عشقعشق
ای عشق چون آتشکده در نقش و صورت آمده
بر کاروان دل زده یک دم امان ده یا فتی
شیرمرا
من که کشم که کی کشم زین کاهدان واخر مرا
گر موی من چون شیر شد از شوق مردن پیر شد
تیغشیر
شیر مردا ز چه ترسی ز یک لاغرشان
برکش ان تیغ و چو فولاد بزن بر سرشان
دیوتیغ
زد تیغ قهر و قاهری بر گردن دیو و پری
کو را ز عشق آن سری مشغول کردند از قضا
تنایران
چو ایران نباشد تن من مباد
بدین بوم بر زنده یک تن مباد