• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان کومورِبی | سیدنی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Sydney
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 69
  • بازدیدها بازدیدها 1,205
  • کاربران تگ شده هیچ

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,364
پسندها
5,576
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #11
دکمه‌های پالتویش را بست و توی خیابان سَن‌بارنابا روی صندلی عقب یک تاکسی نشست. فاصله‌ی دادگستری تا دفترش در کمتر از ده دقیقه طی شد و هارومی تمام مدت چشم‌هایش را بسته بود. برخلاف روزهای قبل علاقه‌ای به دیدن ساختمان‌ها، ویترین فروشگاه‌ها و به‌ویژه مردم شیک‌پوش و سرزنده‌ی شهر نداشت. درون مغزش ولوله برپا شده بود و واژه‌ها و جمله‌ها توی سرش دهان باز کرده بودند... .
«موش کور!»
«لورنزو!»
«چشم‌تنگِ نحس!»
«الان می‌برمت بیمارستان!»
«استفراغ!»
«نگران نباش لورنزو!»
«خوک آسیایی!»
«لورنزو!»
توقف ماشین دهان‌ها را مهروموم کرد. هارومی پلک‌هایش را از هم فاصله داد و نفس عمیقی کشید. ساختمان تجاری ده‌طبقه درست مقابل چشمانش قرار داشت. روی پیشانی‌اش دانه‌های عرق نشسته بود و دست‌هایش می‌لرزیدند. تشکر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Sydney

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,364
پسندها
5,576
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #12
صدای بلند کوبیده‌شدن در و پس از آن، فریاد وکیل جوان خطاب به دستیارش، توی طبقه‌ی ششم پیچید و برنا و دوستش را هاج‌و‌واج کرد:
- جلسه‌ی امروز رو کنسل کن!

ابروهای بالارفته‌ی برنا کُند و نرم سر جایشان برگشتند و شانه‌هایش پایین افتادند. دهان بازمانده‌اش را بست و به‌سمت مردی چرخید که کنارش ایستاده بود. فیلیپو بهت‌زده خندید و به چشم‌های بی‌حالت دوستش خیره شد که انگار خشکش زده بود.
- این چه‌ش بود؟!
برنا که بی‌نهایت از رفتار بی‌سابقه‌ی ایتو شگفت‌زده بود، تنها سرش را تکان داد و به‌سوی در واحد خودش حرکت کرد تا آن را با کارت مخصوصش باز کند. در همین حین، فیلیپو مشغول تازدن آستین پیراهن سفیدش شد که پایین آمده بود و داشت کلافه‌اش می‌کرد.
برنا پیش از این‌که وارد اتاقش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Sydney

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,364
پسندها
5,576
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #13
درون آسانسور فیلیپو چشم‌هایش را بسته بود و از موسیقی لذت می‌برد؛ اما برنا با پرسیدن بی‌هوای سؤالش، حال خوش او را مکدر کرد:
- واحد مناسب پیدا نکردی؟
فیلیپو پلک‌هایش را از هم فاصله داد و به چهره‌ی اندک گرفته‌ی برنا چشم‌غره رفت. آسانسور متوقف شد و مرد ایتالیایی با اخم گفت:
- داشتم گوش می‌دادم!
بزنا واکنشی نشان نداد و فیلیپو خیلی زود کوتاه آمد و این بار پاسخ رفیقش را بدین شکل داد:
-‌ هنوز نه. ببینم، مطمئنی؟ آخه این‌جا حسابی جا افتادی.
برنا دکمه‌ی ریموت تویوتا پریوس مشکی‌اش را فشرد و دستگیره‌اش را گرفت تا در آن را باز کند. پشت فرمان نشست و به فیلیپو نیم‌نگاهی انداخت که با آن اندام درشت و بلندش، کنارش جاگیر شده بود. ماشین را روشن کرد و فرمان را چرخاند تا از پارکینگ خارج شود.
-...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Sydney

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,364
پسندها
5,576
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #14
«بخش سه: هزارتو»
بوی غذاهای مختلف در رستوران پیچیده بود؛ اما برنا تنها عطر خوش سیرِ توی پیتزایش را احساس می‌کرد. فضا از چیزی که فکرش را می‌کرد، گرم‌تر بود و او مجبور شده بود که کت زغالی‌اش را دربیاورد و کراوات خاکستری‌اش را اندکی شل کند. فیلیپو با آن صورت گردش، دولپی غذا می‌خورد و هر بُرش پیتزایش را دو لقمه می‌کرد؛ برنا اما لقمه‌هایش را آرام‌تر می‌جوید و نگاهش مدام روی در‌و‌دیوار و آدم‌های توی رستوران گشت می‌زد. غیر از شب‌ها که همراه ایتو به پوکه هَوْس می‌رفت، عادت نداشت که غذایش را بیرون از خانه بخورد؛ هرچند که گاهی ناهارش در بحبوحه‌ی شلوغیِ روزهایش و اکثراً لابه‌لای درگیری‌های ذهنی‌اش فراموش می‌شد و این دلیل موجهی بود برای لاغریِ چند ماه اخیرش. اگر هارومی نبود احتمالاً تا...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Sydney

