شاعر‌پارسی اشعار احمد شاملو

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Elka Shine
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 111
  • بازدیدها بازدیدها 6,028
  • کاربران تگ شده هیچ

(فاطمه1381)

مدیر بازنشسته
سطح
4
 
تاریخ ثبت‌نام
23/6/20
ارسالی‌ها
2,852
پسندها
3,103
امتیازها
28,773
مدال‌ها
3
  • #101

******

اشک رازیست
لبخند رازیست
عشق رازیست

اشک آن شب لبخند عشقم بود
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی…

من درد مشترکم
مرا فریاد کن


******
 

(فاطمه1381)

مدیر بازنشسته
سطح
4
 
تاریخ ثبت‌نام
23/6/20
ارسالی‌ها
2,852
پسندها
3,103
امتیازها
28,773
مدال‌ها
3
  • #102
******

مرا تو
بی سببی
نیستی
به راستی
صلت ِ کدام قصیده ای
ای غزل؟

******
 

(فاطمه1381)

مدیر بازنشسته
سطح
4
 
تاریخ ثبت‌نام
23/6/20
ارسالی‌ها
2,852
پسندها
3,103
امتیازها
28,773
مدال‌ها
3
  • #103

******

همه لرزش دست و دلم از آن بود
که عشق
پناهی گردد ،
پروازی نه
گریزگاهی گردد
آی عشق، آی عشق
چهره ی آبی ات پیدا نیست

و خنکای مرهمی
بر شعله ی زخمی
نه شور شعله
بر سرمای درون
آی عشق، آی عشق
چهره ی سرخ ات پیدا نیست

غبار تیره ی تسکینی
بر حضور وهن
و دنج رهایی
بر گریز حضور
سیاهی
بر آرامش آبی
و سبزه ی برگچه
بر ارغوان
آی عشق، آی عشق
رنگ آشنایت پیدا نیست

******
 

(فاطمه1381)

مدیر بازنشسته
سطح
4
 
تاریخ ثبت‌نام
23/6/20
ارسالی‌ها
2,852
پسندها
3,103
امتیازها
28,773
مدال‌ها
3
  • #104

******

تو را دوست می‌دارم
طرف ما شب نیست
صدا با سکوت آشتی نمی‌کند
کلمات انتظار می‌کشند
من با تو تنها نیستم
هیچ کس با هیچ‌ کس تنها نیست
شب از ستاره‌ها تنهاتر است…

******

 

قمر

پرسنل مدیریت
مدیر تالار شعرکده
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
17/9/19
ارسالی‌ها
8,476
پسندها
59,901
امتیازها
96,873
مدال‌ها
57
  • مدیر
  • #105
در فراسوهای عشق...
تو را دوست میدارم
در فراسوهای پرده و رنگ
در فراسوهای پیکرهایمان
با من وعده ی دیداری بده...



#احمد_شاملو

 
امضا : قمر

قمر

پرسنل مدیریت
مدیر تالار شعرکده
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
17/9/19
ارسالی‌ها
8,476
پسندها
59,901
امتیازها
96,873
مدال‌ها
57
  • مدیر
  • #106
کاش دلتنگی نیز نام کوچکی می داشت
تا به جانش می خواندی
نام کوچکی
تا به مهر آوازش می دادی
هم چون مرگ
که نام کوچک زندگی ست



#احمد_شاملو


 
امضا : قمر

قمر

پرسنل مدیریت
مدیر تالار شعرکده
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
17/9/19
ارسالی‌ها
8,476
پسندها
59,901
امتیازها
96,873
مدال‌ها
57
  • مدیر
  • #107

و چشمانت راز آتش است،
و عشقت پیروزی آدمى ست،
هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابد....



و آغوشت
اندک جایی برای زیستن
اندک جایی برای مُردن...


#احمد_شاملو
 
امضا : قمر

قمر

پرسنل مدیریت
مدیر تالار شعرکده
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
17/9/19
ارسالی‌ها
8,476
پسندها
59,901
امتیازها
96,873
مدال‌ها
57
  • مدیر
  • #108

بخشی از شعر: "قصه‌ی دخترای ننه دریا"



از سرِ تپه، شبا
شیهه‌ی اسبای گاری نمیاد،
از دلِ بیشه، غروب
چهچهِ سار و قناری نمیاد،

دیگه از شهرِ سرود
تک‌سواری نمیاد.

دیگه مهتاب نمیاد
کرمِ شب‌تاب نمیاد.
برکت از کومه رفت
رستم از شانومه رفت:

تو هوا وقتی که برق می‌جّه و بارون می‌کنه
کمونِ رنگه‌به‌رنگش دیگه بیرون نمیاد،
رو زمین وقتی که دیب دنیارو پُرخون می‌کنه
سوارِ رخشِ قشنگش دیگه میدون نمیاد.

شبا شب نیس دیگه، یخدونِ غمه
عنکبوتای سیا شب تو هوا تار می‌تنه.


 
امضا : قمر

FakhTeh

مدیر بازنشسته
سطح
40
 
تاریخ ثبت‌نام
29/1/20
ارسالی‌ها
3,982
پسندها
43,655
امتیازها
74,371
مدال‌ها
36
  • #109
به جُستجوی تو

به جُستجوی تو
بر درگاهِ کوه می‌گریم،
در آستانه‌ی دریا و علف.


به جُستجوی تو
در معبرِ بادها می‌گریم
در چارراهِ فصول،
در چارچوبِ شکسته‌ی پنجره‌یی
که آسمانِ ابرآلوده را
قابی کهنه می‌گیرد.


به انتظارِ تصویرِ تو
این دفترِ خالی
تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد؟

جریانِ باد را پذیرفتن
و عشق را
که خواهرِ مرگ است. ــ


و جاودانگی
رازش را
با تو در میان نهاد.


پس به هیأتِ گنجی درآمدی:
بایسته و آزانگیز
گنجی از آن‌دست
که تملکِ خاک را و دیاران را
از اینسان
دلپذیر کرده است!


نامت سپیده‌دمی‌ست که بر پیشانی‌ِ آسمان می‌گذرد
ــ متبرک باد نامِ تو! ــ


و ما همچنان
دوره می‌کنیم
شب را و روز را
هنوز را…

در خاموشیِ فروغ فرخ‌زاد
شعر «مرثیه» از...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : FakhTeh

FakhTeh

مدیر بازنشسته
سطح
40
 
تاریخ ثبت‌نام
29/1/20
ارسالی‌ها
3,982
پسندها
43,655
امتیازها
74,371
مدال‌ها
36
  • #110
زیرا که صدای من با صدای تو آشناست

اشک رازیست
لبخند رازیست
عشق رازیست
اشک آن شب لبخند عشقم بود

قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم مرا فریاد کن

درخت با جنگل سخن میگوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن میگویم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده

حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده

من ریشه های تو را دریافته ام
با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام
و دستهایت با دستان من آشناست
در خلوت روشن با تو گریسته ام برای خاطر زندگان
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام زیباترین سرودها را
زیرا که مردگان این سال عاشقترین زندگان بوده اند

دستت را به من بده
دستهای تو با من آشناست
ای دیریافته با تو...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : FakhTeh
عقب
بالا