مباحث متفرقه پیدا کردن رمان‌های بی‌نام

Mohade

تازه وارد
تاریخ ثبت‌نام
10/9/21
ارسالی‌ها
1
پسندها
3
امتیازها
0
سلام من دنبال یه رمانم که دختره با پسری که دوسش داره نامزد میکنه اسم پسره ایلیا بود پسره مرتکب یه قتل میشه واسه همین دختره هم برای رضایت گرفتن با برادر فرد کشته شده ازدواج میکنه و باهاش میره مشهد
کسی اسم این رمانو میدونه؟
اسم رمان شقایق از دل آرا دشت بهشت
 

Shaghayegh85

تازه وارد
تاریخ ثبت‌نام
5/9/21
ارسالی‌ها
1
پسندها
3
امتیازها
0
سلام دوستان
دنبال یه رمانی میگردم که شخصیت اصلی دختر نویسنده بود و تو خارج زندگی میکرد که اونو از خارج میارن ایران تا فیلمنامه یه فیلم تاریخی رو بنویسه و یه پلیسم محافظش میکنند .دختره خیلی شیطون بود و همش سر به سر محافظش میزاره
 

حیران

رو به پیشرفت
تاریخ ثبت‌نام
7/9/20
ارسالی‌ها
152
پسندها
424
امتیازها
2,863
مدال‌ها
5
سلام دوستان
دنبال یه رمانی میگردم که شخصیت اصلی دختر نویسنده بود و تو خارج زندگی میکرد که اونو از خارج میارن ایران تا فیلمنامه یه فیلم تاریخی رو بنویسه و یه پلیسم محافظش میکنند .دختره خیلی شیطون بود و همش سر به سر محافظش میزاره
سلام" بادیگارد اجباری "
 

MoHaDeSeH 79

کاربر سایت
تاریخ ثبت‌نام
3/5/20
ارسالی‌ها
72
پسندها
752
امتیازها
3,648
مدال‌ها
6
سلام. من دنبال یه رمانم که توش دو تا خواهر بودن که یکیش حسابدار بود.مادر این دخترا مرده بود و حالا اسمش بد در رفته بود، دختر بزرگتر دنبال علت و گذشته مادرش بود که یه روز با پدرش مهمون یه خونه مجلل میشن از فامیلای گذشته مادرش و دوست باباش.
تو این خونه الوند نامی بود که بعدا عاشق دختره میشه و دختر تو شرکت این با سفارشای مادر الوند کار میکنه و دو تا از دوستای الوند که نامردی کرده بودن دستشونو رو میکنه. باباش انگار مادرشو کشته بوده یا نمیدونم. یه پیری هم بوده تو روستاشون که فکر میکزدن جادوگره و دعانویسه‌.
بعد معلوم میشه دختر توهمی هم بوده و فک میکرده نامزدش هنوز زنده‌س.
نمیدونم مال این انجمن بود یا انجمن دیگه.
از کل رمان فقط اسم الوند یادمه. اسم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

m.a87

رفیق انجمن
تاریخ ثبت‌نام
15/7/21
ارسالی‌ها
418
پسندها
1,453
امتیازها
10,583
مدال‌ها
10
سلام
اگه کسی اسم این رمان و بلده ممنون میشم بگه
چند وقته دنبالشم پیداش نمیکنم کلافم کرده

یه دختر مذهبی چادری که به اجبار با یه پسر اذدواج میکنه پسر ولی مذهبی نیست و آدم آزادی
بعد پسره ۲ تا دختر عقد کرده
که اسم یکیشون آرزو
بعدا دختر و پسره عاشق هم میشن پسره اون دو تا دختره رو بیرون میکنه با دختره میمونه
بعد پسره یه داداشم داره که اون ۲ تا بچه داره زنشم مرده بعدا میان تو یه خونه نزدیک اینا زندگی میکنن
بعد یجاعم پسره به زور دختره رو مجبورش میکنه لباس باز بپوشه میارتش تو مهمونی آخر شب دختره حالش بد میشه
سایه نفرت رو چک کنید
 

