مشاعره مشاعره‌ی واژه نما

.:|Reihane|:.

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
7/17/18
ارسال ها
984
امتیاز
22,873
محل سکونت
تهران
به نام حی توانا

.| مشاعره‌ی واژه نما |.

دل ناله کند از من، من ناله کنم از دل
یارب تو قضاوت کن، دیوانه منم یا دل؟ :)

سلام^*
این مشاعره مانند مشاعره ی مشروط است؛ با این تفاوت که این بار کلمه را خود شما انتخاب می کنید!
نفر قبل شعری را کفته است، حالا شما باید از آن شعر، واژه ای را انتخاب کنید ، اما را بیان، و شعر خود را بازگو کنید؛ مثلا:

کاربر اول:
آنکه هفت اقلیم عالم را نهاد
هرکسی را هر چه لایق بود، داد

کاربر دوم:
(عالم)
عالم صدف است و فاطمه گوهر او
گیتی عرض است و فاطمه جوهر او

کاربر سوم:
(او)
من همانم که دلم لک زده لبخندش را
او هرگز نتوان یافت همانندش را


پ.ن۱: کلمات می‌توانند از هر جای شعر قبل (اول، وسط، آخر) انتخاب شوند.
پ.ن۲: کلمات می‌توانند تکراری انتخاب شوند، مثلا در مثال بالا کاربر سوم باز هم می‌تواند واژه ی عالم را انتخاب کند و این کار محدودیتی در تعداد ندارد.
 

.:|Reihane|:.

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
7/17/18
ارسال ها
984
امتیاز
22,873
محل سکونت
تهران
سحر
سحرم دولت بیدار به بالین آمد
گفت برخیر که آن خسرو شیرین آمد
شیرین

گهی شیرین و شیرین مردن او
گهی جان دادن و جان بردن او
 

.:|Reihane|:.

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
7/17/18
ارسال ها
984
امتیاز
22,873
محل سکونت
تهران
جان
جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
هرکس که این ندارد حقا که آن ندارد
جان
ای که گفتی جان بده تا باشدت آرامِ جان
جان به غم‌هایش سپردم نیست آرامم هنوز
 

sara.gh

کاربر ارشد
کاربر ارشد
عضویت
8/22/18
ارسال ها
2,531
امتیاز
40,673
محل سکونت
shiraz
جهان
ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی
جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی
به پای خویشتن آیند عاشقان به کمندت
که هر که را تو بگیری ز خویشتن برهانی
 

.:|Reihane|:.

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
7/17/18
ارسال ها
984
امتیاز
22,873
محل سکونت
تهران
جهان
ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی
جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی
به پای خویشتن آیند عاشقان به کمندت
که هر که را تو بگیری ز خویشتن برهانی
عاشق

میان عاشق و معشوق فرق بسیار است

چو یار ناز نماید، شما نیاز کنید
 

sara.gh

کاربر ارشد
کاربر ارشد
عضویت
8/22/18
ارسال ها
2,531
امتیاز
40,673
محل سکونت
shiraz
نیاز
دوش چشمم هم به خواب از فکر و هم بیدار بود
در میان خواب و بیداری دلم با یار بود
گرچه بود از هر دو جانب بر دهن مهر سکوت
ناز او را با نیاز من سخن بسیار بود
 

zahra99

کاربر سایت
کاربر سایت
عضویت
6/1/19
ارسال ها
30
امتیاز
2,590
سکوت
من سکوت خویش را گم کرده‌ام!
لاجرم در این هیاهو گم شدم
من، که خود افسانه می‌پرداختم،
عاقبت، افسانه‌ی مردم شدم!
 
بالا