نیست؛ اما وقتی به اعماقش رسیدی، همه‌ی سیاهی‌ها یکی می‌شوند... چگونه سیاهی‌ها یکی باشند، وقتی هر کدام زخمی‌ست بر دل؟
وقتی تاوانِ سکوتِ دیروزم را، هزاران بار با ناله‌یِ فراق می‌پردازم؟ چگونه می‌توانم بنویسم که تو، فارغ از حالِ زارم، آینده‌ای می‌سازی که مرا در خود ندارد؟ این اثبات، در قاموسِ قلبِ شکسته‌یِ من نمی‌گنجد.
هر نفس، حسرتِ آن «ای کاش» است و هر نگاه، تصویری از دنیایی که دیگر نیست... و من، در آوازِ همین سکوتِ دیروز، گم شده‌ام.
 
امضا : im.Aby

im.Aby

ویراستار آزمایشی
سطح
17
 
تاریخ ثبت‌نام
28/6/20
ارسالی‌ها
1,885
پسندها
9,542
امتیازها
31,973
مدال‌ها
20
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #30
خدا داند کِی ریشه‌یِ شادباوریِ آمدنت، طنابی گردد نامرئی و به گردنِ این دل‌خسته، حلقه زند. هر شامگاه، به امیدِ نیامدنِ فردایی دگر، جرعه‌یِ شربتِ تلخِ خفتنِ پرخوابیِ هولناک نوشم.
لیکن، بامدادان چون چشم گشایم، زمزمه‌یِ آغازِ دورانی دیگر، در رگ‌هایم شکوفا گردد. گویی این روحِ سفالینِ شکستنی‌ام را، ازلی و ابدی سرشته‌اند؛ تا بر سکوتِ پریشانِ دیروزم خیره شود و در حسرتِ فنا، آرزویِ نیستی کند.
 
امضا : im.Aby
عقب
بالا