- تاریخ ثبتنام
- 18/8/20
- ارسالیها
- 1,660
- پسندها
- 18,009
- امتیازها
- 43,073
- مدالها
- 40
- نویسنده موضوع
- #231
بچهها دور آتش میچرخیدند، آوازهای قدیمی میخواندند و به سنتهایی جان دوباره میدادند که از دل خاک و نسلهای خاموش سر برمیآوردند.
برخی، مشغول پختن خوراکهای رنگین و اشتهابرانگیز بودند. دیگهایی که از قلابهای آهنی آویزان بودند قلقل میزدند، و بخار آنها چون افسانهای مهآلود بالا میرفت و در تاریکی شب محو میشد. زنها با پیشبندهای گلدار و دستان پینهبسته، لبخند بر لب داشتند؛ لبخند کسانی که درد و شادی را در یک کاسه تجربه کردهاند.
گریگوری نگاهش را بر چهرهی مردمی که دوستشان داشت چرخاند، بیآنکه مکث کند. گویی روحش در هر گوشهی این جشن حضور داشت، گویی از سالها پیش، خودش بافت این شب را رشتهبهرشته تنیده بود. در پسِ هر لبخند، هر صدا، و هر نور، نشانی از گریگوری بود؛ مردی که گرچه جوان از...
برخی، مشغول پختن خوراکهای رنگین و اشتهابرانگیز بودند. دیگهایی که از قلابهای آهنی آویزان بودند قلقل میزدند، و بخار آنها چون افسانهای مهآلود بالا میرفت و در تاریکی شب محو میشد. زنها با پیشبندهای گلدار و دستان پینهبسته، لبخند بر لب داشتند؛ لبخند کسانی که درد و شادی را در یک کاسه تجربه کردهاند.
گریگوری نگاهش را بر چهرهی مردمی که دوستشان داشت چرخاند، بیآنکه مکث کند. گویی روحش در هر گوشهی این جشن حضور داشت، گویی از سالها پیش، خودش بافت این شب را رشتهبهرشته تنیده بود. در پسِ هر لبخند، هر صدا، و هر نور، نشانی از گریگوری بود؛ مردی که گرچه جوان از...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.