مهسا ذ

تازه وارد
تاریخ ثبت‌نام
30/1/20
ارسالی‌ها
13
پسندها
16
امتیازها
33
سلام
یه رمان هست مرده بعد از چند سال از اسارت برمیگرده متوجه میشه همسرش با برادرش ازدواج کرده ارتباطش و با خانوادش قطع میکنه ، خودش پزشک برای کمک به زنی با اون ازدواج سوری میکنه و با اون زن و بچش به دیدین خانوادش میره ممنون میشم راهنمایی کنی.
رمان رهایی از اسارت
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] *chista*

Zahra Jahangarian

کاربر سایت
تاریخ ثبت‌نام
7/2/21
ارسالی‌ها
72
پسندها
316
امتیازها
1,748
مدال‌ها
4
سلام یک رمان بود که دختره یک خونه می‌خره که بعد روح صاحب خونه اون تو هست و فقط اون میتونه اونو ببینه و هم خونه میشن، بعد دختره پرستاره و جسمش رو پیدا میکنه ولی وقتی به هوش میاد دختره رو نمیشناسه.... کسی میدونه اسمش چیه؟ مرسی
 

Sahar_66

رو به پیشرفت
تاریخ ثبت‌نام
25/7/21
ارسالی‌ها
135
پسندها
403
امتیازها
2,033
مدال‌ها
4
سن
17
سلام یک رمان بود که دختره یک خونه می‌خره که بعد روح صاحب خونه اون تو هست و فقط اون میتونه اونو ببینه و هم خونه میشن، بعد دختره پرستاره و جسمش رو پیدا میکنه ولی وقتی به هوش میاد دختره رو نمیشناسه.... کسی میدونه اسمش چیه؟ مرسی
دلی نمونده بشکنی.
 

MoHaDeSeH 79

کاربر سایت
تاریخ ثبت‌نام
3/5/20
ارسالی‌ها
72
پسندها
752
امتیازها
3,648
مدال‌ها
6
یه رمانی بود مرده به زنش بی‌وفایی میکنه ایدز میگیره،بعد زنش هی میخواد نزدیکش بشه مرده سرش دادو بیداد میکنه. طلاق که میگیرن مرده دخترشونو میبره. زنه هر چقدر دنبال دخترش میگرده پیدا نمیکنه. زنه هم با یه مرد مطلقه که دوتا بچه داشته ازدواج میکنه اون دوتا رو بزرگ میکنه. تو مدرسه ی پسرش مادر نمونه میشه.
متاسفانه تا همینجا یادم مونده
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] *chista*

mihojjj

تازه وارد
تاریخ ثبت‌نام
14/9/21
ارسالی‌ها
1
پسندها
2
امتیازها
0
سلام من ی رمان خارجی قبلا خوندم و الان اسمشو یادم نمیاد....
ی پسر بوکسور هست ک خیلی هیکلی و درشت بود ولی از دخترا خوشش نمیومد تا این ک با ی دختر ریز نقش اشنا میشه اونم اینطوری ک دوستاش ( دو قلو بودن) میگن بیا امشب ی دختریو برسون دانشگاهش به عنوان ی محافظ ...
قرار بوده اونو برسونه تا خوابگاهش ک ازش خوشش میاد و سعی میکنه اونو ببره خونش و....
بلاخره باهم حور شدن و ازدواج کردن و اخرشم ی بچه رو به سرپرستی گرفته بودنبه پسره لقب تانک و داده بودن چون درشت هیکل بود و دختره رقص خیلی دوس داشت
رمان بزرگسالان بود
دختره تو خانواده خوبی نبود و خیلی بهش سخت میپرفتن ک بعد ورود پسره به زندگیش مستقل شد
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
بالا