نویسندگان، مهندسان روح بشریت هستند.

مباحث متفرقه پیدا کردن رمان‌های بی‌نام

گل گندم

رو به پیشرفت
سطح
1
 
ارسالی‌ها
109
پسندها
192
امتیازها
618
مدال‌ها
2
  • #531
شبیه سناریوی رمان آقا و خانم صوفی هست...
البته داستان این رمانی که من نام بردم دختره پیشنهاد ازدواج صوری رو میده و توی شرکتی هم کار نمی‌کنه!
چک کنید ببینید خودشه؟
نه گلم اون نبود داستان دقیقا همینجوریه که گفتم فقط اسم رمان یادم نیست
 

elahe_kh

نو ورود
سطح
0
 
ارسالی‌ها
6
پسندها
14
امتیازها
33
  • #532
سلام دنبال یه رمان میگردم که چندسال پیش خوندمش
در مورد یه دختره که با دوتا از دوستاش میرن مسافرت ولی اونجا درگیر یه گروه از مردای سیاه پوش میشنو دوستاش تصادف میکنن و میمیرن حالا بعد چندسال دختره با دوتا از فامیلاش میرن شمال یه ویلا اونجا یه پسره رو میبینه که عضو همون گروهه یکمم ژانرش ترسناکه لطفا اگه اسمشو میدونید خبرشو بدید بهم مررسی❤
 
آخرین ویرایش

گل گندم

رو به پیشرفت
سطح
1
 
ارسالی‌ها
109
پسندها
192
امتیازها
618
مدال‌ها
2
  • #534

NEGIN BARZAN~

نویسنده انجمن
سطح
33
 
ارسالی‌ها
2,143
پسندها
30,354
امتیازها
64,873
مدال‌ها
19
  • #535
سلام دنبال یه رمان میگردم که چندسال پیش خوندمش
در مورد یه دختره که با دوتا از دوستاش میرن مسافرت ولی اونجا درگیر یه گروه از مردای سیاه پوش میشنو دوستاش تصادف میکنن و میمیرن حالا بعد چندسال دختره با دوتا از فامیلاش میرن شمال یه ویلا اونجا یه پسره رو میبینه که عضو همون گروهه یکمم ژانرش ترسناکه لطفا اگه اسمشو میدونید خبرشو بدید بهم مررسی❤
رمان معشوقه شیطان رو چک کن.
 
امضا : NEGIN BARZAN~

=(-ZiZi

رو به پیشرفت
سطح
7
 
ارسالی‌ها
111
پسندها
654
امتیازها
3,803
مدال‌ها
6
  • #536
سلام دنبال یه رمان میگردم که چندسال پیش خوندمش
در مورد یه دختره که با دوتا از دوستاش میرن مسافرت ولی اونجا درگیر یه گروه از مردای سیاه پوش میشنو دوستاش تصادف میکنن و میمیرن حالا بعد چندسال دختره با دوتا از فامیلاش میرن شمال یه ویلا اونجا یه پسره رو میبینه که عضو همون گروهه یکمم ژانرش ترسناکه لطفا اگه اسمشو میدونید خبرشو بدید بهم مررسی❤
معشوقه شیطان رو چک کنید.
 
امضا : =(-ZiZi

=(-ZiZi

رو به پیشرفت
سطح
7
 
ارسالی‌ها
111
پسندها
654
امتیازها
3,803
مدال‌ها
6
  • #539
رمانی که دختره مهربون و مظلوم باشه معرفی کنید لطفا
 
امضا : =(-ZiZi

Mohan

نو ورود
سطح
0
 
ارسالی‌ها
1
پسندها
2
امتیازها
0
  • #540
سلام
یه رمان بود، دختری بود که مادرش فوت کرده بود و با پدرش زندگی میکرد
خواستگاری براش پیدا شد به اسم بابک و با اون نامزد کرد بابک بهش گفته بوده که پمپ بنزینی داره ولی در اصل خلافکار بوده و وقتی دختر موضوع رو میفهمه نامزدی رو بهم میزنه و بخاطر ترس از اون به تهران پیش یه خانواده دیگه میره و اونجا محمد رو میبینه و بعد مدتی به هم علاقه مند میسن و نامزد میکنن
بابک که قضیه نامزدی رو میفهمه بچه قبلی محمد رو به اسارت میگیره و به دختره میگه در صورتی برش میگردونم که تو با من ازدواج کنی...
اسم این رمان چی بود؟
 

موضوعات مشابه

پاسخ‌ها
4,692
بازدیدها
2M
عقب
بالا