• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

شایسته مجموعه ریسمان رقص | NAST کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع قمر
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 19
  • بازدیدها بازدیدها 445
  • کاربران تگ شده هیچ

قمر

پرسنل مدیریت
مدیر تالار شعرکده
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
17/9/19
ارسالی‌ها
8,476
پسندها
59,901
امتیازها
96,873
مدال‌ها
57
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #11
«راه برگشت از بهشت»​
راه آشناست؛
امتدادِ همان ملالی که از ردِ پایِ ما آغاز شد.
پُر از چیزهای غریبی که انتظارشان می‌رفت؛
پیچیده در تاروپودِ پیچک‌هایی که بی‌اجازه می‌رویند؛
بی‌وقفه!
ریشه‌های عصیانی که از دیوارهای ذهن بالا می‌روند
تا خورشید را مصلوب کنند.
اصالتِ ریشه‌ها در بندِ اقلیمی دیگر است.
جهانی پُر از دیگرانی دیگر.
و ناگزیر، باید تنی شد در غربتِ این جهان؛
سایه‌ی عاریه‌ای که در آیینه‌های غبارگرفته،
تن به انکار می‌دهد.
با هراسِ همیشگیِ تبدیل شدن به دیگرانی دیگر؛
و پیچکی شدن بر سر راهِ دیگری؛
و سبز شدن در جهنمِ انزوایی دیگر.
 
آخرین ویرایش
امضا : قمر

قمر

پرسنل مدیریت
مدیر تالار شعرکده
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
17/9/19
ارسالی‌ها
8,476
پسندها
59,901
امتیازها
96,873
مدال‌ها
57
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #12
«پروازی به‌سوی اندیشه‌ی نو»​

قرار بود زندگی، آینه‌ی تمام‌نمایِ باورهایمان باشد؛
اما افسوس که ما، در آینه‌ای نگریستیم که تصویرش با حقیقتِ ما غریبه بود.
ای کاش می‌دانستیم این «باور»،
نه آن بالِ سپیدی است که ما را به ملکوت می‌برد،
که همان پرتگاهِ بلندِ کوهستان آرزو است؛
همان صخره‌ی سختی
که تنها برای درهم‌شکستنِ بال‌هایِ بلندپروازِ ما قد کشیده است.
ما در بندِ توهمِ پرواز، گام بر لبه‌ی تردید نهادیم؛
و چه شکوهمندانه سقوط کردیم!
صدایِ شکستنِ استخوان‌هایمان در سکوتِ دره پیچید،
و ما، شرحه‌شرحه در پایِ این ذهن مریض،
مُردیم تا در کالبدی دیگر، دوباره زاده شویم.
آه، که چه دورِ باطلی‌ست این زیستن!
تکرارِ دائمِ جان دادن بر لبه‌ی پرتگاهی نو،
به امیدِ...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : قمر

قمر

پرسنل مدیریت
مدیر تالار شعرکده
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
17/9/19
ارسالی‌ها
8,476
پسندها
59,901
امتیازها
96,873
مدال‌ها
57
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #13
«تقلید، تقابل، شکست»​
آسمان، دهان به غُرش گشود؛
او اما، لبخندی زد به پهنایِ جسارتی که در رگ‌هایش می‌دوید.
آسمان، تندتر خشم گرفت؛
او اما، خنده‌اش را تا اوجِ ناباوریِ ابرها بالا برد.
آسمان، ناله‌هایِ طولانی‌اش را به جانِ شب نشاند؛
او اما، آن‌قدر در قهقهه غرق شد که گویی قرار است خورشید دیگر طلوع نکند.
آسمان، که غُرش‌هایش به شیون‌هایِ بی‌پایان بدل شده بود، به تلخی خندید؛
و او، در خود شکست؛ به زانو درآمد و گریست.
 
آخرین ویرایش
امضا : قمر

قمر

پرسنل مدیریت
مدیر تالار شعرکده
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
17/9/19
ارسالی‌ها
8,476
پسندها
59,901
امتیازها
96,873
مدال‌ها
57
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #14
« مقصد »
مگر نه این است که برای رسیدن به خانه،
باید تمامِ راه‌ها را بلد بود؟
گوش تیز کن؛
و در هیاهویِ این تنِ خسته،
صدایِ قلب و تپشی که در بن‌بست سینه می‌دود
را بشنو! آنگاه،
بی‌آنکه دستت بلرزد،
گلوله را،
در خانه بنشان.
 
آخرین ویرایش
امضا : قمر

قمر

پرسنل مدیریت
مدیر تالار شعرکده
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
17/9/19
ارسالی‌ها
8,476
پسندها
59,901
امتیازها
96,873
مدال‌ها
57
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #15
« تولد یک مرثیه »
می‌گویند هر آغاز، نشانی از پایان در دل دارد
و هر تولد، امضای مرگی است که بر پیشانیِ تقدیر حک شده.
شاید بشر، هیاهویِ تولد را بهانه کرد
برای تاب آوردنِ مرگ عزیزانی که بندِ دلش بودند.

شاید همین بشر با گریه به دنیا آمد،
تا مرگ را در طنین شیون خود دفن کند.
از همینجا بود که صداها، همراه انسان ماندند.
از روزگاری که نه سازی بود، نه تنبکی،
تنها چوپانی بود و سوزی که در دل کوه و دشت گم می‌شد.
کوه، با باز فرستادن نغمه‌ شریک آواز میشد
و نوای زنگوله، پاداش هر نغمه‌ی جانکاه.
صدای زنگ و رمه‌، نشانِ جنبشی بی پایان می‌شد.
شاید ما نیز آوازهایِ معلقی هستیم
در گلوگاه روزهایی که نمی‌گذرند.
شاید کسی، جایی، در دل...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : قمر

قمر

پرسنل مدیریت
مدیر تالار شعرکده
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
17/9/19
ارسالی‌ها
8,476
پسندها
59,901
امتیازها
96,873
مدال‌ها
57
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #16
« سوالات جاخالی »
حکایتِ همان جایِ خالی است.
اینجا چیزی سرِ جایش نیست،
درست مثلِ سطری که یک کلمه را از دست داده باشد.
کلمه‌ای که نه فقط ساختارِ جمله،
که مرز میان لغت و معنا را گسسته است.
یادم هست که بود.
سنگینی‌اش رویِ کاغذ،
گرمایِ حضورش در سطر،
و ناگهان... هیچ.
جمله باقی‌ست؛ تکیده‌ و ناتمام.
آنکه لنگر بود؛ که بارِ معنا را به دوش می‌کشید،
حرف را به سرانجام می‌رساند،
و نبض بی‌امانِ جمله را،
پیش از آنکه بمیرد،
به آرامش می‌رساند.
حالا نیست!
سطر است، سکوت و زخمی که جمله نمی‌شود.
 
آخرین ویرایش
امضا : قمر

قمر

پرسنل مدیریت
مدیر تالار شعرکده
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
17/9/19
ارسالی‌ها
8,476
پسندها
59,901
امتیازها
96,873
مدال‌ها
57
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #17
« میعادگاه »
سلام بر پاکیِ مقدسِ دستانت،
که با سنگینیِ محتومش بر شانه‌هایم نشست؛
و قامتی را درهم کوبید که در بادِ بی‌مروتِ زندگی،
به بازی گرفته شده بود.
آری، آن دم که ریسمانِ هستی از میانِ انگشتانم گریخت
و در تلاطمِ طوفان‌ها سرگردان ماندم،
دستانِ تو بود که مرا به خاک دوخت.

من نه آواره‌ای بر شانه‌هایِ تندبادم،
و نه بازیچه‌ای در دستانِ طوفان.
من مقصد نهایی تند باد و باران و طوفانم،
نه آواره‌ای بر شانه‌هایشان!
 
آخرین ویرایش
امضا : قمر

قمر

پرسنل مدیریت
مدیر تالار شعرکده
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
17/9/19
ارسالی‌ها
8,476
پسندها
59,901
امتیازها
96,873
مدال‌ها
57
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #18
« نگهبان »
از سرما چیزی می‌دانم که واژه‌ها تابِ لمسش را ندارند؛
خزیدن آرامِ زخمی زیرِ پوستِ زبان.
نفس می‌کشم و بخار حروفم ته‌نشین می‌شود روی شیشه‌ی زمان.
شعر را به آغوش می‌کشم تا حادثه عبور کند،
اما حادثه، سایه‌وار، بر شانه‌هایم سنگینی می‌کند؛
هر بار که کمر راست می‌کنم، دوباره قد می‌کشد
و بر استخوان‌هایم چنبره می‌زند.
من، نگهبانِ این شعرم؛
پناهش، قفسش، آخرین نفسش و گاه... جلادش.
درونم پوسته‌ای‌ست ترک‌خورده و عمیق،
که حتی شعر هم از آن سرریز نمی‌کند.
 
آخرین ویرایش
امضا : قمر

قمر

پرسنل مدیریت
مدیر تالار شعرکده
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
17/9/19
ارسالی‌ها
8,476
پسندها
59,901
امتیازها
96,873
مدال‌ها
57
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #19
« نام »
نافِ زندگی را می‌بُرم،
و به دست و پا زدنش خیره می‌مانم.
این لرزشِ بی‌پناه،

این گریه‌ی وحشی و بی‌امان،
مثل حیوانی است که هنوز نفهمیده
شکارچی از کدام سمت می‌آید.
به من نگاه می‌کند و من فکر می‌کنم:

چه زمانی، «هویت»
همچون نقابی سربی بر چهره‌اش سنگینی خواهد کرد
و ماهیتش را از او می‌گیرد؟
چه زمانی، «اسم»
طنابِ داری می‌شود برای گردنِ نحیفش
تا او را از سقفِ دنیا آویزان کند؟
 
آخرین ویرایش
امضا : قمر

قمر

پرسنل مدیریت
مدیر تالار شعرکده
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
17/9/19
ارسالی‌ها
8,476
پسندها
59,901
امتیازها
96,873
مدال‌ها
57
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #20
« فنای شیطان »
در دالان‌های کهنِ زمان،
ابلیس نیز در پیِ خداوندِ خویش می‌گردد؛
اما او نفهمیده که فاصله، میانِ دوزخ و بهشت نیست؛
بلکه در هندسه‌ی وجودِ خودِ اوست.
و این فاصله، از همان «نَفَختُ فیهِ مِن روحی» آغاز می‌شود؛
همان رازی که خدا در مشتِ خاکیِ آدم ودیعه نهاد.
عاشق، سیب را صدقه‌یِ راه می‌کند،
پیرهنِ هبوط بر تن می‌کشد،
و سجاده‌یِ عافیت را به گناهی شریف می‌بازد،
تا ساحتِ معشوق، دست‌نخورده باقی بماند،
تا در زخمِ زمین، به «قابِ قوسین» برسد.
پس شیطان به آیینِ فنا محکوم شد،
بی‌آنکه بداند انسان، تجلیِ مکرِ خداست.

او پیرو آیینی شد که خاکستر کردنِ من مقدم است،
اما ندانست راز پنهان در خاک از چیست

و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : قمر
عقب
بالا