شعر مجموعه اشعار وجود متغیر | مریم اوریا کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع maryam oorya
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 28
  • بازدیدها 1,532
  • کاربران تگ شده هیچ

maryam oorya

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
16/12/22
ارسالی‌ها
35
پسندها
91
امتیازها
103
سن
18
سطح
0
 
  • نویسنده موضوع
  • #21
به نام خداوند دل

نام شعر: محور عشق

یکی م**س.ت غزل خوان
یکی عاشق بی جان

یکی بی پر و بی بال
یکی بی سر و بی یال

یکی م**س.ت ز هوشیار
یکی فارغ زین کار

یکی تنگ دلش بس
یکی ننگ دلش بست

که به مانند سگانند
که دگر ترس ندارند

که بکوشند فرارند
که دل دریا ندارند
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

maryam oorya

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
16/12/22
ارسالی‌ها
35
پسندها
91
امتیازها
103
سن
18
سطح
0
 
  • نویسنده موضوع
  • #22
به نام آن که دل و دلدار آفرید

نام شعر:جنونِ دل❤️

گر جام ش*ر..اب، تو بدستم بدهی
صد جانم بنوشم و مستم بشوی


کان روز که م**س.ت شد، این دل
نهراسد کسی را، دگر آن دل


چون تو دارم، دگرم نیست یاد
گرچه میلم به کس نیست، یار


گر منم م**س.ت، فارغ ز عالم
تو بیش مستی کن، زین حالم


میخانه‌ام، آغوش عشاق است
هر دم دلم خواست، میخانه روان است


من م**س.ت و قصیده خوان تو خواهم شد
کام بده یارم، که بی تو م**س.ت نخواهم شد
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

maryam oorya

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
16/12/22
ارسالی‌ها
35
پسندها
91
امتیازها
103
سن
18
سطح
0
 
  • نویسنده موضوع
  • #23
به نام آن که مرحمت آفرید

نام شعر:بارش عشق

چو بارد آن روحِ، سیما پرور
فضایل ها گشتَس، از زمین پر

به هر بار، روح را توفیق بخشی
کز ین، جسم و تن و جانت درخشی

چو آیی، عشقت ز جانم ریشه ور کند
بیا کز غایبت، جان ز وطن کند

چو آیی، من شوم مجنونِ مجنون
لیلی هم شوم، ز هجرت پریشون

چه مهتاب و فلک باشد نباشد
حضورت ضروری ست، که باشد

ببار ای صنم، که من مبهوت گردم
چون تو دیدم، مَلِک را سجده کردم
 

maryam oorya

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
16/12/22
ارسالی‌ها
35
پسندها
91
امتیازها
103
سن
18
سطح
0
 
  • نویسنده موضوع
  • #24
به نام نامی یزدان

اسم شعر : بی وفا

من تو را تا خرخره رگ، دوس می داشتمت
بین صد ها گلِ عشق، تو را بر می چیدمت

تو که ادعای جنونیت، تا بیکران داشتی
تو که با همگان، خلق نیکو می داشتی

بی وفا با من دل داده، در راهت، چرا
با من که جز مهرت، نداشتم در دل، چرا

تو همانی نبودی که میگفتی، به من
نتوانم تو را محزون سازم، هیچ من

ای بی وفا، با من گر نبود میلت
چرا بستی تو عهد، به چه قیمت

حال دیگر فارغ می شوم، ز میل تو
دیگر تو دانی، دل و جان و وجوان تو
 

maryam oorya

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
16/12/22
ارسالی‌ها
35
پسندها
91
امتیازها
103
سن
18
سطح
0
 
  • نویسنده موضوع
  • #25
به نام او که جان آفرید

نام شعر: مشکل جان (عشق)

گَر سفره‌ی محشرِ، فرهاد رو نمایم
که دلبر را چه خوش، بر می نماید

بگفتا من آن، عشق وصالم
که شیرین را به نزد خود، کشانم

چو خواهم، فلک آتش زند جان
که شیرینم نداشتست، درد فرجام

گَر غالب اوقات، نبودم کنارت
بدین سان نیست، ندارم فراغت

عالم و آدم ندارد،ابداً نیکوتر از تو
زِ نزد خویش نامقدور است، برتر از تو

چون تو دارم، دگرم نیست یار
چون تو باشی، دگرم نیست یاد
 

maryam oorya

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
16/12/22
ارسالی‌ها
35
پسندها
91
امتیازها
103
سن
18
سطح
0
 
