• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

رتبه اول BNY رمان آندرباس | نگار 1373 نویسنده انجمن یک رمان

نگار 1373

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
3/9/17
ارسالی‌ها
1,624
پسندها
22,238
امتیازها
43,073
مدال‌ها
27
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #101
سیبِ آدمِ تفنگدار روی گلویش جابه‌جا شد و به سختی جواب داد:
- آخه نگرانم کسی بشنوه. این‌جا امن نیست‌.
انزو نمی‌توانست ریسک کند و او را به داخل راه بدهد. کاترینا می‌توانست از شدت ترس به جنون برسد، زیر حرفش بزند و با داد و بیداد کردن، حواس تفنگدار را به خودش جلب کند. اگر کسی می‌فهمید که دختر مشاور بلازتی‌ها را دزدیده و به خانه‌اش برده بود، ممکن بود انگشت اتهام بدون تحقیق در صحت ماجرا، به سمت خودش گرفته شود. آن وقت هیچ‌کس هرگز نمی‌فهمید که دقیقاً چه رخ داده بود و کاترینا به راحتی خودش را از زیر بار تمام اتهامات خلاص می‌کرد. هیچ‌کس جز انزو و فیلیپ از وجود مورتیمر خبر نداشت و فقط انزو چهره‌اش را دیده بود‌. حالا که نمی‌توانست چنین ریسک خطرناکی کند، ناچار شد کوتاه بیاید و عقب رفت:
- خودم به...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : نگار 1373

نگار 1373

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
3/9/17
ارسالی‌ها
1,624
پسندها
22,238
امتیازها
43,073
مدال‌ها
27
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #102
انزو با وجودی که از شنیدن جواب او احساس بهتری داشت، ولی باز هم به روی خودش نیاورد. جرعه‌ای از نوشیدنی را سر کشید و بعد از پایین آوردن جام از مقابل صورتش، به تلخی به او پرید:
- شنیدن روابط بین تو و اون مردک برام پشیزی ارزش نداره! فقط به سوالام جواب بده، نه بیشتر و نه کمتر!
اما بر خلاف دقایق قبل، کاترینا گارد گرفته بود و بدون پنهان شدن یا اشک ریختن، داشت از شرافتش دفاع می‌کرد:
- گفتم که بدونی تا چنین نگاهی به من نداشته باشی! دلیل نمیشه که چون من رو آوردی این‌جا، هر انگی که دلت بخواد بهم بزنی.
حالا دست به سینه نشسته بود و با اخم غلیظی، سر تا پای انزو را برانداز می‌کرد. همان‌قدر که انزو از دیدن گریه‌های کاترینا ناراحت میشد، از دیدن حالت عصبانی صورتش خوشش می‌آمد. چهره‌ی زیبای او را از نظر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : نگار 1373

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 6)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا