• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

دلنوشته دلنوشته شادمان و زیبا همچو خورشید | ستاره حقیقت جو کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع ستاره حقیقت جو
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 21
  • بازدیدها بازدیدها 130
  • کاربران تگ شده هیچ

ستاره حقیقت جو

پرسنل مدیریت
مدیر تالار آوا
سطح
34
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/18
ارسالی‌ها
2,366
پسندها
31,245
امتیازها
66,873
مدال‌ها
30
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
به نام مهر

دلنوشته: شادمان و زیبا همچو خورشید

نویسنده: ستاره حقیقت جو

مقدمه:

همانطور که می‌دانستم فردا روز خورشید دوباره طلوع کرد و پرندگان به سقوط خود پرداختند و همه چیز مثل همیشه بود، اما من نه!
ساعتها خوابیدم، خواب دیدم و از خواب پریدم تا شود آنچه نباید، که شد و من گریختم از خود و به خود پناه بردم و در نهایت هیچ شدم.
لرزش دستانم در پی گره زدنشان به یکدیگر پنهان شدند و من غم را به تنهایی خود بردم تا زمانی که دیگر معنایی نداشت، معنا داشتن را می‌گویم!
ستاره خاموش شد، اما بعد از مدتی دیگر برایش بس بود.
در نهایت دست خودم برای نجات به سمته خودم دراز شد و خورشید طلوع کرد اما اینبار رنگ دیگری داشت، پرندگان به پرواز در آمدند و آسمان گویی روشن‌تر شده بود، روشن تر از هر زمان دیگری.
و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

Pardis

مدیر بازنشسته
سطح
33
 
تاریخ ثبت‌نام
13/4/19
ارسالی‌ها
2,045
پسندها
34,462
امتیازها
65,073
مدال‌ها
19
سن
20
  • #2
•| بسم رب القلم |•
آنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند...
1000117605.webp
نویسنده‌ی عزیز، بی‌نهایت خرسندیم که دلنوشته‌های زیبایتان را در انجمن «یک رمان» به اشتراک می‌گذارید.
خواهشمندیم پیش از پست‌گذاری و شروع دلنوشته‌، قوانین بخش «دلنوشته‌های کاربران» را به خوبی مطالعه بفرمایید.
***

قوانین بخش دلنوشته‌ی کاربران"
پس از گذشت حداقل 20 پست از دل‌نوشته، می‌توانید در تاپیک زیر درخواست نقد دل‌نوشته بدهید. توجه داشته باشید که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Pardis

ستاره حقیقت جو

پرسنل مدیریت
مدیر تالار آوا
سطح
34
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/18
ارسالی‌ها
2,366
پسندها
31,245
امتیازها
66,873
مدال‌ها
30
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #3
آن دور تر ها، فراتر از تمام تصوراتمان برای فردا؛
مردی از ما خواهد آمد با چشمان تو و‌ ‌قلب من که ستاره‌ وار خواهد درخشید و دختری خواهد بود از جنس آفتاب که روزهای تیره و تار را به لطف وجود خودش هیچگاه نخواهد دید.
 

ستاره حقیقت جو

پرسنل مدیریت
مدیر تالار آوا
سطح
34
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/18
ارسالی‌ها
2,366
پسندها
31,245
امتیازها
66,873
مدال‌ها
30
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #4
من بودم و او، یک خانه کوچک در آن شهر کوچک تر؛ درست مقابل رودخانه‌ای روان که به دریا می‌رسید.
بوی چای تازه دم و صوت کتری، بوی نان داغ و لمس دستان ظریف خورشید به درو و دیوار خانه…
دوست داشتم وانمود کنم من و او آنجا زندگی می‌کنیم، آرام و بی دغدغه.
 
آخرین ویرایش

ستاره حقیقت جو

پرسنل مدیریت
مدیر تالار آوا
سطح
34
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/18
ارسالی‌ها
2,366
پسندها
31,245
امتیازها
66,873
مدال‌ها
30
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #5
از صميم قلب می‌خواهم سالهاى طول و درازی را در آغوشش بگذرانم.
دوست دارم هرسال زیر اولين قطره هاى باران پاييزى قدم بزنيم؛ اولين بارش برف زمستان را تماشا كنيم و چاى بخوريم.
دلم مى خواهد هر ساله تا به ابد اولين شكوفه هاى بهار را تقدیم وجودش کنم و تک تک ميوه هاى نوبرانه تابستان را برایش در یک ظرف بچینم.
گفته بودم او نوبرانه است برایم؟! هست.
او نوبرانه زندگی است در روزهای تیره و تارم، از آنها که دوست دارم به تمام دنیا نشانش دهم و فریاد بزنم او از آنِ من است.
 
