- ارسالیها
- 104
- پسندها
- 818
- امتیازها
- 3,753
- مدالها
- 6
- نویسنده موضوع
- #101
- تو قویترین زنی هست که من میشناسم مهرو. پس همینطور قوی بمون.
لبخندی زد و ردیف دندانهای سفیدش به نمایش نشست.
- مرسی. ذوق کردم!
عقب کشیدم و بلند خندیدم، ضربهای کوتاه به بینیاش زدم که باعث شد؛ چشمهایش را ناخودآگاه ببندد.
-بعضی وقتها درست مثل پناه میشی مهرو، همونقدر بچه و همونقدر بی غل و غش.
با صدا و پر از ناز خندید و من فکر کردم اصلا صدای خندهی صدادارش را نشنیده بودم... و اعتراف کردم این خوشترین آهنگیست که در عمرم شنیدهام.
- چند سالت بود که پناه به دنیا اومد؟
لبخند روی صورتش عمیقتر شد و گفت:
- هیجده... هیجده سالم بود که پناه به دنیا اومد.
نگاهم کرد و با غم خاصی گفت:
- من و پناه باهم بزرگ شدیم...کنار هم!
دست به سینه تکیهام را به میز دادم و پای چپم را تکیهگاه بدنم قرار دادم...
لبخندی زد و ردیف دندانهای سفیدش به نمایش نشست.
- مرسی. ذوق کردم!
عقب کشیدم و بلند خندیدم، ضربهای کوتاه به بینیاش زدم که باعث شد؛ چشمهایش را ناخودآگاه ببندد.
-بعضی وقتها درست مثل پناه میشی مهرو، همونقدر بچه و همونقدر بی غل و غش.
با صدا و پر از ناز خندید و من فکر کردم اصلا صدای خندهی صدادارش را نشنیده بودم... و اعتراف کردم این خوشترین آهنگیست که در عمرم شنیدهام.
- چند سالت بود که پناه به دنیا اومد؟
لبخند روی صورتش عمیقتر شد و گفت:
- هیجده... هیجده سالم بود که پناه به دنیا اومد.
نگاهم کرد و با غم خاصی گفت:
- من و پناه باهم بزرگ شدیم...کنار هم!
دست به سینه تکیهام را به میز دادم و پای چپم را تکیهگاه بدنم قرار دادم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.