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,364
پسندها
5,576
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #15
ابروهای مرد ایتالیایی بالا رفتند و سپس خنده‌ای شگفت‌زده تمام دندان‌های درشت و سفیدش را به رخ کشید.
- همین روبه‌رویی‌ت که هر بار من رو می‌بینه درمیره؟! ناخن‌هات رو فرو کردی تو سرش، آره؟!¹
برنا با نگاهی بی‌حس به او خیره ماند و موبایلش را از روی میز برداشت. فیلیپو خنده‌کنان دستش را دراز کرد تا کیف پولش را از توی جیب پالتویش که تا شده بود و روی صندلی کناری‌اش قرار داشت، دربیاورد. دستی به پوست صاف و صیقلی سرش کشید و بعد از هل‌دادن صندلی با پشت زانوانش، کنار میز ایستاد.
- تا من پول غذا رو حساب می‌کنم باهاش هماهنگ کن.
برنا نگاهش را از صفحه‌ی موبایل و اسم هارومی ایتو گرفت و شتاب‌زده گفت:
- قرار بود دونگی باشه!
فیلیپو دستش را در هوا تکان داد و پیش از دورشدنش، تقریباً نالید:
- بذار...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Sydney

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,364
پسندها
5,576
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #16
فیلیپو آه اغراق‌آمیزی کشید و روی صندلی راحت ماشین لش کرد.
- حیف شد! امروز اصلاً حوصله‌ی بنگاه رو ندارم.
برنا از لحن ناله‌وار رفیقش خنده‌‌اش گرفت؛ اما اجازه نداد که تغییری در حالت چهره‌اش ایجاد شود.
- می‌خوای حس بازنده‌ها رو به خودت تلقین کنی؟
فیلیپو چشم‌هایش را توی حدقه چرخاند و غرید:
- خفه شو!
لبخندی کنج لب‌های برنا نشست؛ اما دوام زیادی نداشت و خیلی زود محو شد. درگیری ذهنش پایان‌ناپذیر بود. هارومی در افکارش به یک هزارتو تبدیل شده و برنا بلد نبود که راه فرار را بیابد؛ شاید هم نمی‌خواست که بیابد!
تا رسیدن به تقاطع خیابان‌های اسپالاتو و وُلتورنو، هیچ‌یک از دو مرد لب از لب باز نکردند. فیلیپو از جوش‌نخوردن معامله‌ی امروزش پکر و برنا در افکاری غوطه‌ور شده بود که همه‌شان به هارومی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Sydney

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,364
پسندها
5,576
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #17
لحنش خصمانه بود و این چیزی نبود که خودش بخواهد. ناامیدکننده بود!
پسر کارآموز اندکی تردید به‌ خرج داد؛ اما سرانجام کنار رفت تا برنا وارد شود. مرد وکیل چشم چرخاند تا آن‌جا را به‌خوبی رصد کند. قهوه‌ای و کرم رنگ‌های اصلی چیدمان دفتر هارومی بودند؛ گرم و صمیمی، همچون خود زن! نگاه برنا روی گلدان بزرگ بامبو ماند که کنج دفتر جا خوش کرده بود. همان لحظه بود که صدای پسر کارآموز را شنید که از او می‌خواست تا وارد اتاق زن شود.
هارومی روی مبل‌های چرم قهوه‌ای‌رنگ کز کرده بود. موهای آشفته و چهره‌ی رنگ‌پریده‌اش اولین چیزهایی بودند که توجه برنا را جلب کردند. بعد از آن، خراش سرخ روی گردن باریک و دکمه‌های بازشده‌ی پیراهنش بود که چشمش را گرفت. سیاهیِ لباس نازکی که زیر پیراهنش پوشیده بود، تا زیر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : Sydney

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,364
پسندها
5,576
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #18
- مثل همیشه... امروز با سینیور مایر قرار ملاقات دارم؛ همون آلمانی‌ای که سینیور بارتولی می‌خواد باهاش قرارداد ببنده.
- ناراحتی؟
هارومی آرام و گرفته پرسید و برنا برای لحظه‌ای مات چشم‌های نیمه‌بازش ماند. نگاه گم‌گشته و حیران زن مثل یک تیغ قلبش را خراشید. آهی کشید و زمزمه کرد:
- ازش خوشم نمیاد... نگاهش آزاردهنده‌ست.

وکیل جوان‌تر سرش را تکان داد تا نشان بدهد که خوب حرفش را می‌فهمد. سکوت باز هم بین‌شان سایه انداخت. هاله‌ی کدر اطرافِ هارومی خفقان‌آور بود و قلب برنا را سنگین می‌کرد. دلش می‌خواست از آن‌جا فرار کند! اگر می‌ماند، ممکن بود کاری بکند که پشیمانی به بار بیاورد.
همه‌چیز سخت و تحمل‌نشدنی بود؛ اما ناگهان وسط هزارتوی تیره‌ی ذهنش،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Sydney

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,364
پسندها
5,576
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #19
جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : Sydney

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,364
پسندها
5,576
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #20
جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید

1. بلندکردن آرنج یک اصطلاح ایتالیایی به‌معنای نوشیدن است.
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Sydney

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا