پروانه
گل گفت به پروانه از دست تو دلگیرم
دیگر برو از پیشم از دیدن تو سیرم
هی آمدی و رفتی هر روز مرا دیدی
احوال مرا اما یک با مپرسیدی
یک با مپرسیدی از چیست که گریانم
با این همه زیبایی من از چه پریشانم
پروانه کمی گردید گرد گل زیبارا
یک بار دگر پرسید احوال دل اورا
گفت عمر تو گل زیبا چون عمر شهیدان است
صد زندگی زیبا در مرگ تو پنهان است