- تاریخ ثبتنام
- 30/7/19
- ارسالیها
- 3,522
- پسندها
- 17,766
- امتیازها
- 71,673
- مدالها
- 101
شعرعشق
شاعران از عشق تو هی شعر میگویند و من
با همین یک شعر خود را در دلت جا میکنم
از این شعر تر شیرین ز شاهنشه عجب دارم
که سر تا پای حافظ را چرا در زر نمیگیرد
شعرعشق
شاعران از عشق تو هی شعر میگویند و من
با همین یک شعر خود را در دلت جا میکنم
شیرینشعر
از این شعر تر شیرین ز شاهنشه عجب دارم
که سر تا پای حافظ را چرا در زر نمیگیرد
(جان)شیرین
جان شیرینم صدایت میزنم جانی بگو
با همین جان گفتنت جانم به ل**ب می اوری
جان(جان)
ای جان جان جانم، تو جان جان جانی
بیرون ز جان جان چیست، آنی و بیش از آنی
:|
(عزم)جان
عزم دیدار تو دارد جان بر ل**ب امده
باز گردد یا برآید چیست فرمان شما
چاره(عزم)
به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
بهار توبه شکن می رسد چه چاره کنم
(سخن)چاره
دوش گفتی که کنم چاره کارت فردا
آخر امروز چرا بر سخن دوش نه ای
گوشه(سخن)
آسایش دنیایی است با هوش سخن گفتن
در گوشه نامردان در گوش سخن گفتن
(رقیب)گوشه
نهفته گوشه چشمی به ما کن
که هر گوشه رقیبی در کمین است