• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

دلنوشته دلنوشته شادمان و زیبا همچو خورشید | ستاره حقیقت جو کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع ستاره حقیقت جو
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 22
  • بازدیدها بازدیدها 181
  • کاربران تگ شده هیچ

ستاره حقیقت جو

پرسنل مدیریت
مدیر تالار آوا
سطح
34
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/18
ارسالی‌ها
2,367
پسندها
31,269
امتیازها
66,873
مدال‌ها
30
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #11
تو آن نوری درست وسط تاریکی برای اثبات اینکه زندگی سرتاسر غم نیست.
 
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] F.Śin

ستاره حقیقت جو

پرسنل مدیریت
مدیر تالار آوا
سطح
34
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/18
ارسالی‌ها
2,367
پسندها
31,269
امتیازها
66,873
مدال‌ها
30
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #12
خودم را گم کرده بودم، در جایی بین و نا کجا.
بارها گفتم که هیچ کس را ندارم و بهتر است مرا به دنیای هیچکسان ببرند، ما یگدیگر را هماهنجا ملاقات کردیم؛ اینطور نیست؟!
دو بی نشان که نشان از حقیقتی پنهان می‌دادند و دو ناپیدا که روح یکدیگر را در تاریک ترین منطقه از زمین‌ پیدا کردند.
دو بی زبان که شروع به یادگیری زبان هم کردند و دو ناتوان که توان بخشیدند، جان دادند و جان گرفتند از وجود هم.
و تشکری غیر قابل وصف از آن اتفاق که چیزی که گمان می‌پنداشتم تمامم است را از زندگیم ربود و تو را به من هدیه کرد.
 

ستاره حقیقت جو

پرسنل مدیریت
مدیر تالار آوا
سطح
34
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/18
ارسالی‌ها
2,367
پسندها
31,269
امتیازها
66,873
مدال‌ها
30
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #13
عقب کشید و گفت: من حتی الانم دارم به این فکر می‌کنم که چقدر خوشبختم.
شوخی می‌کرد، مگر نه؟
او خوشبخت بود یا من؟!
 

ستاره حقیقت جو

پرسنل مدیریت
مدیر تالار آوا
سطح
34
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/18
ارسالی‌ها
2,367
پسندها
31,269
امتیازها
66,873
مدال‌ها
30
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #14
نمی‌داند چقدر خوب است،‌ این واضح ترین چیزیست که می‌توانم دربابش بگویم.
دستم را روی صورتش گذاشتم و گفتم که زیباست، هم از بیرون و هم از درون.
دستم را روی قلبش گذاشتم، عجیب است که قلب یک آدم بزرگ می‌تواند مثل یک جوجه کوچک تند تند بتپد.
خندید و چشمانش خط شدند، در ابتدا گفته بودم لبخند و فرم صورتش نمی‌گذارد منطقی باشم و حالا او از هر فرصتی برای خندیدن استفاده می‌کند تا منطقم را فراری دهد.
باید بار دیگر یادآوری می‌کردم که زیباست، انجامش دادم.
باورم ندارد، فکر می‌کنم تنها راهش این است که خودش را از چشمان من ببیند.‌
بیا، دو چشم من تقدیم به وجودت، فرصت داری خودت را از چشمان من ببینی در این حالت دیگر جای هیچ بحثی باقی نیست!
 
  • sparkle
واکنش‌ها[ی پسندها] F.Śin

ستاره حقیقت جو

پرسنل مدیریت
مدیر تالار آوا
سطح
34
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/18
ارسالی‌ها
2,367
پسندها
31,269
امتیازها
66,873
مدال‌ها
30
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #15
من تو را در رویاهای آن دخترِ هفت ساله می‌دیدم.
 

ستاره حقیقت جو

پرسنل مدیریت
مدیر تالار آوا
سطح
34
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/18
ارسالی‌ها
2,367
پسندها
31,269
امتیازها
66,873
مدال‌ها
30
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #16
تو یک حس خاصی، همانند زندگی؛
چیزی مثل آواز خواندن پرنده ها و یا آن لحظه که نور خورشید صورتم را می‌بوسد.
تو می‌توانی جمله زندگی سراسر غم نیست باشی و در واقع تو هستی!
تو ذوق پیدا کردن پول در لباس قدیمی‌ام هستی، ذوق آن عصر پاییزی وقتی از مدرسه به خانه برمی‌گشتم و ناهار عدس پلو داشتیم، شیرینی یک گاز بزرگ از کیک تولدی هستی که دوست نداشتم با کسی شریکش شوم، آرامش اولین باران بهاری، خیال راحت پاس شدن یک درس سخت در دانشگاهی، تو برایم آن روی خوش زندگی هستی که همیشه دیر و دور بود و حال می‌توانم در آغوشم بفشارمش.
درواقع تو همه چیزی.
 

ستاره حقیقت جو

پرسنل مدیریت
مدیر تالار آوا
سطح
34
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/18
ارسالی‌ها
2,367
پسندها
31,269
امتیازها
66,873
مدال‌ها
30
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #17
تو آشناتر از اين حرف هايى، گمانم تو را مى شناسم.
از زمانى پيش از زندگی، درحالى كه مرگ را قسم مى دادم بگذارد تورا زندگي كنم.
 

ستاره حقیقت جو

پرسنل مدیریت
مدیر تالار آوا
سطح
34
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/18
ارسالی‌ها
2,367
پسندها
31,269
امتیازها
66,873
مدال‌ها
30
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #18
از صمیم قلب می‌خواهم تو انگشتری باشی که مادام به دست می‌کنم.
 

ستاره حقیقت جو

پرسنل مدیریت
مدیر تالار آوا
سطح
34
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/18
ارسالی‌ها
2,367
پسندها
31,269
امتیازها
66,873
مدال‌ها
30
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #19
دوباره کلمات را گم‌ کردم اما اینبار فرق دارد، اینبار وقتی به تو فکر می‌کنم جمله ها در مقابل هم قرار می‌گیرند و یکدیگر را در آغوش می‌کشند؛ لازم نیست منتظر زمان باشم تا حس و حال بدم را با خود به دور دست ها ببرد.
نیازی به خورشید برای روشن کردن روزهایم ندارم و حتی نیازی نیست برای دور شدن از این سیاهی یک شمع روشن کنم.
اینبار تو نورِ منی؛
اینبار تو را پیدا کردم.
 

ستاره حقیقت جو

پرسنل مدیریت
مدیر تالار آوا
سطح
34
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/18
ارسالی‌ها
2,367
پسندها
31,269
امتیازها
66,873
مدال‌ها
30
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #20
او را تماشا می‌کنم و از صمیم قلب باور دارم که اگر راهی بود دردهایش را از آن خود می‌کردم.‌
یعنی می‌خواهم بگویم با تمام وجود اطمینان دارم درد کشیدن به جای او و حمل مشکلاتش می‌تواند برایم قابل تحمل تر از دیدن درد کشیدنش باشد؛
کاش راهی بود.
 
عقب
بالا