آخرین ویرایش

ستاره حقیقت جو

پرسنل مدیریت
مدیر تالار آوا
سطح
34
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/18
ارسالی‌ها
2,366
پسندها
31,245
امتیازها
66,873
مدال‌ها
30
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #6
تو نتيجه تمام كارهاى خوبی هستی که در زندگی انجام داده‌ام،
نمى‌دانم، شاید نتيجه آب و غذا دادن به مورچه هايى!
چون من آنهارا دوست داشتم، وقتی کسی نداشت.
حتی ممکن است نتیجه آن روز آفتابی که به پارک رفتم باشی، پسر بچه کوچکی را سوار تاب کردم و او از صمیم قلب می‌خندید.
در یک روز بارانی گربه‌ کوچکی را به خانه بردم و او تمام شب در آغوشم به خواب رفته بود،
شاید تو نتیجه نفس راحت آن بچت گربه ای…
تو نتیجه تمام کارهای خوبِ منی!
 

ستاره حقیقت جو

پرسنل مدیریت
مدیر تالار آوا
سطح
34
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/18
ارسالی‌ها
2,366
پسندها
31,245
امتیازها
66,873
مدال‌ها
30
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #7
امیدوارم آینده زیبا باشد؛
درست مثل لبخندت، مثل موهای به رنگ شبت، مثل چین و چروک کوچک کنار چشمانت وقتی لبخند می‌زنی، مثل فرم دستانت، مدل راه رفتنت، حتی مثل افکارت یا بهتر است بگویم مثل تو.
امیدوارم فرداهای پیش رو به زیبایی تو باشند.
 

ستاره حقیقت جو

پرسنل مدیریت
مدیر تالار آوا
سطح
34
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/18
ارسالی‌ها
2,366
پسندها
31,245
امتیازها
66,873
مدال‌ها
30
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #8
می‌پرسم: سیگار بکشیم؟ می‌گوید: بکشیم.
روی تخت نیم خیز می‌شوم و سعی می‌کنم پاکت سیگار را کورمال، کورمال پیدا کنم؛ پیدایش می‌کنم.‌
نور فندک صورتم را روشن می‌کند و در عین حال می‌توانم چهره او را نیز ببینم.
کام اول از آن اوست.
"هر دو در نهایت میمیرند"، داستان را برایش تعریف می‌کنم, از ابتدا تا انتها، از میل به زندگی و حتی پایانش می‌گویم.
می‌گوید: قشنگ تعریف می‌کنی.
دستانم را نوازش می‌کند.
یکی در میان سیگار را به سمته لبهایش می‌برم.‌
زیباست، این انسان عمیقا زیباست!
می‌پرسم: بخوابیم؟
می‌گوید: خواب از چشمانم فراریست.
چقدر هم عالی، من نمی‌خواستم با خوابیدن حتی یک لحظه را از دست بدهم؛ به نظر می‌رسد در کنار او خواب از من هم فرار می‌کند.
 

ستاره حقیقت جو

پرسنل مدیریت
مدیر تالار آوا
سطح
34
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/18
ارسالی‌ها
2,366
پسندها
31,245
امتیازها
66,873
مدال‌ها
30
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #9
تلاش برای توصیفی که در خور این روزها باشد درست همانند در آغوش کشیدن ابرهاست.
 

ستاره حقیقت جو

پرسنل مدیریت
مدیر تالار آوا
سطح
34
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/18
ارسالی‌ها
2,366
پسندها
31,245
امتیازها
66,873
مدال‌ها
30
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #10
من می‌دانم نخواستن وجود دارد، پیاله دوست داشتن گاهی می‌شکند، حرفها تمام می‌شوند، آدم خسته می‌شود از تکرار، خسته تر از هر روز و وقت دیگری اصلا آسمان به زمین می‌رسد... به مو می‌رسد و اتفاقا پاره هم می‌شود.
اما می‌شود یک گره محکم زد، می‌شود حتی آسمان را نیز سرِ جایش گذاشت.
تمام حرفم این است که اگر حتی یک روز آسمان به زمین رسید من برای تو و ما آن را سرِ جایش خواهم گذاشت.
 
آخرین ویرایش
عقب
بالا