- تاریخ ثبتنام
- 11/11/20
- ارسالیها
- 519
- پسندها
- 2,623
- امتیازها
- 14,573
- مدالها
- 15
- سن
- 21
- نویسنده موضوع
- #321
بعد با صدای بلندتری رو به شهاب گفتم:
- و تو فکر میکنی چون مادرش عرب هستش و از قضا قاتل هم هست پس حتماً برای براتی کار میکنه درست میگم؟
شهاب به الکس چشمغرهای رفت و با حرص گفت:
- من تنها کسی نیستم که توی این اتاق این فکر رو میکنم.
بعدش به انجلا و فاطیما نگاهی انداخت، دافنه با خونسردی شونهشو بالا انداخت و گفت:
- از نظرم شما زیادی دارید قضیهرو سخت میکنید، بهجای اینکه اینجا باهم دیگه بحث کنید، خیلی راحت اخراجش کنید تا هیچ شکی هم توی دلتون نمونه.
فاطیما در جواب دافنه گفت:
- در حال حاضر بهترین کار همینه.
الکس کلافه پوفی کرد و گفت:
- باشه.
از کنارم بلند شد و همونطور که داشت به سمت اتاق میرفت گفت:
- همین الان...
- و تو فکر میکنی چون مادرش عرب هستش و از قضا قاتل هم هست پس حتماً برای براتی کار میکنه درست میگم؟
شهاب به الکس چشمغرهای رفت و با حرص گفت:
- من تنها کسی نیستم که توی این اتاق این فکر رو میکنم.
بعدش به انجلا و فاطیما نگاهی انداخت، دافنه با خونسردی شونهشو بالا انداخت و گفت:
- از نظرم شما زیادی دارید قضیهرو سخت میکنید، بهجای اینکه اینجا باهم دیگه بحث کنید، خیلی راحت اخراجش کنید تا هیچ شکی هم توی دلتون نمونه.
فاطیما در جواب دافنه گفت:
- در حال حاضر بهترین کار همینه.
الکس کلافه پوفی کرد و گفت:
- باشه.
از کنارم بلند شد و همونطور که داشت به سمت اتاق میرفت گفت:
- همین الان...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
