تمرین نویسندگی تمرین نویسندگی کاربران (دوره‌ی نهم) | انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Eccedentesiast
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 3
  • بازدیدها بازدیدها 122
  • کاربران تگ شده هیچ
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,439
پسندها
48,979
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #1
عرض سلام و وقت بخیر به کاربران عزیز انجمن یک رمان.

همانطور که مستحضر بودید، توضیحات کامل دررابطه با تمرین نویسندگی در فراخوان شرح داده شد.
شرکت‌کنندگان متن خود را در مدت معین شده برای بررسی ارسال می‌کنند و توسط منتقدان بررسی خواهد شد.

دقت کنید که متن شما بین ۴۰ خط گوشی ۱۵ خط سیستم تا ۱۰۰ خط گوشی و ۸۰ خط سیستم باشد.

اگر برای متن خود یک محتوای معرفی می‌نویسید، باید شامل عنوان متن، ژانر متن و خلاصه‌ی متن می‌باشد. برای مثال:
نام متن: ویرانی

ژانر: اجتماعی
[COLOR=rgb(147, 101...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,439
پسندها
48,979
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #2
امضا : Eccedentesiast

Wiseguy

کاربر برتر
سطح
35
 
تاریخ ثبت‌نام
3/9/17
ارسالی‌ها
2,273
پسندها
30,861
امتیازها
64,873
مدال‌ها
33
  • #3
نام متن: آخر جاده
ژانر: جنایی، علمی-تخیلی
خلاصه: عضو تازه‌وارد در یک گروه از سارقان حرفه‌ای، در پی یک عملیات ناموفق آسیب می‌بیند و دیگران در تلاشند تا بدن آسیب دیده‌ی او را با یک داروی نایاب ترمیم کنند، اما بر سر دو راهی از استفاده‌ی کردن آن قرار می‌گیرند.

متن:
یک بار صدای جیغ کشیدن و یک بار صدای نالیدن، اعصاب تمام افرادی که در آن‌جا حضور داشتند را به هم ریخته بود. فِرِد با عصبانیت داشت دستور می‌داد:
- دستش رو محکم نگه دار! نمی‌خوام سوزن آمپول تو دستش بشکنه!
میراندا دست چپ نیکول را با حرص نگه داشته بود و به جیغ و فریادهای نیکول اهمیتی نشان نمی‌داد:
- نمی‌شکنه؛ چون دستش رو نمی‌تونه تکون بده! انقدر شکایت نکن.
نیکول اشک می‌ریخت و از شدت درد زیاد دستش، زیر فشار دستان قوی و پر زور میراندا...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Wiseguy

AYLIN.A0

رفیق جدید انجمن
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
13/11/20
ارسالی‌ها
84
پسندها
601
امتیازها
3,678
مدال‌ها
6
سن
19
  • #4
نام متن: بی نامان
ژانر: فانتزی
خلاصه:
در دورانی که هیچ مرگی وجود نداشت، با تولد یک نوزاد همه چیز تغییر کرد. نوزادی که بعدها با وجودش نیستی را به ارمغان آورد.

(قسمتی از رمانه)
***
زمان: آینده ای خیلی خیلی دور

«اهمم... برای کلر و کلورای عزیزم!
اکنون که در حال خواندن این نامه هستید، شاید همه چیز آن‌طور که تصور می‌کردم اتفاق نیافتاده است. شاید هنوز فرصت باقی مانده باشد اگرچه من نیستم اما چیزی که باعث شادی و مسرت من می‌شود، نفس کشیدن و زیستن شماست. زنده بودن شما!
شاید مفهوم شما از این موضوع متفاوت باشد، چرا که تا به حال... خب حداقل تا این زمان که در حال خواندن نامه‌ی من هستید، در موردش چیزی به گوشتان نخورده باشد. زندگی و یک مفهوم جدید به نام مرگ! ‌‌
بله. برای من هم تا آن روز کلمه‌ای...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا