نویسندگان، مهندسان روح بشریت هستند.
  • تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

داستان کوتاه در حال تایپ داستان کوتاه ورای گنبد کبود | میترا.اچ.زد (ریرا) کاربر انجمن یک رمان

وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

RiRa-M

پرسنل مدیریت
سرپرست تالار
سطح
24
 
ارسالی‌ها
2,523
پسندها
17,463
امتیازها
44,373
مدال‌ها
20
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
{به نام ایزد پاک}
کد:408
ناظر: SONIA☣ 'Persia'


نام داستان کوتاه: ورای گنبد کبود
نام نویسنده: میترا.اچ.زد (ریرا)
ژانر: #فانتزی #اجتماعی
خلاصه:
یکی بود یکی نبود؛ زیر گنبد کبود، غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود. یک دنیایی بود، شیرین تر از هر شیرینی. اسم این دنیا، دنیای کودکانه بود. دنیایی سرشار از نشاط و زیبایی. مردمانش همه خوشحال بودن و شاد و هیچ دلی غمی نداشت. کاخ های پرنسس های رویایی قد علم کرده بودند و رویا تا رویا ادامه داشت. آنجا جایی که آرزو از حقیقت فاصله‌ی زیادی نداشت.
اما با نزدیک شدن به سن پرنسس ها،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

RAHELE KHALEGHI

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
24
 
ارسالی‌ها
1,397
پسندها
16,904
امتیازها
38,073
مدال‌ها
26

814296_224e8f314cb4445b28c7cb338a41c745.jpg«ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ»
نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن داستان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین - تاپیک جامع مسائل مربوط به داستان‌کوتاه

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با داستان به لینک زیر مراجعه فرمایید!
تاپیک جامع برای مسائل رمان نویسی

برای انتخاب ژانرِ مناسبِ داستان خود به تاپیک زیر مراجعه کنید...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

RiRa-M

پرسنل مدیریت
سرپرست تالار
سطح
24
 
ارسالی‌ها
2,523
پسندها
17,463
امتیازها
44,373
مدال‌ها
20
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #3
مقدمه:
دختر کودکی که در آغوش گرفته را به آرامی در تخت خواب بچه گانه اش قرار میدهد و نگاه خیره کودک از صورت دختر کنار لحظه‌ای هم کنار نمی‌رود. درحالی که دختر پتوی آبی روشن او را جلو میکشد، خم میشود و پیشانی کودک را خواهرانه میبوسد و عقب گرد میکند تا از اتاق خارج شود. نگاه کودک هنوز هم پی خواهرش است. افکارش آنقدر گنگ و نامفهوم است که بعید است خودش هم چیز بسیاری از آن بداند اما چیزی که قالب است مشخص است؛ نمیخواهد او برود، اگر او برود آدم بد هایی که در تاریکی اورا میترسانند می آیند!
بنابرین در تلاس برای نرفتن خواهرش، قبل از اینکه او برود و اورا با آدم بد های اتاقش تنها بذارد صدا میزند:
-آجی؟
دختر درحین بستن درب اتاق کودک لحظه ای مکس میکند. منتظر میشود تا صدای کودکانه باز به حرف بیاییند. کودک...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

RiRa-M

پرسنل مدیریت
سرپرست تالار
سطح
24
 
ارسالی‌ها
2,523
پسندها
17,463
امتیازها
44,373
مدال‌ها
20
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #4
«سفید برفی»

یکی بود یکی نبود، زیر گنبد کبود، غیر از خدایی که با ما مهربون نبود، هیچ کس نبود. شب سختی برای مادری بود که چشم انتظار به دنیا آمدن کودکش بود. برخلاف پدر که هیچ واکنشی نداشت، مادر پر شده از آن همه احساس در هم آمیخته ذره ذره اشک میریخت. وقتی مادر تمام سختی هارا یک تنه به دوش کشید، عاقبت صدای گریه شکننده‌ای سرتاسر اتاق را پر کرد و مادر لحظات قبل از بی هوش شدنش به کودک تازه به دنیا آمده نگاه کرد و با لبخند به جنگ با تاریکی رفت.
ساعتی هایی طول کشید اما بالاخره مادر موفق شد و طلسم تاریکی را شکست و به بالین نزاع همیشگی، یعنی زندگی رفت. او آرامشی که کودکش را میان آن همه ظلمت بی‌پناه میگذارد نا نپذیرفت و برای او دوباره برگشت. زمانی که مادر بهوش آمد، خودش را تنها در اتاق اعیانی خودش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 0)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 1, کاربر: 0, مهمان: 1)

بالا