- تاریخ ثبتنام
- 4/4/20
- ارسالیها
- 668
- پسندها
- 3,462
- امتیازها
- 17,473
- مدالها
- 12
سطح
12
- نویسنده موضوع
- #71
به ظرف خورش قیمهی خوش رنگ و لعاب میان سفره نظر دوختم.
- نه، آقاجون خیلی وابستهی عزیز بود اما واقعاً نمیدونم کجا ممکنه رفته باشه مگر... .
جرقهای در ذهنم زده شد.
- یک خونه باغ هست، وقتی عزیز و آقاجون ازدواج کردن شد مهریهی عزیز. شنیده بودم اوایل ازدواجشون خیلی میرفتن اونجا اما آدرسش رو نمیدونم.
پلک برهم نشاندم و نفسی رها کردم.
- میترسم نیایش، هیچ چیز درست نیست. بعد عزیز فکر نمیکنم چیزی هم درست بشه.
همان لحظه فریاد و فرساد داخل شدند و نگاهم بر سفره گردش کرد؛ نمیخواستم فریاد رنج و کلافگی میان چهرهام را ببیند.
همین که کنار سفره جا گرفتند نیایش رو کرد سمت فرساد.
- فکر میکنی بابا شهرام بتونه یک آدرسی رو واسمون پیدا کنه؟
فرساد سالاد شیرازی میان ظرف مقابلش را برهم زد.
- چه...
- نه، آقاجون خیلی وابستهی عزیز بود اما واقعاً نمیدونم کجا ممکنه رفته باشه مگر... .
جرقهای در ذهنم زده شد.
- یک خونه باغ هست، وقتی عزیز و آقاجون ازدواج کردن شد مهریهی عزیز. شنیده بودم اوایل ازدواجشون خیلی میرفتن اونجا اما آدرسش رو نمیدونم.
پلک برهم نشاندم و نفسی رها کردم.
- میترسم نیایش، هیچ چیز درست نیست. بعد عزیز فکر نمیکنم چیزی هم درست بشه.
همان لحظه فریاد و فرساد داخل شدند و نگاهم بر سفره گردش کرد؛ نمیخواستم فریاد رنج و کلافگی میان چهرهام را ببیند.
همین که کنار سفره جا گرفتند نیایش رو کرد سمت فرساد.
- فکر میکنی بابا شهرام بتونه یک آدرسی رو واسمون پیدا کنه؟
فرساد سالاد شیرازی میان ظرف مقابلش را برهم زد.
- چه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش توسط مدیر