تمرین نویسندگی تمرین نویسندگی کاربران (دوره‌ی سیزدهم) | انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Eccedentesiast
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 4
  • بازدیدها بازدیدها 32
  • کاربران تگ شده هیچ

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,573
پسندها
49,351
امتیازها
96,873
مدال‌ها
60
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #1
عرض سلام و وقت بخیر به کاربران عزیز انجمن یک رمان.
همانطور که مستحضر بودید، توضیحات کامل دررابطه با تمرین نویسندگی در فراخوان شرح داده شد.
شرکت‌کنندگان متن خود را در مدت معین شده برای بررسی ارسال می‌کنند و توسط منتقدان بررسی خواهد شد.
دقت کنید که متن شما بین ۴۰ خط گوشی ۱۵ خط سیستم تا ۱۰۰ خط گوشی و ۸۰ خط سیستم باشد.
اگر برای متن خود یک محتوای معرفی می‌نویسید، باید شامل عنوان متن، ژانر متن و خلاصه‌ی متن می‌باشد. برای مثال:
نام متن: ویرانی

ژانر: اجتماعی
خلاصه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,573
پسندها
49,351
امتیازها
96,873
مدال‌ها
60
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #2
امضا : Eccedentesiast

rogaye27

کاربر فعال بخش
سطح
4
 
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
174
پسندها
307
امتیازها
1,963
مدال‌ها
4
  • #3
اسم رمان: دختر دردسر ساز
ژانر رمان: عاشقانه، اجتماعی
خلاصه رمان: دختری خرابکار که اتفاقات جالبی برایش می افتد. دختری که پدر مادرش از دستش عاصین آیا در آخر عاشق می‌شود؟

بچه بودم خیلی خرابکاری کردم وقتی چهار سالم بود سوزن‌های شونه رو کندم و به شکل طب سنتی سوزن‌ها را در بدنم فرو می‌کردم. مادرم فهمید، دعوایم کرد حتی یک بار صورت دختر خالم رو نقاشی کردم با لوازم آرایش! فهمید زد زیر گریه. پدرم فهمید من رو زیر زمین زندانی کرد امّا دست از دردسر برنداشتم. یک بار شش سالم بود با پلاستیک فریزر پاهایم رو بستم و اسکیت بازی کردم که یک باز از میز افتادم دستم شکست! من رو بیمارستان بردن و دستم رو گچ کردن. هفت سالگی با همکلاسی‌ام دعوا کردم؛ چون من رو زمین انداخته بود و به خاطر زرنگ بودنم در کلاس بهم حسودی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : rogaye27

فاطمه بهار

کاربر انجمن
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
26/4/24
ارسالی‌ها
389
پسندها
1,852
امتیازها
12,063
مدال‌ها
10
  • #4
نام رمان: همسایه
ژانر: عاشقانه
خلاصه: دختر نوجوانی که عشقی پنهانی در سینه دارد؛ اما با وجود خانواده ی مذهبی و متعصبش از ابراز آن سخت نگران است.

- حامد جان، حامدِ عزیز و مهربانم...
نه! نه احمق؛ نباید انقدر صمیمانه باشد. مگر چه نسبتی با تو دارد که اینطور با محبت قربان صدقه می‌روی؟ او فقط پسر همسایه است. هم بازیِ دوران کودکی علی و پسر منیر خانم، دوست صمیمی مادر.
می‌نوشتم و خط می‌زدم. بارها و بارها این کار را تکرار می‌کردم اما باز پشیمان می شدم. اصلا چرا باید برای پسر همسایه نامه می‌نوشتم؟ آیا واقعا عاشق بودم یا تحت تأثیر عالم نوجوانی فقط خیال می‌کردم که عاشق شده ام؟ چرا باید خود را تحقیر می کردم؟ بارها این سؤال را از خود می‌پرسیدم اگر جواب منفی بدهد چه؟ اگر عاشق دختر دیگری باشد؟ چگونه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : فاطمه بهار
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] rogaye27

delven

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
1/8/26
ارسالی‌ها
50
پسندها
66
امتیازها
103
  • #5
نام متن: سایه‌ای به نام آبرو
ژانر: اجتماعی، درام
خلاصه:
دختری شانزده‌ ساله در میان شایعات و قضاوت‌های مردم، برای حفظ آبروی خانواده‌اش سکوت می‌کند؛ اما وقتی حقیقت را می‌فهمد، تصمیم می‌گیرد به جای ترس از قضاوت دیگران، با آن روبه‌رو شود.

رها اولین بار آن روز فهمید آدم‌ها می‌توانند بدون اینکه چیزی را بدانند، درباره‌اش مطمئن باشند.
زنگ تفریح تازه خورده بود که صدای دو نفر را از پشت در شنید.
- خودشه؟
- آره، همون دختره.
رها دستش روی دستگیره خشک شد.
- بیچاره مادرش...
بقیه جمله را نشنید. یا شاید نخواست بشنود.
به کلاس برگشت و نشست. کتاب ریاضی را باز کرد، اما اعداد جلوی چشمش تار بودند.
چند دقیقه بعد، گوشی‌اش لرزید.
پیامی از شماره‌ای ناشناس بود:
«فکر نکن کسی چیزی نمی‌دونه.»
رها چند ثانیه به صفحه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : delven
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] rogaye27
عقب
بالا