شعر مجموعه اشعار پشت پلک اندوه | سایه خیز کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع سایه خیز
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 13
  • بازدیدها بازدیدها 34
  • کاربران تگ شده هیچ

سایه خیز

کاربر سایت
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
6/10/20
ارسالی‌ها
1,018
پسندها
17,842
امتیازها
41,073
مدال‌ها
25
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #11
دل بی‌قرار

دلِ بی‌قرارم امشب، حالِ خوبی ندارد
از تپیدن‌های بی‌وقفه، دگر راهی ندارد

سینه‌ام خسته ز تکرارِ نفس‌های شکسته
قلبِ من مانده میانِ غم و امیدِ نشسته

پزشک آمد، نگاهی کرد و گفتا بی‌جواب است
این دلِ خسته، اسیرِ لحظه‌های اضطراب است

گفت درمانی ندارد، کارِ دنیا رو به پایان
همه چیزش را سپردیم آخرش دستِ زمان

لحظه‌ها آرام می‌گفتند: بیدار شو، بدان
زندگی کوتاه‌تر از آن است که ماندی در امان

گفت باید یاد کرد از روزهای خوبِ عمرت
از همه لبخندهایی که نشاندی بر سرِ عمرت

دیگر وقتی نمانده، لحظه‌ی رفتن رسیده
نامه‌ی پایانِ این قصه به دستِ تو رسیده

آدمی این‌گونه باشد، روزی از این خاک می‌رود
آنچه می‌ماند فقط نامی‌ست که در یاد می‌رود

پس بیا تا زنده هستیم، مهربانی جا بماند
ردّ پایِ عشق و خوبی در...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : سایه خیز

سایه خیز

کاربر سایت
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
6/10/20
ارسالی‌ها
1,018
پسندها
17,842
امتیازها
41,073
مدال‌ها
25
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #12
سوگِ مادر

صدای فریادِ مادر، لرزاند عدالت را
غمِ از دست دادنِ جوانش، سوزاند مروت را
بر سرِ مزارِ فرزند، با چشمانی پر از آه
کشید آن جسمِ بی‌جان را، به آغوشِ پر از آه
سخن گفت از دلِ خود با خدا، آرام و خسته
دلِ هر آدمی لرزید از آن قلبِ شکسته
جنازه روی جنازه، داغ روی داغ مانده
لاله‌ها از خونِ دل‌ها، در زمین سر برآورده
کجاست آن عدلِ الهی؟ کجاست آن دادِ جهان؟
که ببیند اشکِ مادر را، میانِ این خزان
یک ایران سال‌ها مانده‌ست، عزادارِ جوانان
عزادارِ دلِ مادر، عزادارِ بی‌گناهان
کودک و جوان، در رهِ این خاکِ پر ز درد
زیرِ خاک آرمیده‌اند، با هزاران قصه‌ی سرد
ایرانِ من امروز، در دلِ هزاران جوان
داغی از جنسِ سکوت دارد، میانِ این جهان
کاش روزی باز آید، صبحِ آرامش برایت
تا برون آید وطن، از سایه‌های عزايت
 
امضا : سایه خیز

سایه خیز

کاربر سایت
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
6/10/20
ارسالی‌ها
1,018
پسندها
17,842
امتیازها
41,073
مدال‌ها
25
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #13
مادر


گرچه گاهی با تو از سرِ رنج، غوغا کنم
از غمِ پنهانِ دل، صدها گله پیدا کنم

لیک اصلِ قصه هرگز دگرگون نشود
من همان فرزندِ توأم، عشقی کم‌رنگ نشود

هر سخن کز لب برآری، مرهمِ جانِ من است
گرچه گاهی تلخ باشد، باز درمانِ من است

یک نگاهِ مادرم، جان را پر از امید کرد
قلب خسته مرا، غرقِ نورِ عید کرد

وای بر روزی که چشمم حسرتِ دیدار شود
خانه از عطرِ حضورت، یکسره بیزار شود

خانه بی‌تو خانه نیست، غرقِ اندوه و سکوت
بی‌تو حتی خنده‌ها هم می‌روند از هر قنوت

تا ابد سایه‌ات بر سر بماند، ای پناه
جای تو در قلبِ من، سبز است تا پایانِ راه
 
امضا : سایه خیز

سایه خیز

کاربر سایت
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
6/10/20
ارسالی‌ها
1,018
پسندها
17,842
امتیازها
41,073
مدال‌ها
25
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #14
ایران


می‌نهم بر خاکِ پاکِ میهنم با افتخار
می‌تپد از عشقِ ایران، این دلِ امیدوار

چون گذارم بوسه بر هر ذره از خاکِ وطن
می‌رسد تا آسمان، عطرِ دل‌انگیزِ چمن

هر کسی را نیست لایق، نامِ ایران بر زبان
نامِ ایران را نگه دارد دلِ مردانِ جان

از کجا داند غریبی، قدرِ این خاکِ کهن؟
عشقِ ایران را بفهمد، آن که باشد هم‌وطن

یک وجب از خاکِ او را با جهان عوض نکنم
صد خزانه زر دهند، از خاکِ او دل برنکنم

جان اگر خواهد وطن، جان را فدایش می‌کنم
با همه هستی، نثارِ خاکِ پایش می‌کنم

صد حکومت آمد و رفت، این وطن پابرجا ماند
نامِ ایران بر بلندای زمان تنها بماند

بادها بسیار آمد، ریشه را از جا نبرد
این درختِ کهن‌سال را هیچ طوفانی نخورد

این وطن با خونِ مردان، استوار و جاودان
لاله‌زارِ عشق گشته، از شهیدانِ جوان...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : سایه خیز
عقب
بالا