باغدل
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده به باغی دلم را شاد کنید
دولتباغ
جان منی و یار من دولت پایدار من
باغ من و بهار من باغ مرا خزان دهی
خاکدولت
خاک درت مسکن ابن حسام
کوی تواش درگه دولت مآب
دگرانخاک
پیش از این بود هوای دگران در سر من
خاک کویت ز سرم برد هوای دگران
دگراندگران
هر که عیب دگران پیش تو آورد و شمرد
به یقین عیب تو پیش دگران خواهد برد
(عیب)دگران
هر که عیب دگران پیش تو آورد و شمرد
به یقین عیب تو پیش دگران خواهد برد
گذشتیمدگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
درویش و توانگر(عیب)
عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم