• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان اتُمیک | مائده.خلف کاربر انجمن یک رمان

راجع به زندگی شخصیِ کدام یک از اعضای گروه اتُمیک کنجکاو هستید که نویسنده بیشتر بنویسه؟

  • ا. جاوید

    رای 0 0.0%
  • ۲. طاهر

    رای 0 0.0%
  • ۶. جمشید

    رای 0 0.0%
  • ۸. کیوان

    رای 0 0.0%
  • ۹. امیرحسین

    رای 0 0.0%

  • مجموع رای دهندگان
    12

Madhklf

کاربر انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
9/6/20
ارسالی‌ها
444
پسندها
5,579
امتیازها
21,773
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • #351
امیدوارم که حال همگی خوب باشه. عذرخواهی می‌کنم از این بابت که تو این اوضاع و شرایط پارت می‌ذارم. لطفا مراقب خودتون باشید.

با گلوله‌هایی که به بدنه و شیشه‌ی عقب اصابت کرد، ترسیده از جا پرید.
سرفراز: سمت چپ.
کیاوش وارد خیابان شد و کیوان به دنبالش روانه شد. صدای تیراندازی برای لحظه‌ای قطع شد و طاهر و رُها همزمان به سمت‌شان شلیک کردند. اردشیر نمی‌توانست کمک‌شان کند آن هم به این خاطر که ممکن بود گلوله‌هایش دوستانش را به کشتن دهد. چون در یک راستا حرکت می‌کردند.
سرفراز: راست.
هنگامی که کیاوش به مسیرش ادامه داد سرفراز با صدای بلندی گفت:
- راست!
کیاوش: دیر گفتی.
- حالا برو راست.
کیاوش بی‌توجه به سرفراز به مسیرش ادامه داد که سرفراز رو به شاهین توام با حرص گفت:
-...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

Madhklf

کاربر انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
9/6/20
ارسالی‌ها
444
پسندها
5,579
امتیازها
21,773
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • #352
طاهر خطاب به رُها درحالی‌که نفس‌نفس می‌زد گفت:
- باید تمرکزمون، رو یه ماشین باشه.
رُها در حین خشاب عوض کردنش گفت:
- نمی‌شه، چون سه تای دیگه به ما شلیک می‌کنن.
- می‌دونم. بی‌کی! با کلاید جفت کن. شف! باید حواس سه تا ماشین رو پرت کنی. اردشیر از کیاوش فاصله گرفت و با نگاهی به عقب گفت:
- فکر کنم با نشون دادن خودم بتونم حواس‌شون رو پرت کنم.
طاهر: اون پشمالو رو کسی دوست نداره ببینه.
- اختیار داری.
کیاوش کنار کیوان قرار گرفت و پس از خاموش شدن صدای تیراندازی، رُها با علامت طاهر به سمت ماشین مورد نظر شلیک کردند. هدف را به رگبار بستند و آن سه ماشین نیز با وجود اردشیر نمی‌توانستند به کمک دوستشان بروند.
یک ماه قبل:
پس از زدن چند ضربه به در، عقب ایستاد و به گل‌های در دستش نگاهی انداخت. ماهور پس از دست...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 4)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا