شعر مجموعه اشعار ناگفته‌های آبی رنگ من | شهرزاد کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع مبینا علی محمدی(شهرزاد)
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 50
  • بازدیدها بازدیدها 408
  • کاربران تگ شده هیچ

مبینا علی محمدی(شهرزاد)

رفیق جدید انجمن
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
13/6/26
ارسالی‌ها
52
پسندها
67
امتیازها
123
مدال‌ها
1
  • نویسنده موضوع
  • #31
#جواب شعر
گیرم که به هر حال مرا برده ای از یاد
گیرم که زمان خاطره ها را به فنا داد
از آقای محمد رضا نظری




گفتی که به هرحال تو را برده ام از یاد
بازم که قضاوت شده ام خانه ات آباد


من نامه ندادم که فراموش شوم زود
قبلا که دگر نامه رسان نامه فرستاد


هر بار که میلاد تو آمد نوشتم
تبریک عزیزم که شده پنجم مرداد


یک لحظه مگر یاد تو از خاطر من رفت؟
جز نام تو بر سینه ی من، هیچ نیفتاد


گفتی که گذشتم ز تو انصاف کجا بود؟
تقدیر میان من و تو فاصله‌ها داد



این قصه فقط حاصل بخت بد من بود
شیرین رقیبان نشدم از لج فرهاد


اینک که تو خوشحال شدی درد ندارم
حق پشت و پناهت نفست سبز دلت شاد
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] M I R A S

مبینا علی محمدی(شهرزاد)

رفیق جدید انجمن
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
13/6/26
ارسالی‌ها
52
پسندها
67
امتیازها
123
مدال‌ها
1
  • نویسنده موضوع
  • #32
قسم به اشک آخرم به گریه های مادرم
نمی‌رود خیال تو ز گوشه گوشه ی سرم




دگر نمانده طاقتی بیا که دیر می شود
خدا کند گذر کنی، شبی دوباره از برم



بیا که چای دم کنم، برای آخرین قرار
و عطر هل بپیچد از میان چین چادرم


به جای بوسه بر لبم ببوس سنگ قبر من
گنه نباشد عشق من اگر رسیدی آخرم


کسی شبیه تو نشد، هر آنچه گشتم و گذشت
هنوز هم تویی فقط، تمام فکر و باورم
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] M I R A S

مبینا علی محمدی(شهرزاد)

رفیق جدید انجمن
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
13/6/26
ارسالی‌ها
52
پسندها
67
امتیازها
123
مدال‌ها
1
  • نویسنده موضوع
  • #33
با دل عاشق زبان منطقی انگار نیست
گر تو می‌خواهی بمان، اما دگر اجبار نیست


هر که از دریای چشمت جرعه ای نوشیده است
تشنه ی دریاست و دیگر طالب انهار نیست


می‌روم، اما اگر روزی دلت تنگم شود
برنگرد؛ این قصه دیگر قابل تکرار نیست...


من فقط هر روز بیشتر دوستت دارم همین
گر نخواهی عاشقم باشی نباش‌‌‌‌.... اصرار نیست


من اگر چیزی نگفتم، از دل سردم نبود
گفتن هر حرف عاشق، کار هر گفتار نیست...


من اگر رفتم فقط از بی قراری رفته ام
زندگی بی‌تو برایم ساده و هموار نیست.


گرچه بد بودم ولی از بعد تو بدتر شدم
من شدم یک لا عبالی که به فکر کار نیست
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] M I R A S

مبینا علی محمدی(شهرزاد)

رفیق جدید انجمن
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
13/6/26
ارسالی‌ها
52
پسندها
67
امتیازها
123
مدال‌ها
1
  • نویسنده موضوع
  • #34
دختری یک شب میان گریه‌اش
گوشه‌ای افتاد در ویرانه‌اش


مادرش آرام آمد سوی او
گفت: دختر جان چه افتاده؟ بگو

این همه اندوه در چشمت ز چیست؟
این دل آشوب خاموشت ز چیست؟

گفت مادر مهربانی رفته است
از دل این شهر گویی مرده است


مادرش آهسته گفت ای نازنین
مهر را هرگز نپندار این چنین


گفت: شاید خواب مانده، دخترم
زیر بار این همه رنج و ستم



باید از نو عشق را فریاد کرد
خواب مهر خفته را آزاد کرد


دخترک برخاست با چشمی زلال
در دلش رویید یک باغ خیال


رفت او تا مهر را پیدا کند
این شب غمگین دل را وا کند


اشک طفلی را به لبخندی شکست
دست پیر خسته را آرام بست


کودکی خندید و مردی مهربان
نان خود بخشید با همسایگان


مهر، از ویرانه‌ها سر برکشید
در دل هر خانه، نوری آفرید



شهر دیگر شهرک غمگین نبود
مهربانی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] M I R A S

مبینا علی محمدی(شهرزاد)

رفیق جدید انجمن
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
13/6/26
ارسالی‌ها
52
پسندها
67
امتیازها
123
مدال‌ها
1
  • نویسنده موضوع
  • #35
برف اگر در دل خرداد ببارد، آن روز
شاید از خاطر من نام تو بیرون برود

تاس اگر هفت بیندازد و دریا سوزد
شوق دیدار تو از سینه ی مجنون برود


رود وارونه به سرچشمه ی خود باز رود
قسمت ما بشود تا تو در آغوش شوی

آن زمان... شاید اگر این همه ممکن بشود
نوبت آن برسد تا تو فراموش شوی


من از آن دسته دل‌آشفته‌دلانم که هنوز
نام تو از لب شهرزاد غزل‌خوان نرود


دل اگر از تپش افتد و زمان از حرکت
تازه شاید اثر چشم تو از من برود
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] M I R A S

مبینا علی محمدی(شهرزاد)

رفیق جدید انجمن
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
13/6/26
ارسالی‌ها
52
پسندها
67
امتیازها
123
مدال‌ها
1
  • نویسنده موضوع
  • #36


خبر آورد کسی، باز گرفتار شدی
عاشق خنده ی یک چشم سیه‌کار شدی



من به این حرف پراکنده مردم چه بگم؟
گاه گویند هنوزم تو طلبکار شدی


نامه دادم به کسی تا به تو تقدیم کند
مگر ان نامه رسید و تو خبر دار شدی؟



من نوشتم که ببینی دل من بی‌تاب است
تو ولی ساده گذشتی و سبک‌بار شدی





هرچه پرسیدم ازت : نامه به دستت نرسید؟
خنده کردی و فقط باعثِ انکار شدی



من هنوز از تو نشانی به دل شب دارم
تو بگو بی‌خبر از من، به چه مقدار شدی



من همان نامه نویس دل دلتنگم و تو
آخر ای یار بگو با که تو همیار شدی؟


خواستم از تو بپرسم که چرا رفتی، حیف...
پاسخم بغض شد و باز گنهکار شدی

نه، گله نیست... اگر قسمت ما دوری بود
شکر کردم که نصیب دل یک یار شدی


من دعا می‌کنم آن خنده نیفتد ز لبت
هر کجا...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] M I R A S

مبینا علی محمدی(شهرزاد)

رفیق جدید انجمن
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
13/6/26
ارسالی‌ها
52
پسندها
67
امتیازها
123
مدال‌ها
1
  • نویسنده موضوع
  • #37
#جواب شعر

