- تاریخ ثبتنام
- 26/4/24
- ارسالیها
- 375
- پسندها
- 1,833
- امتیازها
- 12,063
- مدالها
- 10
- نویسنده موضوع
- #131
بدون اینکه سرش رو سمتم بچرخونه زیر چشمی نگاهم کرد و چیزی نگفت. پرسیدم:
- اگه قراره مثل قبل نباشیم، پس دیگه سورپرایز کردنت چیه؟
این بار با غرور و با لحن خشکی جواب داد:
- حالا یه بار هم من میخوام گذشت کنم، تو نذار!
لبخندی تحویلش دادم.
- نوکرتم.
با همون غرور و با شدت اخم بیشتر گفت:
- نوکر نمیخوام، فقط یه سؤال دارم.
با اشتیاق گفتم:
- گوشم با شماست جناب.
بدون هیچ هشدار قبلی، ضربهای به پشتِ کلّهام زد و پرسید:
- از کی تا حالا لات شدی؟
همونطور که دستم روی سرم بود ناله کردم.
- آخ، چی شدم؟
سؤالش رو دوباره تکرار کرد، اما این بار با توضیح اضافه:
- میگم از کی تا حالا انقدر لات شدی؟ داد میزنی، چاقو میذاری زیر گلوی من، گردنکلفتی میکنی؟
یاد روز دعوامون افتادم و خندیدم.
- آها، خب اینو عین آدم...
- اگه قراره مثل قبل نباشیم، پس دیگه سورپرایز کردنت چیه؟
این بار با غرور و با لحن خشکی جواب داد:
- حالا یه بار هم من میخوام گذشت کنم، تو نذار!
لبخندی تحویلش دادم.
- نوکرتم.
با همون غرور و با شدت اخم بیشتر گفت:
- نوکر نمیخوام، فقط یه سؤال دارم.
با اشتیاق گفتم:
- گوشم با شماست جناب.
بدون هیچ هشدار قبلی، ضربهای به پشتِ کلّهام زد و پرسید:
- از کی تا حالا لات شدی؟
همونطور که دستم روی سرم بود ناله کردم.
- آخ، چی شدم؟
سؤالش رو دوباره تکرار کرد، اما این بار با توضیح اضافه:
- میگم از کی تا حالا انقدر لات شدی؟ داد میزنی، چاقو میذاری زیر گلوی من، گردنکلفتی میکنی؟
یاد روز دعوامون افتادم و خندیدم.
- آها، خب اینو عین آدم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش