- تاریخ ثبتنام
- 3/9/17
- ارسالیها
- 1,624
- پسندها
- 22,228
- امتیازها
- 43,073
- مدالها
- 27
- نویسنده موضوع
- مدیرکل
- #101
سیبِ آدمِ تفنگدار روی گلویش جابهجا شد و به سختی جواب داد:
- آخه نگرانم کسی بشنوه. اینجا امن نیست.
انزو نمیتوانست ریسک کند و او را به داخل راه بدهد. کاترینا میتوانست از شدت ترس به جنون برسد، زیر حرفش بزند و با داد و بیداد کردن، حواس تفنگدار را به خودش جلب کند. اگر کسی میفهمید که دختر مشاور بلازتیها را دزدیده و به خانهاش برده بود، ممکن بود انگشت اتهام بدون تحقیق در صحت ماجرا، به سمت خودش گرفته شود. آن وقت هیچکس هرگز نمیفهمید که دقیقاً چه رخ داده بود و کاترینا به راحتی خودش را از زیر بار تمام اتهامات خلاص میکرد. هیچکس جز انزو و فیلیپ از وجود مورتیمر خبر نداشت و فقط انزو چهرهاش را دیده بود. حالا که نمیتوانست چنین ریسک خطرناکی کند، ناچار شد کوتاه بیاید و عقب رفت:
- خودم به...
- آخه نگرانم کسی بشنوه. اینجا امن نیست.
انزو نمیتوانست ریسک کند و او را به داخل راه بدهد. کاترینا میتوانست از شدت ترس به جنون برسد، زیر حرفش بزند و با داد و بیداد کردن، حواس تفنگدار را به خودش جلب کند. اگر کسی میفهمید که دختر مشاور بلازتیها را دزدیده و به خانهاش برده بود، ممکن بود انگشت اتهام بدون تحقیق در صحت ماجرا، به سمت خودش گرفته شود. آن وقت هیچکس هرگز نمیفهمید که دقیقاً چه رخ داده بود و کاترینا به راحتی خودش را از زیر بار تمام اتهامات خلاص میکرد. هیچکس جز انزو و فیلیپ از وجود مورتیمر خبر نداشت و فقط انزو چهرهاش را دیده بود. حالا که نمیتوانست چنین ریسک خطرناکی کند، ناچار شد کوتاه بیاید و عقب رفت:
- خودم به...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.