آن خبرچین به غلط گفت گرفتار شدم
من اسیر لب یک چشم سیه کار شدم؟


او چگونه به میان من و تو خط می‌زد
او نگفت از غم دوری تو بیمار شدم؟


تو اگر فکر جدایی به سرت راه گرفت
من همان لحظه ز این حادثه تب دار شدم



نامه هایت همه می آمد و من خواندمشان
خواستم تا بنویسم که گرفتار شدم


بار ها خواستم از حال دلم حرف زنم
گفتم آزرده شوی، لایق انکار شدم


خواستم بار غمم بر دل تو ننشیند
بغض خود خوردم و هم صحبت دیوار شدم


بی‌خبر؟ خواستم از درد من اگاه نسی
من در این واقعه نزد خودمم خوار شدم


همدمم سرفه و پشت سرهم هی سیگار
بس مه با خاطره جنگیدم و بیزار شدم


ارزو داشتم اسوده بمانی ای عشق
اگرم دور شدم محرم اسرار شدم


تو برو لایق یک زندگی روشن باش
من برای خوشی ساده ی تو زار شدم
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] M I R A S

مبینا علی محمدی(شهرزاد)

رفیق جدید انجمن
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
13/6/26
ارسالی‌ها
52
پسندها
67
امتیازها
123
مدال‌ها
1
  • نویسنده موضوع
  • #38
من آن دیوانه‌ای بودم که بی‌حد عاشقت بودم
به چشمانت قسم، تا آخرین دم صادقت بودم


به دریا دل سپردی، بی‌خبر از موج و تنهایی
من آن پاروی خسته، تکیه‌گاهِ قایقت بودم



اگر بر شانه‌ات باری شدم، معذورم ای جانم
فقط دل را ربودم از تو، آخر سارقت بودم


اگر از من گذشتی و دلت با دیگری خوش شد
میان بغض شب‌ها باز هم من لایقت بودم


نه زلفت را چنین افشان نه چشمت را چنین جادو
چنین زیبا نمی‌کردم، اگر من خالقت بودم



خدا حافظ... اگر روزی دلت تنگم شود، جانم
بدان من که غلط کردم رفیق سابقت بودم
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] M I R A S

مبینا علی محمدی(شهرزاد)

رفیق جدید انجمن
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
13/6/26
ارسالی‌ها
52
پسندها
67
امتیازها
123
مدال‌ها
1
  • نویسنده موضوع
  • #39
رنگِ آبی به تن پنجره‌ها پیر شده
خانه از رفتن تو ساکت و دلگیر شده


سال ها از پس آن ظهر گذشته است ولی
ساعت از رفتن آن ظهر زمین‌گیر شده


کاش یک بار دگر راه تو این سو اُفتد
گرچه برگشتن تو بعد سفر دیر شده


خواستم با غم تو خو بکنم... ممکن نیست
دل ز تکرار غمت، خسته و دل سیر شده


هرچه گفتند که از خاطره‌اش دست بکش
دست من باز به دامان تو زنجیر شده
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] M I R A S

مبینا علی محمدی(شهرزاد)

رفیق جدید انجمن
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
13/6/26
ارسالی‌ها
52
پسندها
67
امتیازها
123
مدال‌ها
1
  • نویسنده موضوع
  • #40
تو هر شب مرز قلبم را شکستی، بی‌خبر، جانم
بگو تا کی؟ بگو آخر... مگر من خاک ایرانم؟

نگاهت جنگ بی پایان دلم یک شهر بی سنگر
نزن آتش به جان من، مگر من خط میدانم؟

به هر اخم تو ویران شد هزاران آرزوی من
بگو آخر چه می‌خواهی؟ مگر من شهر تهرانم؟

تو آخر فتح من کردی، بدون لشکر و شمشیر
ببین تسلیم محضم من، نه سربازم، نه سلطانم

تو معمار خرابی‌ها، شبانه نقشه می‌ ریزی
چه استادانه می‌سازی، از این آباد، ویرانم

اگر پیروز میگردی که هر شب بشکنی قلبم
ببر این فتح را با خود، که دیگر رو به پایانم

#( ۱۱ تیر زیر پتو جلو کولر)
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] M I R A S
عقب
بالا