شبیه سناریوی رمان آقا و خانم صوفی هست...
البته داستان این رمانی که من نام بردم دختره پیشنهاد ازدواج صوری رو میده و توی شرکتی هم کار نمیکنه!
چک کنید ببینید خودشه؟
سلام دنبال یه رمان میگردم که چندسال پیش خوندمش
در مورد یه دختره که با دوتا از دوستاش میرن مسافرت ولی اونجا درگیر یه گروه از مردای سیاه پوش میشنو دوستاش تصادف میکنن و میمیرن حالا بعد چندسال دختره با دوتا از فامیلاش میرن شمال یه ویلا اونجا یه پسره رو میبینه که عضو همون گروهه یکمم ژانرش ترسناکه لطفا اگه اسمشو میدونید خبرشو بدید بهم مررسی❤
سلام دنبال یه رمان میگردم که چندسال پیش خوندمش
در مورد یه دختره که با دوتا از دوستاش میرن مسافرت ولی اونجا درگیر یه گروه از مردای سیاه پوش میشنو دوستاش تصادف میکنن و میمیرن حالا بعد چندسال دختره با دوتا از فامیلاش میرن شمال یه ویلا اونجا یه پسره رو میبینه که عضو همون گروهه یکمم ژانرش ترسناکه لطفا اگه اسمشو میدونید خبرشو بدید بهم مررسی❤
سلام دنبال یه رمان میگردم که چندسال پیش خوندمش
در مورد یه دختره که با دوتا از دوستاش میرن مسافرت ولی اونجا درگیر یه گروه از مردای سیاه پوش میشنو دوستاش تصادف میکنن و میمیرن حالا بعد چندسال دختره با دوتا از فامیلاش میرن شمال یه ویلا اونجا یه پسره رو میبینه که عضو همون گروهه یکمم ژانرش ترسناکه لطفا اگه اسمشو میدونید خبرشو بدید بهم مررسی❤
سلام
یه رمان بود، دختری بود که مادرش فوت کرده بود و با پدرش زندگی میکرد
خواستگاری براش پیدا شد به اسم بابک و با اون نامزد کرد بابک بهش گفته بوده که پمپ بنزینی داره ولی در اصل خلافکار بوده و وقتی دختر موضوع رو میفهمه نامزدی رو بهم میزنه و بخاطر ترس از اون به تهران پیش یه خانواده دیگه میره و اونجا محمد رو میبینه و بعد مدتی به هم علاقه مند میسن و نامزد میکنن
بابک که قضیه نامزدی رو میفهمه بچه قبلی محمد رو به اسارت میگیره و به دختره میگه در صورتی برش میگردونم که تو با من ازدواج کنی...
اسم این رمان چی بود؟