  • نویسنده موضوع
  • #26
به نام آنکه مرا تنها نگذاشت


نام شعر: عفوِ آزرده جان

تو که بودی و چه کردی با من!؟
قصر بردی و ویرانه دادی تو به من


الماس همی میدرخشد، ز گونه‌ی من
تو در خواب و بی درنگ ز رنج من


صد حیف، که بی‌قید، دوست میداشتمت
تویِ کرکس را، پیشِ خویش، می‌داشتمت


دل ز تو کندم، که دلی دیگر نیست
آشیانه‌ام نیز، بی چراغ دیگر نیست


گر میلی ز تو داشتم، از سر گذشت
برو مسرور باش، بی من که گذشت

من ز تو نفرت ندارم، خداوند یارت
من دیدار ملخ نخواهم، خداوند یارت
 

maryam oorya

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
16/12/22
ارسالی‌ها
35
پسندها
91
امتیازها
103
سن
18
سطح
0
 
  • نویسنده موضوع
  • #27
بسم الله الرحمن الرحیم

نام شعر:گردویِ پوک

چو مهرت، به در و دیوار می‌بست نقش
چون وجود دائمت، هر دم میزد رخش

چو گذر کرد از گلیم خویش، طبخِ آدمان
تو بدیدی و هوشیار گذشتی، ز میان غافلان

چو ندادی بها از بهر خود، به دیگران
بگفتند: ابله شدی و برفتی نزد ابلهان

چو تو دانی و بدانم، کدام است مصلحتم
با کلام تویِ کند فهم، نگذرم از صحتم

چو زدید اتهام قتل، بر گردن من
که نبودی از نخست، دمساز من

چون بدانم، کاهلی از ذات تو است
نشوم محزون، اینان کار تو است
 

maryam oorya

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
16/12/22
ارسالی‌ها
35
پسندها
91
امتیازها
103
سن
18
سطح
0
 
  • نویسنده موضوع
  • #28
بسم الله الرحمن الرحیم

نام شعر : اَلْیافِع (نوجوان)

نوجوانی گَر شکوفد، گلستان میشود
گاهی خوب و گاهی هم بد میشود

چون رسد این سال ها، حیاتی دشوار
که میان آهن و نقره، یکی را بباید برگذارد

اندرون خویش میل بدارند، رفیقِ نیمه راه
یا که دوست می دارند، روند دودینِ راه

چو فراوان است، میل شان به مُخروات
چون گران است، دلشان به جُوهرات

گر گذر کردند، ز این حیات بد مسیر
کارشان محور گردان شود، در آن مسیر

نوجوانان گر صفای، دل برگزینند، در دوران
یقیناً قدم گذارند، بر یاقوت گلیم، تمامِ دوران
 

maryam oorya

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
16/12/22
ارسالی‌ها
35
پسندها
91
امتیازها
103
سن
18
سطح
0
 
  • نویسنده موضوع
  • #29
به نام نامی یزدان

نام شعر: اطرافتاکی انسانلار (اطرافیان)

با جراحت بگویم: شعله‌ور جگری دارم
که آتش میزند جانم و هزاران سوز دارم

الف) فراغِ غم ناک و جگر سوزم
که جانم را به دام آتش افروزم


ب) آن عشقِ غلط پرورِ آشیانه سوزم
که عمر و جان و روحم را همی سوزد

پ) همان صاحب، که سنگش به سینه افکندم
که دارم رفیقی که، چون کوه پشتم افکندست

ث)درد و رنجی کز آن روزگاران تلخ آید
که می کُشد، جان و برق آسا همی آید

ج) هَمگانی، که از رگ گردن به من نزدیکتر
خلقشان، از همگان آتش میداد مرا سوزینتر
 

موضوعات مشابه

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 1)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا