دنباله دار وقتی بچه بودی.....

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع N.N♡
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 71
  • بازدیدها بازدیدها 3,512
  • کاربران تگ شده هیچ

.Asal.r

کاربر فعال
سطح
20
 
تاریخ ثبت‌نام
21/10/18
ارسالی‌ها
707
پسندها
14,574
امتیازها
33,373
مدال‌ها
18
  • #51
خرابکاری زیاد داشتیم :108:
یبار تو حیاط مادر بزرگم خدابیامرز آتیش کوچولو کردیم. کسی هواسش نبود یه کیسه بزرگ خاک اره یواشکی ریخیتم تو آتیش گر گرف. دیوار ک سوخت هیچ. سیمای برق هم به چوخ رف
یادش بخیر چقد کتک خوردیم.. :108::458071-43334d713ad235cc803ee5474567490d::458071-43334d713ad235cc803ee5474567490d::458071-43334d713ad235cc803ee5474567490d:
 
امضا : .Asal.r

mobinaa.m

نو ورود
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
27/11/21
ارسالی‌ها
29
پسندها
563
امتیازها
3,603
مدال‌ها
5
  • #52
جونم براتون بگه که.... کلا دست گل به اب زیاد دادم...یادم نی:458197-2957073dbb04d8c502894c2c04b6bf9e::458071-43334d713ad235cc803ee5474567490d:
 
امضا : mobinaa.m

آبی پَرَست؛

مدیر بازنشسته
سطح
36
 
تاریخ ثبت‌نام
30/11/21
ارسالی‌ها
2,456
پسندها
33,699
امتیازها
64,873
مدال‌ها
43
  • #53
سلام
من سال دوم ابتدایی میخوندم نماینده کلاس بودم همیشه هر دو نفری که نماینده میشدن مدتش ۲ هفته بود
آقا منو یکی از دوستام غزل نمیانده شدیم یه هفته نگذشته دو نفر از همکلاسی ها گفتن ما نماینده ایم گفتیم کی گفته؟
میگفتن خانم
بعد زمستون بود دیگه کلاس سرد بود دقیقا یادم نیست سر چی دعوا شد ماپنجره رو کشیدیم اونا از اون ور کشیدن که یهو شیشه پنجره افتادو شکست
بعدش ناظم و معلم بیا و گفتن هر کی ۱۰ تومن پول بیاره واس تعمیر شیشه
خدایی کلی استرس کشیدم تا به خانوادم بگم :458071-43334d713ad235cc803ee5474567490d::458071-43334d713ad235cc803ee5474567490d:خودم یادش میوفتم خندم میگیره
 
امضا : آبی پَرَست؛

Mahsa.moh76

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
6/12/21
ارسالی‌ها
0
پسندها
82
امتیازها
83
  • #54
با داداشم همش دعوا داشتیم
 

ساپورا

رو به پیشرفت
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
29/10/21
ارسالی‌ها
244
پسندها
1,338
امتیازها
10,133
مدال‌ها
10
  • #55
فقط از دیوار میرفتم بالا
 
امضا : ساپورا

AROOS MORDE

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
10/7/21
ارسالی‌ها
2,618
پسندها
27,515
امتیازها
53,373
مدال‌ها
32
سن
23
  • مدیر
  • #56
سلام صد درود به بینندگان :219:
اممم...نه کاربران انجمن یک رمان:402:
ماشاالله اسم نیست خودش یک جمله اس:straight-face:

*خب چالش اینه وقتی بچه بودی چه دسته گلی به آب دادی؟

من خودم زدم تمام تمام استکان نلبکی ها رو شکوندم :610595-f4fee7d8018d2f5ca10c2e5d7cc88678:
با دوستم رفتیم تلوزیون رو برداشتیم جابه جا کنیم، بد گذاشتیم یهو افتاد شکست، ال سی دی هم بودش:\
 
امضا : AROOS MORDE

Samira-M

شاعر انجمن
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
14/3/18
ارسالی‌ها
940
پسندها
16,116
امتیازها
37,073
مدال‌ها
20
  • #57
بچه بودم
یادم نمیاد
یادم اومد میگم
 
امضا : Samira-M

نانارسیـــن ꈍᴗꈍ

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
10/11/21
ارسالی‌ها
303
پسندها
4,482
امتیازها
21,263
مدال‌ها
14
  • مدیر
  • #58
مامان من میگه بچه بودی خوب بودی،هر چی بزرگ تر میشی خرتر میشی=|
 
امضا : نانارسیـــن ꈍᴗꈍ

Romina.6813

رو به پیشرفت
سطح
4
 
تاریخ ثبت‌نام
24/9/21
ارسالی‌ها
69
پسندها
348
امتیازها
1,963
مدال‌ها
4
  • #59
سلام صد درود به بینندگان :219:
اممم...نه کاربران انجمن یک رمان:402:
ماشاالله اسم نیست خودش یک جمله اس:straight-face:

*خب چالش اینه وقتی بچه بودی چه دسته گلی به آب دادی؟

من خودم زدم تمام تمام استکان نلبکی ها رو شکوندم :610595-f4fee7d8018d2f5ca10c2e5d7cc88678:
مامانم یه ظرفی داشت انقد دوستش داشت منم رفتم یه عالمه زعفرون و نون خشک و اب تو این ظرفه قاطی کردم خدا رحمم کرد مامانبزرگم خونه ما بود وقتی فهمید وگرنه الان تو دارالرحمه بودم:408::610181-064beec23c2ab9fae36b67a1ed4b4f68:
 

°•°•Pajhwok•°•°

رو به پیشرفت
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
4/12/21
ارسالی‌ها
177
پسندها
966
امتیازها
6,713
مدال‌ها
9
  • #60
من بیشتر از اینکه دسته گل به آب بدم خنگ میزدم /:... کوچیک که بودم یه بار رفتیم مهمونی ، هنوز فصل پرتقال و نارنگی و... نشده بود. یکی از میوه ها پرتقال بود منم داد زدم به مامانم گفتم: این نارنجیا چین دیگه؟
واقعا نمیدونم چرا گفتم/: حالا خوبه هر روزم پرتقالم میخوردم:458159-cb52a51dde0f659624b862e153db48f9:
 
امضا : °•°•Pajhwok•°•°
عقب
بالا